افول آرمان‌های انسانِ عصر مدرن /یادداشتی بر رمان «میس ‌لونلی‌هارتز» ناتانیل وِست

 

میس لونلی‌هارتز راهی پرفرازونشیب برای یافتن پاسخ طی می‌کند. راهی که او ناگزیر در آن باید مسائل بسیاری را به شکلی عینی و از نزدیک تجربه کند و به سودمندی یا مضر بودن آن‌ها پی ببرد...

«میس ‌لونلی‌هارتز»

نوشته: ناتانیل وِست

ترجمه: رضا فکری

ناشر: قطره، چاپ اول  1400

136 صفحه، 30000 تومان

 

***

ثریا بیگدلی

ناتانیل وِست، متولد 1903 در نیویورک، که با نویسندگانی همچون ارنست همینگوی، هنری میلر و اسکات فیتزجرالد معاصر بود، عمده‌ترین آثار داستانی خود را در دهه‌ی 1930 نوشت. فعالیتش در هالیوود به او مجال کم‌تری برای خلق داستان می‌داد، اما در همان چهار رمانی هم که از او به جا مانده، می‌توان عصاره‌ی زندگی انسانِ قرن بیستمی را به روشنی دید. داستان‌های او اغلب نیویورک را به تصویر می‌کشند؛ شهری که نمونه‌ی جامعی از رنج‌های بشر در جهان مدرن است. شهری پرجمعیت که انسان‌هایی با انواع پیشینه‌ی مذهبی، فرهنگی و اقتصادی را گرد هم‌ آورده و تنوع زیستی‌اش امکان تعمیم‌پذیری وضعیتش را به شهرهای بزرگ دنیا فراهم می‌کند. شهری که وِست نیز آن را گواه تاریخیِ مناسبی بر مدعای وخامت اوضاع زندگی انسان در اوایل قرن بیستم می‌داند. این مسأله به‌ویژه در رمان «میس لونلی‌هارتز» نمود پیدا می‌کند. رمانی که شرحی است بر رنج و درماندگیِ انسان در دل جهان مدرن. وِست در این کتاب نگاهی چندبعدی به مصائب همین انسان معاصر دارد.

شخصیت کلیدی رمان، مرد روزنامه‌نگاری با نام مستعار «میس لونلی‌هارتز» است که ستونی برای دریافت نامه‌ی مشکلات خوانندگان و ارائه‌ی راه‌ حل و توصیه به آن‌ها دارد. بخشی از روزنامه که به منظور بالا بردن تیراژ آن طراحی شده و قرار نیست مسائل شهروندانِ گرفتار را چندان جدی بگیرد؛ موضوعی که در همان اوایل رمان نیز مورد اشاره قرار می‌گیرد. میس لونلی‌هارتز نیز همچون دیگران، در آغاز با بی‌اعتنایی از استیصال خوانندگانش می‌گذرد. اما به‌تدریج مسأله ابعاد جدی‌تری پیدا می‌کند و او به شکلی ملموس و عینی درگیر مشکلات آن‌ها می‌شود و می‌کوشد چاره‌ای قطعی برای این دردها بیابد. آدم‌های درمانده‌ی ستون او، تنها از فقر و مشکلات مالی نمی‌نالند. آن‌ها در روند کلی زندگی‌شان هم به بن‌بست رسیده‌اند و به دنبال نسخه‌ای شفابخش برای زخم‌های کهنه‌ و عمیق خویش‌اند. القابی که نامه‌ها را با آن‌ها به پایان می‌برند نیز گویای همین مطلب‌اند؛ «سرخورده»، «بیزار از همه‌چیز»، «پوست‌کلفت»، «زنی به‌فنارفته با شوهری مسلول». این‌ها آدم‌هایی هستند که هرگز نتوانسته‌اند در دنیای واقعی و عینی راهی برای حل مشکلات یا حداقل تسکین دردهای خود بیابند و دست به دامن کسی شده‌اند که شاید با مشورتی کوچک یا اندرزی معنوی بتواند کمک‌شان کند.

