داستان‌هایی از جنس انکار واقعیت

یادداشت زهره مسکنی بر مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز»

داستان‌هایی از جنس انکار واقعیت

مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» نوشته رضا فکری شامل 9 داستان کوتاه با فضاهای متفاوت است. این داستان‌ها را که با وجود استقلال موضوعی دارای مفاهیم مشترکی نیز هستند، نشر افکار منتشر کرده است. نوع روایت، پرداختن به‌ گذشته نابسامان در اکنون بحرانی، گم‌گشتگی شخصیت‌ها در فضای داستان، عدم پذیرش واقعیت و انکار وضع موجود، از اشتراکات قصه‌های این مجموعه است. گویی شخصیت‌ها یا خودشان در تخیلات و ذهنیات خود گم شده‌اند، یا کسی را در گذشته‌ای که دائم به اکنونِ پریشان پیوند می‌خورد گم کرده‌اند. کسی که در برخی داستان‌ها ناپدید شده و در برخی داستان‌ها بودنش دست کمی از نبودن ندارد و چه بسا این بودن، تلخ‌تر و دردناک‌تر از نبودن نیز باشد. اغلب رویدادهای کتاب در فضاهای متفاوتی نظیر جاده‌ها و حاشیه‌ شهرها رخ می‌دهد و به نظر می‌رسد که انتخاب این گونه مکان‌ها با نوع شخصیت‌ها و تک‌گویی‌های آنان از وضعیت خودشان بی‌ارتباط نیست. پادگان و برج پُست نگهبانی، کامیون در حال حرکت، پارک جنگلی، جاده‌ای ناشناخته که قرار است به بقعه‌ای منتهی شود، فضای امامزاده و... از جمله این فضاهای داستانی است که با نوع شغل و موقعیت شخصیت‌ها، بی‌اعتمادی آنان به دیگران و نوعی انزوای ناشی از جداافتادگی از اجتماعات معمول شهری در ارتباط است. حتی در خصوص دو سه داستانی که در فضای شهری رخ می‌دهد نیز، ویژگی مکان‌هایی چون کارگاه، بیمارستان یا فضاهای دانشجویی به تفکیک محل وقوع روایت از یک زندگی معمول شهری منجر شده است. به‌ نظر می‌رسد انتخاب شیوه تک‌گویی برای روایت داستان‌ها نیز به‌دلیل همین گم‌شدن‌ها یا جاگذاشتن علایق شخصیت‌ها در گذشته بوده و این افکار آنان است که در قالب واژه‌ها و جملاتی آشفته و در هم خواننده را غیرمستقیم با ذهنیات و واکنش‌های شخصیت‌ها نسبت به حوادث جهان داستان و ناخودآگاه وی آشنا می‌کند. در اغلب این قصه‌ها با گفت‌وگوی راوی با خودش مواجه می‌شویم و از آنجا که پاسخی از سوی اشخاص دیگر داده نمی‌شود، باید به واسطه همین تک‌گویی‌ها به سرشت داستان و اندیشه راوی پی ببریم.

در چهار داستان این مجموعه با تک‌گویی زنانی روبه‌رو هستیم که مدام در حال برگرداندن زمان داستان به گذشته هستند. آنها پیوسته در ذهن خود، رویدادهای حائز اهمیت را بازنمایی می‌کنند تا خواننده بتواند با کنار هم چیدن متوالی این صحنه‌ها اطلاعات مورد نیاز خود را به دست آورد. در داستان «بهشت برین» زن راوی ماجرای آشنایی خود با مردی را که در حال حاضر خبری از او ندارد، شرح می‌دهد. تک‌گویی راوی از شرح جزئیات این آشنایی علت بی‌خبری ناگهانی از مرد را برای خواننده روشن می‌کند. در داستان «بُغ» نیز راوی زنی است که با تک‌گویی‌های مداوم به توصیف رابطه‌ای می‌پردازد که سایر شخصیت‌های آن از حرف‌زدن کناره‌گیری می‌کنند. راوی ناچار است یک‌ تنه با همین تک‌گویی‌ها به رمزگشایی از شرح ماوقع زندگی خودش که در آن نیز رد پای مردی که بین ماندن و رفتن در تزلزل است و دیگرانی که به دلایلی از گذشته خود دل نمی‌کنند، بپردازد.

