دنیا وفا نداره، چشمش حیا نداره...
حکایت کسی که هزار سال پیش همهی دانستههای زندگیاش را بار شتر کرده بود و زده بود به صحرا بسیار حکمتآموز است. بهخصوص آن بخشیاش که راهزن دانایی به او بَرمیخورد و او را که از بیم از دست رفتن دستنوشتههایش بر خود میلرزیده سرزنش میکند که مرد حسابی! آدم باید دانش را در سرش نگه دارد نه روی کاغذپارههایی که هر آن احتمال به فنا رفتنشان هست. در مورد آن مرد دانشمند خبر موثقی در دست نیست که آیا همهی نوشتههای بار شتر را به سرش فرو کرد یانه و آیا باقی عمرش را به خوبی و خوشی و بیدغدغهی گم و گور شدن نوشتههایش سر کرد یا نه؟ او فقط این نکتهی حکمتآموز را برای آیندگان باقی گذاشت که "هرچه را که نوشتی به خاطر هم بسپار".
تمام اطلاعات گذشتهی چند سالهی وبلاگم به همت متولیان فوق حرفهای بلاگفا به فنا رفته. البته هرگز خودم را سرزنش نمیکنم که چرا بکآپ نگرفتهام و به فکر نبودهام پیش از این و همینطور چرا همهی آن وبنویسیها را به خاطر نسپردهام. چونکه میدانم دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که روز و شب فقط به فکر این هستند که مبادا یک وقت دل خوش کنم به گذشتهام و مدام سرک بکشم به پستهای سالیان پیش و هی نوستالژ بزنم و غصه بخورم و غمباد بگیرم، مباد واقعا. برای همین هم است هر از گاهی میزنند تمام هرچه که طرف نوشته را با عنوانهای دهانپُرکُن کُرک و پر میکنند و برای تنوع هم هر بار اسمی میگذارند رویش. برای همین است که به فنا رفتن ایندفعهی وبلاگِ من شده "یک مشکل فنی در بانک اطلاعات سایت". البته که از این نامگذاری راضیام چرا که یک وجاهت تکنولوژیک دارد برای خودش و به اندازهی کافی ابهام دارد که کسی ازش سر در نیاورد. من میدانم که یک عضو واقعی بلاگفا هیچوقت نباید غصهی گذشتهاش بخورد، او حتا به حال هم نمیاندیشد، تنها این فرداست که اهمیت دارد، فردایی که هنوز نیامده. من بودم میدادم همین جمله را با خط نستعلیقی ثُلثی چیزی دُرشت بزنند همان سر در ورودی وبلاگ و این حقیقت تلخ را بکنند توی چشم آدمهایی که دل بستهاند به این دنیا.