میس لونلی‌هارتز راهی پرفرازونشیب برای یافتن پاسخ طی می‌کند. راهی که او ناگزیر در آن باید مسائل بسیاری را به شکلی عینی و از نزدیک تجربه کند و به سودمندی یا مضر بودن آن‌ها پی ببرد. در این رهگذر، شرایک، سردبیر روزنامه و همسرش مری، بتی، نامزد میس لونلی‌هارتز و خانم دویل، یکی از خوانندگان ستون و آدم‌های پیرامون آن‌ها، همراهی‌اش می‌کنند و هر کدام می‌کوشند به جنبه‌ای از مسأله اشاره و بخشی از آن را روشن کنند. هرچند که در اغلب مواقع بر ابهام‌ها و پیچیدگی‌ها می‌افزایند.

شرایک، سردبیر روزنامه، بیش از سایر شخصیت‌ها با این موضوع کلنجار می‌رود و میس لونلی‌هارتز را به چالش می‌کشد. او هنر، خاک، دریاهای جنوب و در نهایت مسیح را به‌عنوان راه‌حل به این مرد سرگشته پیشنهاد می‌دهد و با کلامی هجوآلود و سرشار از کنایه، هرکدام از این راه‌ها را ارزیابی می‌کند و معایب و فوایدش را برمی‌شمارد. شرایک کاملاً بر این مسائل اشراف دارد و می‌تواند ساعت‌ها درباره‌شان سخن بگوید. او اهل مغلطه و فلسفه‌بافی است و برای هر ایرادی که میس لونلی‌هارتز وارد می‌کند، جوابی قانع‌کننده و منطقی در آستین دارد. او همانند یک بازیگر چیره‌دست در هر صحنه‌ای حاضر می‌شود و تماشاچیان را تا پایان نمایش شگفت‌زده نگه می‌دارد. شخصیتی که قادر است همه را تحت تأثیر خود قرار دهد و گفت‌وگوهای او با میس لونلی‌هارتز عرصه‌ی مناظره‌ی دو تفکر خیر و شر است.

ناتانیل وِست، رمان «میس لونلی‌هارتز» را در اوج بحران‌های اقتصادی خلق کرد؛ بحران‌هایی که نه‌تنها دامن آمریکا، که گریبان کل جهان را گرفته بود. دوره‌ای میان دو جنگ جهانی که افول آرمان‌های انسان عصر مدرن را در عریان‌ترین شکل خود به نمایش می‌گذاشت. انسانی که هم فشارهای اقتصادی و معضلات اجتماعی او را از پا انداخته بود و هم باید با بحران‌های معنوی مواجه می‌شد. او که در دوره‌های تاریخی گذشته با سلاح معنویت به مصاف مشکلاتش می‌رفت، حالا هیچ ایدئولوژی مدرنی وجود نداشت که برایش رهایی‌بخش و نجات‌دهنده باشد. انسانی که هرچه می‌کوشید از این سردرگمی خلاصی پیدا کند، به شکل رقت‌انگیزتری در آن فرو می‌رفت. یکی از بارزترین نمونه‌های این سرگشتگی صحنه‌ی گفت‌وگوی آقای دویل، همسر یکی از خوانندگان روزنامه با میس لونلی‌هارتز است. جایی که مرد درمانده از تنش‌های بی‌شمار زندگی و از چرایی آن‌ها می‌پرسد. این صحنه یکی از ماندگارترین بخش‌های کتاب است، چراکه فریادی است برای رنج انسان امروزی. او در نامه‌ای که طی دیدارش به میس لونلی‌هارتز می‌دهد، شمه‌ای از این استیصال را این‌گونه ترسیم می‌کند:

«من یک مرد افلیج چهل و یک ساله هستم که همه‌ی عمرم را هم به همین شکل بوده‌ام اما هرگز به خودم اجازه نداده‌ام غمگین بشوم تا این اواخر که وقتی دیدم به هیچ کجا نمی‌رسم مدام احساس نکبت کرده‌ام و از خودم می‌پرسم همه‌ی این‌ها برای چیست. شما تحصیل‌کرده‌اید پس فکر کردم شاید بدانید. چیزی که من می‌خواهم بدانم این است که چرا من باید با بالا و پایین کشیدن پایم از پله‌ها برای بیست‌ودو‌ دلار و پنجاه سنت کوفتی در هفته نمره‌ی کنتورها را برای شرکت گاز بخوانم در حالی که کارفرماها سوار بر ماشین‌های گنده‌شان از کثافت شهر دور هستند.»