روایت راوی داستان «بی نام» نشان از زنی دارد که نمی‌خواهد با ماجرای مرگ پسر و ناپدید شدن همسرش روبه‌رو شود. توصیف دقیق او از ماجراهای گذشته خواننده را به این موضوع سوق می‌دهد که بین آنچه زن از شخصیت‌های زندگی‌اش می‌پندارد تا واقعیت آنان فاصله بسیار است. زن نمی‌خواهد بپذیرد که پسرش هنگام خدمت سربازی دچار آسیب جدی شده و شوهرش که پیش از این نیز احتمال نبودنش را در شرایط بحرانی نیز گوشزد کرده بوده، دیگر به زندگی او باز نخواهد گشت: «... پسره جغله‌ای یکهو بی‌هوا آمد و کیف سفید رودوشی‌ام را کشید و رفت. گفتم: «جلیل کیفم.» گفت: «برو حقت را بگیر.» گفتم: «مردم تویی.» گفت: «مردت خودتی. بدو تا در نرفته بگیرش.» به عمرم این قدر چابک ندویده بودم. دامنم را جمع کردم توی مشتم و کفش سفید ورنی‌ام را هم گرفتم زیر بغلم. بهش که رسیدم تمام هیکلم را پرت کردم طرفش. زمین خورد و کیفم پرت شد یک گوشه. خود سیاه سوخته‌اش که لنگید و فرار کرد. کیفم را برداشتم و خاک رویش را گرفتم و همان جا نشستم و بنا کردم به زار زدن. باور کن شاید ربع ساعت طول کشید تا سلانه سلانه برسد بالای سرم. از بوی سیگارش فهمیدم که آمده اما سر بلند نکردم، یک دستی زیر بغلم را گرفت و بلندم کرد و گفت: «حالا شدی زنِ آقاجلیل.»» (ص 56)

این استفاده از توانمندی زنان و ترغیب آنان برای اتکا به داشته‌هایشان از سوی مردان موضوعی است که در داستان دیگری نیز به آن پرداخته شده است. با این تفاوت که به نظر می‌رسد مرد داستان «بی نام» از ابتدای زندگی به‌دلیل آگاهی خود از عدم حضورش در آینده زن به تلقین پررنگ کردن قابلیت‌های وی پرداخته، اما در داستان «مزرعه جوانی» اصرار مرد برای حضور زن در محل کارشان ناشی از هراس تنها ماندن، درجا زدن و عدم پیشرفت است. گویی از ابتدا نیز این حضور زن بوده که مایه افزایش اعتماد به نفس و توسعه فعالیت‌های شغلی او شده و حالا نیز به هیچ قیمتی نمی‌تواند بدون حضور او به رؤیاهای خود جامه عمل بپوشاند، حتی اگر این پیشرفت به بهای حس بیهودگی، بی‌انگیزگی و مرگ آرزوهای زن تمام شود:«... گفت تو باید باشی. از اول بوده‌ای، خودت از این جا سهم داری، باید باشی تا بدانم چی بوده‌ام و از کجا شروع کرده‌ام...» (ص 21)

کنش و واکنش‌های شخصیت‌های داستان‌های مجموعه «چیزی را به هم نریز» بیشتر بر اساس برداشت و تصورات نادرست از جهان پیرامون‌‌شان شکل گرفته و به انکار وضعیت موجود رسیده است. گویی انکار برای آنان نوعی ساز و کار دفاعی است که به وسیله آن عقاید، آرزوها، حقایق و گفتار و رفتارهای تحمل‌ناپذیر را نفی می‌کند. آنها به واسطه همین انکار واقعیت خود را از مسائل ناخوشایند حفظ کرده یا از آن گریخته‌اند. با تأملی بیشتر بر داستان‌های این مجموعه به این اندیشه خواهیم رسید که بسیاری از ما نیز در برش‌های داستانی زندگی خود شاید گاهی با خودمان روراست نبوده‌ایم و درهمان اوقات بوده که ناخودآگاه برای حفظ وضع مطلوب، انکار را به‌عنوان راحت‌ترین گزینه انتخاب کرده و بر این باور بوده‌ایم که بهتر است برای برقراری آرامش مقطعی هم که شده «چیزی را به هم نریزیم!»

این یادداشت در روزنامه ایران امروز به نشر رسیده است.