ناتانیل وِست در این رمان، به مسائل بغرنجی در زندگی عصر جدید می‌پردازد و با نگاهی طناز و زبانی استعاری قصه‌اش را روایت می‌کند. به همین‌خاطر است که داستان او را می‌توان بارها خواند و هر بار از بخشی از رویکرد منحصربه‌فردش در بازی با مفاهیم اساسیِ زندگی بشری لذت برد و توجه هوشمندانه‌‌اش را به جزئی‌ترین ظرایف وضعیت کنونی انسانِ مدرن، به ذهن سپرد. همین ویژگی‌های آثار وِست است که علیرغم عمر حرفه‌ای کوتاه‌اش، داستان‌های او را از محدوده‌ی یک دوره‌ی خاص تاریخی بیرون می‌آورد و به آن‌ها وجهی فرازمانی می‌بخشد.

این یادداشت در سایت الفِ کتاب منتشر شده است.

رؤیای آمریکایی /سمیرا محمودپور؛ یادداشتی بر رمان «میس لونلی‌هارتز» ناتانیل وِست

سمیرا محمودپور

سمیرا محمودپور

رؤیای آمریکایی

یادداشتی بر رمان «میس لونلی‌هارتز»نوشته‌ی ناتانیل وست، ترجمه‌ی رضا فکری، نشر قطره

عصر همان روزی که مسئول ستون نامه‌های روزنامه‌ی نیویورک، سنگ صبور مرد افلیجی شده و در بار کوچکی پای حرف‌هایش نشسته بود، هربرت هوور میز ریاست‌جمهوری را به فرانکلین روزولت واگذار می‌کرد. پشت این میز هم کوهی از نامه‌ها در انتظار رئیس‌جمهورِ تازه بود؛ نامه‌هایی که ورشکسته‌های سه‌شنبه‌ی سیاه سال ۱۹۲۹ وال‌استریت برای او نوشته بودند. همان سه‌شنبه‌ای که آمریکا را برای یک دهه در گردابی از معضلات اقتصادی فرو برد. هربرت هوور وعده‌های بسیاری برای مقابله با رکود اقتصادیِ پیش رو به مردم داده بود، اما هیچ‌کدام در طی چهارسال گذشته به جایی نرسیده بود. مرد افلیجی که نزد میس لونلی‌هارتز، همان مسؤول ستون نامه‌های روزنامه، درد و دل می‌کرد، از دل همین بحران برآمده بود. گویی او نماینده‌ی میلیون‌ها آمریکایی گرفتار در این توفان بود و میس‌لونلی هارتز هم بارها پیش از این، پرسش‌هایش را در نامه‌های رسیده به روزنامه خوانده بود؛ این اندازه رنج بی‌حاصل از کجا می‌آید؟ جان کندن کف خیابان‌های چرک، با این همه حقارت، برای یک لقمه نان تا کی ادامه دارد؟ چرا این فقر دست بر گلوی ما گذاشته و از فشارش کم نمی‌کند؟

اما نقطه‌ی آغاز رمان میس ‌لونلی‌هارتز به ماه‌ها قبل برمی‌گردد؛ دقیقاً آن‌جا که نامه‌های رسیده به مسئول ستون مکاتبات، دیگر رنگ و بوی شوخی و تفریح ندارند. هر یک از آن‌ها حاوی فریادی از دردی هستند که در عمق سینه‌ی یک آمریکاییِ ناامید نشسته؛ همان انسانی که دیگر به رؤیای آمریکایی باور ندارد. همانی که هنوز زخم‌های جنگ جهانی اول را التیام نبخشیده و کوهی از دردهای بحران اقتصادی روی سرش ریخته است. همان موجود گرفتاری که تنهایی‌اش را با همه‌ی وجود در نامه گنجانده و به امید گرفتن راه چاره یا حتی کلامی حاکی از دلداری و همراهی معنوی برای میس لونلی‌هارتز فرستاده است. سنگ صبوری که فروبسته‌تر از مخاطبان ستون‌اش، به راهکاری می‌اندیشد. او ساعت‌ها پشت میز می‌نشیند و نامه‌ها را زیرورو می‌کند تا شاید دست‌کم مرهمی بر این زخم‌های ناسور بیابد.

یادداشت_میس لونلی هارتز_ناتانیل وست_روزنامه سازندگی_سمیرا محمودپور_۲

ناتانیل وِست در «میس لونلی‌هارتز» به دنبال نسخه‌ای شفابخش برای انسان قرن بیستمی است.

ناتانیل وست در رمان «میس لونلی‌هارتز» به دنبال نسخه‌ای شفابخش برای انسان بحران‌زده‌ی قرن بیستمی است و مردی را با لقب میس لونلی‌هارتز، برای این جست‌وجو به کار می‌گمارد. او چالش‌های حل‌ناشدنی یک آمریکایی غوطه‌ور در دریای توفانی دهه‌ی ۱۹۳۰ را در ذهن این مرد می‌کارد و او را به یافتن جوابی برای این همه سردرگمی وامی‌دارد. سردبیر روزنامه شخصیت دیگر کتاب است که به نوعی نماینده‌ی شیطان ِ این داستان خیروشر به شمار می‌رود. کسی که می‌کوشد او را در این راه کمک کند. ابتدا به میس لونلی‌هارتز هنر را پیشنهاد می‌کند و بعد برای او از خاصیت مشکل‌گشایی خاکِ سواحل جنوبی می‌گوید و از هدونیسم و خوش‌باشی و بی‌قیدی هم گزینه‌هایی پیش می‌کشد. اما همه‌ی این‌ها بی‌فایده‌اند. حتی روحیه‌ی کلبی مسلک این شخصیت (شرایک)، همان سردبیر اهریمنی داستان، هم این را راهکار قطعی مسأله نمی‌داند و نیاز است که به چاره‌ای ممکن‌تر فکر کرد. به چیزی که همیشه و همه‌جا برای رفع مشکلات این مردم رنجدیده حاضر باشد و چه راه حلی بهتر از مسیح؟

میس لونلی‌هارتز با آن پیشینه‌ی ذهنی که از کودکی‌اش با خود می‌کشید و همچنان درگیرش بود، جواب همه‌ی سؤال‌های نشسته در نامه‌ها را مسیح می‌دید. باید روح تسلی‌بخش و شفادهنده‌ی مسیح را در سینه‌ی تمامی آن درماندگانی که به او پناه آورده بودند، می‌دمید. همان‌ها که با القابی از قبیل «سرخورده»، «دلشکسته»، «بیزار از همه چیز» برای‌اش نامه می‌نوشتند. او می‌توانست برای هرکدام از آن‌ها درباره‌ی نیروی مسیح بگوید که چه اندازه می‌تواند گشایشی برای بن‌بست‌های‌شان باشد و به‌تدریج خودش را نماینده‌ی بلامنازع آن منجی می‌دید. کسی که زخم‌های نفهته در نامه‌ها را لمس کرده و برای هر یک نسخه‌ای کارساز از مسیحِ خود داشت.

ناتانیل وست در رمان «میس لونلی‌هارتز» مسیح عصر مدرن را در مقابل شیطان قرار می‌دهد. اما این رویارویی خیر و شر در اوج بحران‌هایی که آمریکا در نیمه‌ی اول قرن بیستم تجربه می‌کند، بسیار پیچیده‌تر از آنی است که تاریخ پیش از این به خود دیده است. شرایکِ اهریمنی، توانمندی‌های استدلالی و زبان‌آوری‌هایی دارد که این مسیحِ قرن بیستمی را گاهی غافلگیر می‌کند و وقتی درباره‌ی چاره‌اندیشی‌های معنوی‌اش از او می‌پرسد و پاسخ صریح و روشن می‌خواهد، این مسیحِ تنها و بی‌حواری را به چالش می‌اندازد و او را برمی‌انگیزد که راه‌های تازه‌ای برای نجات مردم‌اش بیابد و از او معجزه می‌طلبد. میس لونلی‌هارتز در قامت مسیحی که به نجات رؤیای آمریکایی آمده، تلاش می‌کند به دل بحران بزند و به میان پیروان‌اش برود. مهمانی خانه‌ی دویل، یکی از همین چالش‌های تکان‌دهنده‌ی او در این کتاب است؛ جایی که قرار است موعظه‌های مسیحِ نوظهور زندگی آدم‌ها را رنگ و رویی ببخشد، اما وقایع سمت و سوی دیگری می‌یابند و این پرسش اساسی اما باز هم پیش روی مخاطب باقی است: راه نجات از این همه رنج چیست؟

این یادداشت در روزنامه سازندگی روز سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ منتشر شده است.