یادداشت سعیده امین زاده درباره مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» منشرشده در روزنامه آرمان

سعیده امین زاده_روزنامه آرمان_چیزی را به هم نریز_زضا فکرییادداشت_

دنیای تنهای تنها

سعیده امین‌زاده*

کانت می‌گوید ما جمعیت تنهایان هستیم. مجموعه‌داستان «چیزی را به‌هم نریز»، نوشته رضا فکری هم تصویرگر همین گفته‌ کانت است؛ جامعه‌ای متشکل از انسان‌های تنها که همچون جزیره‌هایی بی‌ارتباط باهم در اقیانوسی به پهنای یک شهر، یک کشور و یک جهان قرار گرفته‌اند. شاید امروزه ما با مشی زندگی مدرن و پیشرفت سرسام‌آور تکنولوژی که روابط انسانی را تحت‌تاثیر خود قرار داده، حقیقت این گفته‌ کانت را بیش از پیشینیانمان ثابت کرده‌ایم. این است که داستان‌هایی همچون آنچه در مجموعه‌داستان «چیزی را به‌هم نریز» جای گرفته، آینه تمام‌نمای روزگار ماست.
جامعه در روند صنعتی‌شدن، افراد بیشتری را برای توسعه‌ خویش به کار می‌گیرد. به کارگیری افراد بیشتر یعنی نزدیک‌شدن به جامعه‌ای که به تعبیر هانا آرنت توده‌ای است؛ جامعه‌ای که متشکل از آدم‌های تراشیده در یک قالب و در هیات ماشین‌هایی است که بازده مشخصی از آنها انتظار می‌رود و آیا چنین اتفاقی پیامدی جز تنهایی دارد؟ داستان‌های «چیزی را به‌هم نریز»، البته پاسخی فراتر از این پرسش هم در خود دارد. داستان‌های این مجموعه که محور اصلی آن تنهایی آدم‌هاست از پیچیدگی و بغرنج‌بودن مفهوم تنهایی می‌گویند؛ اینکه فقط پاگذاشتن به عصر توسعه تکنولوژی و بلعیده‌شدن انسان توسط فناوری‌های رنگارنگ نیست که تنهایی را رقم می‌زند، بلکه این خصوصیات منحصر‌به‌فرد آدم‌ها و جهان‌بینی‌های متفاوت آنهاست که از همدیگر دورشان می‌کند.
هر یک از شخصیت‌های داستان‌ها در عین حضور دیگری یا دیگران در کنارش، با خود حرف می‌زند، زیرا به قول آلبر کامو، انسان‌ها هم در جهانی عاری از مفهوم جمع، حالتی غیرانسانی از خود بروز می‌دهند و از رفتار و حرکات و پیام‌هایی که می‌فرستند هیچ معنای همراهی متبادر نمی‌شود و آن خاصیتی را که از آنها همنوعی درخور برقراری ارتباط می‌سازد، از دست داده‌اند؛ درگیر دنیای ماشین‌وار خود هستند؛ گم شده‌اند؛ دست نیافتنی‌اند؛ طبیعت چیزی از توانمندی ارتباطشان را از آنها گرفته و لاجرم به برقراری ارتباط طبیعی انسانی قادر نیستند؛ در دنیایی خودساخته و فارغ از واقعیت‌های پیرامون خود بسر می‌برند، که در این مجموعه مصداق‌های آن کم نیستند. مثلا مردی درگیر دنیای کسب‌وکار و غافل از شریک تجاری‌اش، پسری که در کماست، مردی که ماجراهای سیاسی منزوی‌اش کرده و سربازها و فرمانده یک پادگان دورافتاده که روزمرگی از آنها موجوداتی مکانیکی و عاری از قابلیت برقراری ارتباطی معنادار ساخته است. این است که آدم‌های مقابل آنها به تک‌گویی روی می‌آورند و هیچ‌گاه گفت‌وگویی دوطرفه میانشان شکل نمی‌گیرد. هرچه این تک‌گویی پیشتر می‌رود، از تنهایی آن شخصیت بیشتر و بیشتر پرده برمی‌دارد.