سیاه‌ترین شاهکــــار آمریکایی /داستین ایلینگورث؛ترجمه از آلا پاک‌عقیده؛نگاهی به رمان میس لونلی‌هارتز

مقاله_میس لونلی هارتز_روزنامه آرمان_۲

گروه ادبیات و کتاب: ناتانیل وست (۱۹۴۰-۱۹۰۳) از نویسنده‌های بزرگ آمریکایی است که با دو رمان «میس لونلی‌هارتز» و «روز اقاقیا» شناخته می‌شود که در دهه سی میلادی منتشر شدند و از آنها به عنوان کلاسیک های آمریکایی یاد می‌شود. از هر دوی این رمان‌ها اقتباس‌های بسیاری در تئاتر و سینما و اپرا شده است. «روز اقاقیا» هنوز به فارسی منتشر نشده، اما رمان «میس لونلی‌هارتز» به تازگی با ترجمه رضا فکری از سوی نشر قطره منتشر شده است. این رمان در فهرست صد رمان بزرگ آمریکایی و صد رمان بزرگ جهان رتبه پنجاه‌ودو را دارد. ناتانیل وست در طول عمر کوتاهش (۳۷ سال) چهار رمان، دو فیلمنامه و چند داستان کوتاه نوشت. وست درحال بازگشت از مراسم خاکسپای اسکات فیتزجرالد بود که براثر تصادف جان خود را از دست داد. آنچه می‌خوانید نگاهی به جاودانگیِ «میس لونلی‌هارتز» شاهکار ناتانیل وِست است.

***

آلا پاک عقیده

آلا پاک‌عقیده؛ مترجم

سیاه‌ترین شاهکــــار آمریکایی

داستین ایلینگورث

قدرت طنز سیاه «میس لونلی‌هارتزِ» ناتانیل وِست -سرخوشیِ هجوآمیزش، غوطه‌‌خوردنِ عجیبش در رنج‌ها- دستاورد بارز آمریکایی است؛ رقص مرگ بر سر جنازه‌ منهتنی است که در اوایل دهه‌ ۱۹۳۰بر چهره‌اش نقاب زده است. در پیچ‌وتاب تاریک رکود اقتصادی، فلاکت تجربه‌ای ملی است؛ ماشین تولید اندوهی است که برای قهرمان نامدارِ وِست با قژقژ حرکت می‌کند. قهرمان داستان به‌عنوان کسی که ستون مشاوره‌ روزنامه را بر عهده دارد، محرم اسرار خوانندگان آمریکایی -گم‌گشتگان، جوانان، معلولان و فراموش‌شدگان- است و بحران اگزیستانسیالش را این‌گونه خلاصه می‌کند: مردی استخدام می‌شود تا به خوانندگان روزنامه مشاوره بدهد. این کار فقط برای بالابردن تیراژ روزنامه است و همه‌ اهل روزنامه آن را شوخی تلقی می‌کنند، اما بعد از چند ماه کار جدی می‌شود. مرد درمی‌یابد در بیشتر نامه‌ها به شدت خاضعانه از او مشاوره‌ اخلاقی و معنوی می‌خواهند و این نامه‌ها عصاره‌ ناب رنج آنهاست. به‌علاوه، بعد از مدتی پی می‌برد نویسندگانِ نامه او را جدی می‌گیرند. او برای اولین‌بار در زندگی‌، ارزش‌هایی را که مطابقشان رفتار می‌کند، می‌آزماید. این آزمایش به او نشان می‌دهد که قربانی یک شوخی شده و مرتکب هیچ جنایتی نشده است. میس لونلی‌هارتز که میان اندوه جانکاه خوانندگان و سفسطه‌ دلقک‌وار سردبیرش شرایک -اهریمنی با صورتی شبیه تبر، منبع انرژی منفی رمان و یکی از بهترین شخصیت‌های خلق‌شده در کل ادبیات- گیرافتاده، بی‌رحمانه زیر ماشین رنج آمریکایی له شده است. اما وِست با چه هدفی این شخصیت‌های خشن و تا حدی شیطانی را خلق کرده است؟ به‌رغم حس همدلی نابی که دارد، وِست کتابی نوشته که امکان رسیدن به رستگاری را به طرزی بی‌رحمانه‌ تضعیف می‌کند. جاناتان لیتم آن را رمانی برای همدلی می‌داند که به طرز سنگدلانه‌ای غیرهمدلانه نوشته شده است و به نظر این ابهامِ قوی، بخش مهمی از طنین ماندگار «میس لونلی‌هارتز» را در خود دارد. «میس لونلی‌هارتز» رمانی است که به جای حل‌کردن مساله، آن را بیشتر در برابر چشم مخاطب قرار می‌دهد. هارولد بلوم درباره‌اش می‌گوید: «وقتی پارودیِ خشن او در اوج خود هنرمایی می‌کند، همچون بارانی اسیدی، تعفن را از روح بشریت می‌زداید.» آن زمان، شاید مانند حالا، در سرزمین پوپولیست‌های بیگانه‌ستیز، جایی که همدلی شکل نمی‌گرفت و خشونت رواج پیدا کرده بود، به‌ویژه در چنین موقعیتی، شاهکار وِست سربرمی‌آورد تا هم پالایش کند و هم بسوزاند. آمریکا، در کتاب وِست، نه‌تنها از لحاظ اخلاقی و مالی موجب سرخورده‌شدن توده‌ مردم شده است، بلکه تصویری خراشیده از چهره‌ انسان را به نمایش می‌گذارد. شخصیت‌های پخته‌ وِست -شرایک، بتیِ نگون‌بخت، خانواده‌ دویل، پیرمرد توی دستشویی عمومی و مهم‌تر از همه خودِ میس‌ لونلی‌هارتز- وقتی با غیرممکن بودن عقاید و باورهای خود مواجه می‌شوند، به شدت و تلوتلوخوران به سمت اکسپرسیونیسم سیاه گام برمی‌دارند. آنها در جست‌وجوی معنایی درباره‌ مذهب، زبان، پول، رابطه‌ جنسی، عشق و دوستی سفری را آغاز می‌کنند، اما بی‌کفایتی خود را در رسیدن به مقصد نشان می‌دهند. وِست در «میس‌ لونلی‌هارتز» می‌گوید: «جواب مسیح بود. اما اگر او نمی‌خواست حالش بد بشود، باید خودش را از این مسیح‌بازی‌ها دور نگه می‌داشت.» برقراری ارتباط هم -با دیگران، با خدای غایب و با خود- تبدیل به رشته‌هایی از نمایشی دروغین شده و پشت هر کدام حیوانی است که به خود می‌پیچد. این نگاه خاکستری در فصل «میس لونلی‌هارتز در مرداب ملال‌انگیز» در اوج خود دیده می‌شود؛ نمایشی استادانه از مصرف‌زدگی و موفقیت شرایک در اثبات پوچ‌گرایی‌اش. شرایک به آپارتمان میس‌ لونلی‌هارتزِ سرخورده می‌رود و پس از شنیدن درخواست بتی برای زندگی در مزرعه می‌گوید: «همه‌ مشکلات او مربوط به زندگی در شهر است.» شرایک در بخشی از سخنرانی باشکوهش، با کمال افتخار، مفصلا به شرح راه‌های بازگشت به خاک، دریای جنوب، هدونیسم، مواد مخدر و خودکشی می‌پردازد.

میس لونلی هارتز_ناتانیل وست_رضا فکری

بهشون بگو که از تن‌فروش‌های جامعه‌شون و از مرغابی‌های آب‌نارنج‌زده‌شون حفاظت کنن. بگو مجله‌ l’art vivant مال خودتون، همون که بهش می‌گین هنر پویا. بهشون بگو شما می‌دونین کفش‌هاتون پاره است و صورتتون پر از جوش شده، بله! و دندون‌های پس‌وپیش و پاهای چماقی دارین، اما اهمیتی نمی‌دین، چون فردا آخرین کوارتت‌های بتهوون رو در تالار کارنگی می‌نوازن و شما دلتون خوشه که تو خونه‌تون همه‌ نمایشنامه‌های شکسپیر رو در یک جلد دارین