چیزی را به هم نریز_رضا فکری
بخشی از این تنهایی‌ها برآمده از زندگی در جمعی است که به تعبیر اکتاویو پاز، دوگانگی یا چندگانگی و تفاوت‌های فردی را برنمی‌تابد و تلاش می‌کند بر آن غلبه کند و یک کل منسجم و هماهنگ بیافریند؛ این است که سرباز عاشق‌پیشه‌ یک پادگان که اتفاقا تصویری درخشان از یک جامعه‌ همسان‌ساز است، به‌جای حرف‌زدن با کسی، به حرف‌زدن با خود رو می‌آورد.
مجموعه‌داستان «چیزی را به‌هم نریز»، طیف گسترده‌ای از تنهایی‌ها را دربردارد؛ زنی که شریک تجاری‌اش از درک او عاجز است؛ مادری که فقط پسر در کمافرورفته‌اش را برای گفتن حرف‌هایش دارد؛ دختر دانشجویی که مرد موردعلاقه‌اش را در وقایع دانشگاه از دست داده؛ مرد راننده‌ کامیونی که یک آدم بریده‌ سیاسی و منزوی‌شده را خطاب قرار می‌دهد و... اما اگر قرار باشد تمامی این تنهایی‌ها را که مفهومی مجزا از خویش دارند، در دنیایی یکسان بگنجانیم، آنچه به طور کلی در همگی مشترک است همان تعبیر «احساس تنهایی» است؛ چیزی که هانا آرنت آن را ناشی از ناتوانی انسان از تعریف خود در ارتباط با هر چیزی (چه سوژه باشد و چه ابژه) می‌داند. وقتی آدمی نتواند به این پرسش پاسخ دهد که من در رابطه با آن چیز، یا دیگری چه هستم و چگونه می‌توانم خود را مقابل او تعریف کنم، دچار احساس تنهایی می‌شود، زیرا آن دیگری است که نسبتش با انسان او را قادر به تعریفِ خود می‌کند، هویتش با آن دیگری شکل می‌گیرد و در ارتباط با اوست که حس امنیت و رضایت تأمین می‌شود؛ چیزی که ویکتور هوگو نبودنش را جهنمی به تمام معنا می‌داند.
نبود دیگری از منظر تعریف هویت، منجر به پدیدآمدن جهانی عاری از صمیمیت و آشنایی می‌شود؛ چیزی که در داستان‌های کافکایی به اوج خود می‌رسد: جهانی بیگانه در می‌گشاید و انسان را به چالش میان تنهایی همراه بیگانگی و جمعیت همراه آشنایی می‌کشاند و چون هیچ‌گاه جمعی حقیقی و منسجم از چهره‌های آشنا وجود ندارد، شکستش می‌دهد و می‌بلعدش. مجموعه‌داستان «چیزی را به‌هم نریز» هم روایت‌گر روزآمد چنین جهانی است، آن‌هم از نظرگاه همان انسان‌هایی که در مصاف با جهان بیگانه، تلاش می‌کنند چیزی معنادار و آشنا بیابند و نجات خویش را در آن بجویند. اما آنچه انسان‌های این مجموعه را متفاوت و منحصر‌به‌فرد می‌کند توانایی‌شان در رسیدن به نقطه‌ای از چرخش است؛ جایی که بالاخره می‌شود تصمیمی گرفت یا به تشفی و تسلی خاطری رسید و یا به نقطه‌ای متوازن در دنیایی از ناپایداری‌ها دست یافت.


* منتقد و داستان‌نویس
 از آثار: سفر سرگردانی

 

این یادداشت در روزنامه آرمان سه‌شنبه 18دی97 به چاپ رسیده است.

لینک پی دی اف: http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/1928/11

 لینک مد و مه: http://www.madomeh.com/site/news/news/9853.htm

 

چاپ دوم مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" در بازار کتاب

چاپ دوم «چیزی را به هم نریز»، نوشته رضا فکری در بازار کتاب

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» نوشته رضا فکری تجدیدچاپ شد.

«بهشت برین»، «مزرعه جوانی»،«بالاحصار»، «بغ»، «نان گرد»، «پشت به باد»، «خودمعرف»، «نصفه و نیمه»، «نان گرد» و «بی‌نام» از داستان‌های این مجموعه‌اند.