اما شاید نکوهیده‌ترین نقدش را برای زیبایی‌شناسی هنری نگه می‌دارد: «بهشون بگو که از تن‌فروش‌های جامعه‌شون و از مرغابی‌های آب‌نارنج‌زده‌شون حفاظت کنن. بگو مجله‌ l’art vivant مال خودتون، همون که بهش می‌گین هنر پویا. بهشون بگو شما می‌دونین کفش‌هاتون پاره است و صورتتون پر از جوش شده، بله! و دندون‌های پس‌وپیش و پاهای چماقی دارین، اما اهمیتی نمی‌دین، چون فردا آخرین کوارتت‌های بتهوون رو در تالار کارنگی می‌نوازن و شما دلتون خوشه که تو خونه‌تون همه‌ نمایشنامه‌های شکسپیر رو در یک جلد دارین.» لحنی که وِست برای شرایک انتخاب کرده، موزون و فاخر است، اما نه‌تنها چیزی از خشمِ ناشی افسردگیِ شرایک کم نمی‌کند، بلکه به نظرم تأثیر هجوم این جملات آهنگین: «پیکرش به رنگ گلابی‌های طلایی و شکمش مثل خربزه است و عطرش به هیچ‌چیز به‌اندازه‌ سرخس جنگلی شبیه نیست.» به شدت ناب است؛ مثل تیزکردن چاقو روی چرم، برقی در تاریکی می‌اندازد. و شاید این‌گونه بتوانیم درد شدید میس لونلی‌هارتز را تحمل کنیم؛ وقتی نقش‌ونگار ظریف دسته‌ این چاقو موقع رفتن چاقو در غلاف، برق می‌زند و به چشم می‌آید. در مرورهای چندباره‌ «میس‌ لونلی‌هارتز» نکته‌ای که بیش از همه چشم‌گیر است، چالش انتقادی اثر است که همچون پرتوِ نورافکنی، خیانت آمریکایی را نمایان می‌کند. شرایک به عنوان سخنوری که تیزهوش و آتش‌بیار معرکه است، راه حل‌های احمقانه را پس می‌زند. این نماینده‌ پوچ‌گرای وِست، بمبارانی فرهنگی به راه می‌اندازد تا به‌واسطه‌ آن همه چیز را پاکسازی کند. اما مشکل بتوان این بُعد از تسلی‌بخشی شخصیت او را به رسمیت شناخت. با این همه، ارزشمندترین بخش ادبی وجود شرایک در نپذیرفتن موعظه‌ ساده‌لوحانه‌ خیر و شر نهفته است. شرایک کاراکتری است که هر گونه طبقه‌بندی و مرزکشی را پس می‌زند. وِست از این پتانسیل شخصیتش و چالش منتقدانه‌ او بهره می‌گیرد؛ مخصوصا موقع نشان‌دادن شوک و وحشت شدید شرایک به عنوان طرحی ماندگار از امید آمریکایی. مسائل اصلی رمان به شکلی موجز در نامه‌ دویلِ بی‌غیرت به میس لونلی‌هارتز بیان شده است؛ نامه‌ای که دویل شخصا تحویل می‌دهد تا از زخم زبان مردم دور بماند. دویل در نامه‌اش می‌گوید: «چیزی که می‌خواهم بدانم این است که همه‌ این کارهای نفرت‌انگیز برای چیست.» وِست به جای پاسخ‌دادن به این سوال، ترجیح می‌دهد هیزمی برای حریق بزرگ معنوی‌اش گرد آورد تا نه‌تنها «میس لونلی‌هارتز» را اثری با خمیره‌ غیرمعمول، بلکه منبعی از قدرت اخلاقی معکوس نشان دهد. هنگام بزرگ‌نمایی سیاهی حقیقت آمریکایی و پیشی‌گرفتن از واقعیت، او کاتالیزوری ناب برای شناخت معنوی می‌سازد. این نکته، بیشتر از شکافندگی و تیزی نثر کتاب، ارزشی ماندگار در لایه‌های زیرین متن می‌سازد. آمریکا در این چرخش معیوب، به‌تدریج محو می‌شود و در منظری کلی‌تر شاهکار وِست، تیرگی قلب ما و تاریخ را در معرض نمایش می‌گذارد؛ حقیقتی که مثل نور ماه همواره معلق و درخشان می‌ماند. این آیرونی جذاب را فقط تاریک‌ترین کتاب آمریکا می‌تواند بیافریند. کتابی که اندیشه‌برانگیز، چالش‌آمیز و ماندگار است. شرایک مدام می‌گوید: «میس لونلی‌هارتزها راهبه‌های قرن بیستم آمریکا هستند.» اما درواقع اغلب اوقات شرایک‌ها این نقش را ایفا می‌کنند؛ آدم‌های کج و معوجی که جار می‌زنند و با بدبینی کُشنده‌شان حقایق ناگوار را بر زبان می‌آورند. ممکن است بعضی‌ها روش او را تسلیم در برابر ناامیدی ببینند، اما درحقیقت، شرایک قلبی به شدت شجاع دارد. قطعا اقرار به چنین شجاعتی ناخوشایند است، اما همین قضیه توانایی منفی بی‌حصر او را نشان می‌دهد. شرایک، در میان همه‌ شخصیت‌های وِست، مایل است در بی‌معناییِ سست و شکننده‌ زندگی آمریکایی تأمل کند و شاید همیشه کارش دلیرانه نباشد، اما ثبات قدم و جسارتش را نشان می‌دهد. شاید هنوز به آن چشم‌انداز جامع از اخلاق تخریب‌شده‌ منهتن، آن‌گونه که وِست می‌خواست ترسیمش کند، نرسیده باشیم، اما قطعا خیلی از آن عقب نیستیم. اکنون همه، میس لونلی‌هارتزی هستیم که رنج، ترس و بی‌عدالتی از هزاران منبع دیجیتال و آنالوگ به رگ‌هایمان تزریق می‌شود. موقع خواندن کتاب می‌توان دید که چطور این مساله، قهرمان داستان را به جنونی خودخواسته می‌رساند و بدون دردکشیدن در دریای آرام شهادت فرو می‌برد. فکر می‌کنم شرایک و قطعا خودِ وِست، رویه‌ متفاوتی را پیشنهاد می‌دهند. اغلب اوقات، پذیرفتن فشار انتقاد و افکار دردناک ارزشمند است؛ مخصوصا وقتی نمی‌توانیم مرزی برای هنجارهای فرهنگی قائل شویم. شرایک موقع فریب‌دادن دوشیزه فارکیس فریاد می‌زند: «من یه قدیس تمام‌عیارم، من هم می‌تونم روی آب راه برم.» آیا شرایک قدیس است؟ قطعا نه، اما منجی و منادی جوش و خروشی وحشیانه است و می‌تواند در رهایی از ابهامی سفت و سخت، رهایی‌مان بخشد.