در بخشی از داستان «بی‌نام» می‌خوانیم:
«امروز دوباره برای مشت ومال دادنت می‌آیند. هر بار که جایی از بدنت را تکان می‌دهی من دلم می لرزد و همه‌شان را بالای سرت جمع می‌کنم. کاری بلد نیستند جز اینکه گند بزنند به حال خوشم «این تکان‌ها فقط یک‌‌جور رفلکس عضلانی است.» می‌دانم که نمی‌خواهند امید الکی بهم بدهند ولی اگر دلت به این دنیا نباشد که اینطوری نمی‌شوی، می‌شوی؟ تازه اگر بنا بود به این زودی بروی چرا همان دو سالگی‌ات نرفتی؟ همان وقت که داشتی کنار جوی آب بازی می‌کردی؟ خواهرت را توی خانه گذاشته بودم. تو را بغل گرفتم و با خودم بردم سر فشاری. چه می‌دانم حواسم کجا رفته بود؟ «دنیا، دنیا، دل من شد اسیرش.» را می‌خواندم یا یک چیز دیگر، درست یادم نیست. یک وقت به خودم آمدم دیدم نیستی، گشتم. همه‌ی زن‌ها هم آمدند و با هم گشتیم...»

این مجموعه داستان برای اولین بار در سال 1391 به چاپ رسیده بود. رضا فکری هم‌اکنون به عنوان روزنامه‌نگار با مطبوعات و رسانه‌ها همکاری می‌کند.

مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» نوشته رضا فکری در 90 صفحه و تیراژ 500 نسخه در سال 1397 به قیمت 15000تومان در مجموعه قصه نو از نشر افکار منتشر شده است.

 

لینک خبر در خبرگزاری ایبنا

مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» به چاپ دوم رسید

مجموعه داستان چیزی را به هم نریز نوشته رضا فکری

به چاپ دوم رسیدن مجموعه داستانم «چیزی را به هم نریز» شاید آن اتفاقی نبود که بتواند تکانی در من ایجاد کند و دل‌مردگی این روزهایم را با خودش بشوید و ببرد اما دروغ چرا؟ وقتی رسید دیدم که اتفاقا خوش‌خبریِ به‌وقتی است. مدت زیادی بود که ازش دور شده بودم (سال نودویک کجا و سال نودوهفت کجا) و هر کدام از دوستان هم که از سر لطف داستانی را نوازشی می‌کرد و یا عکسی از طرح جلد کتاب برایم می‌فرستاد، محل نمی‌دادم و به کل مرگِ مولف شده بودم! شاید به اندازه‌ی پنج شش سال نوری فاصله گرفته بودم از این بچه، جوری که از دستم دلخور شده بود و حق هم داشت انصافا. این شد که از سر نو دست گرفتمش و چند روزی دل به دلش دادم تا دوباره رفیق شدیم با هم. بعد از این همه وقت دیدم که هنوز هم دوستش دارم و حتی بیشتر از پیش و از سر همین مهر است که در این روزهای سرد که سر هر کدام‌مان به یک گرفتاری بند است، من هم‌چنان امیدوارم باز شود، خوانده شود و پسندیده شود.

چاپ دوم «چیزی را به هم نریز» در سایت پخش ققنوس در دسترس است. 

www.qoqnoosp.com

 دانلود نسخه‌ی الکترونیکی مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» در سایت فیدیبو 

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز»، نوشته رضا فکری /با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

بازنشر گزارش سخنرانی دکتر امیرعلی نجومیان در نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز»، نوشته رضا فکری

روز شنبه ۱۱آبان۱۳۹۲

دکتر نجومیان_نقد و برسی مجموعه داستان چیزی را به هم نریز_۱

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

 