این مقاله در روزنامه آرمان روز سه‌شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ منتشر شده است.

 

رمان «میس لونلی‌هارتز» منتشر شد

رمان خارجی_میس لونلی هارتز_ناتانیل وست_نشر قطره_رضا فکری
«میس لونلی‌هارتز»
نوشته: ناتانیل وِست
ترجمه: رضا فکری
ناشر: قطره
چاپ اول 1400
136 صفحه
30000 تومان

 

***

رمان «میس لونلی‌هارتز» منتشر شد؛
.
موفق‌ترین و ماندگارترین کتابی که از ناتانیل وِست می‌توانید بخوانید. فضایی که وِست در این رمان به تصویر می‌کشد، شباهت‌هایی غریب با رکود و تخدیر کنونیِ ما و اپیدمی امروزی‌مان دارد و دنیایی که او می‌سازد و پرسش‌هایی که طرح می‌کند، بسیار به کار امروزمان می‌آید. نیویورک دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی در این داستان، همان شهری است که او در آن می‌زیست و می‌نوشت و سکون و رخوت‌اش را با عمق جان لمس کرده بود. شهری که هم زخم جنگ جهانی اول را از پس یک دهه همچنان بر تن داشت، هم رکود اقتصادی بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد و هم در عمق بحران معنوی و اجتماعی فرو رفته بود. مسائلی که در این رمان پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد، همان‌هاست که مدام انسان امروزی را به کاوش برای یافتن پاسخی درخور فرا می‌خوانند؛ انسانی که اغلب چشم‌اندازی برای رهایی از سستی و ملال نمی‌بیند. وِست در این کتاب، با ترسیم جهان داستانیِ غریب‌اش، چنان کشش و ذوقی در من برانگیخت که حیف‌ام آمد مخاطب فارسی‌زبان را در آن سهیم نکنم و همین مهم‌ترین دلیل ترجمه‌ی این رمان شد برای من. وِست رمان‌نویسی تواناست و نثر درخشانی هم دارد؛ صمیمانه امیدوارم ترجمه‌ام بتواند لذتی را که از خواندن این کتاب برده‌ام، به خواننده منتقل کند.
.
#تازه_های_کتاب
#تازه_های_نشر
#رمان_خارجی
#میس_لونلی_هارتز
#ناتانیل_وست
#نشر_قطره
#رمان_ترجمه
#رضا_فکری