روایت اول‌شخص حاشیه‌نشین‌های بدون کنش‌مندی

خواندن داستان‌های مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» برای من لذت خاصی داشت برای این‌که تفاوت‌هایی دارد با بسیاری از کارهایی که امروزه در حوزه‌ی داستان‌نویسی در ایران انجام می‌شود. یکی از تفاوت‌های آن این است که این داستان‌ها اصولا کُنش‌محور نیستند و دارای ساختار روایتی به مفهوم رشته‌ای از کُنش‌ها نیستند و من این داستان‌ها را «شخصیت‌محور» می‌دانم. ما با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها در این داستان‌ها آشنا می‌شویم و در هر داستان معمولا با یک شخصیت اصلی و یک شخصیت فرعی مواجه می‌شویم و انگار که موضوع داستان‌ها، روشن کردن دنیای این شخصیت‌ها است و با زنجیره‌ای از اتفاقات داستانی روبرو نیستیم. از این جهت این داستان‌ها من را به یاد مجموعه داستان «واینزبرگ اوهایو» (Winseburg, Ohio) نوشته‌ی شروود اَندرسون می‌اندازد، مجموعه داستانی که متاسفانه تا به حال به فارسی برگردانده نشده است. این مجموعه داستان به‌صورت داستان‌های پیوسته (story sequence) روایت می‌شود و درواقع داستان‌ها به نوعی به هم مرتبط هستند و انگار معرفی شخصیت‌هایی است که همگی ساکن شهری هستند و هرکدام از زاویه‌ای در این داستان‌ها تعریف می‌شوند. «واینزبرگ اوهایو» درواقع تلاشی روانشناختی برای بازنمایی این شخصیت‌هاست. داستان‌های «چیزی را به هم نریز» هم تا حدی داستان‌های پیوسته هستند و بر اساس یک طرح نزدیک به هم و رابطه‌ی نزدیکی بین شخصیت‌های داستان‌ها روایت می‌شوند. برای نمونه، سربازی که در داستان «پشت به باد» روی برجک است در داستان «بی‌نام» روی تخت بیمارستان و در وضعیت کُما قرار دارد و مادرش به این‌که بارها از مسئولین پادگان خواسته که پسرش را بالای برجک نبرند، اشاره می‌کند و مخاطب را متوجه ارتباط این دو داستان می‌کند. به نظرم اگر این ارتباط میان داستان‌ها پرداخت قوی‌تری می‌شد و داستان‌ها به‌هم پیوستگیِ مشخص‌تری می‌داشت به نمونه‌ی خوبی از «داستان‌های پیوسته» دست می‌یافتیم که البته در آثار ادبیات زبان فارسی نمونه‌های زیادی از آن وجود ندارد. در «چیزی را به هم نریز» ما داستان‌هایی داریم که می‌توانستند استقلال خودشان را حفظ کنند و در عین حال رابطه‌ی نزدیکی با هم داشته باشند. این رابطه در شکل حاضر هم در داستان‌ها وجود دارد اما آن‌قدر پُر رنگ نیست که یک تصویر کلی در پایان کتاب ایجاد کند.

نقد و برسی مجموعه داستان چیزی را به هم نریز_۴

دکتر نجومیان: داستان‌های «چیزی را به هم نریز» داستان‌های شخصیت‌محور هستند و روی بازنمایی یک شخصیت در یک موقعیت ویژه متمرکز هستند. انتخاب نفطه‌نظر، به گمان من، مهمترین تصمیم یک نویسنده است و اینکه چگونه این روایت اول‌شخص انجام می‌شود تصمیم دوم. به عبارت دیگر، راوی اول‌شخص می‌تواند داستان را بنویسد، با خود فکر کند، یا بلند بگوید. داستان‌های این مجموعه با نقطه‌نظر اول‌شخص روایت می‌شوند و نکته‌ی جالب در آن‌ها این است که راوی اول‌شخص روایت خود را خطاب به یک «دیگری» تعریف می‌کند، و نه برای مخاطب

پس داستان‌های «چیزی را به هم نریز» داستان‌های شخصیت‌محور هستند و روی بازنمایی یک شخصیت در یک موقعیت ویژه متمرکز هستند. انتخاب نفطه‌نظر، به گمان من، مهمترین تصمیم یک نویسنده است و اینکه چگونه این روایت اول‌شخص انجام می‌شود تصمیم دوم. به عبارت دیگر، راوی اول‌شخص می‌تواند داستان را بنویسد، با خود فکر کند، یا بلند بگوید. داستان‌های این مجموعه با نقطه‌نظر اول‌شخص روایت می‌شوند و نکته‌ی جالب در آن‌ها این است که راوی اول‌شخص روایت خود را خطاب به یک «دیگری» تعریف می‌کند، و نه برای مخاطب. این داستان‌ها داستان‌های اول‌شخصی هستند که به شخص خاصی درون داستان ارجاع دارند و او را مورد خطاب قرار می‌دهند. درواقع با روحیه، فضا و یک شخصیت مواجه هستیم که داستان درباره‌ی قضاوت‌های او و فهم او از یک شخصیت دیگر است و به این شخصیتِ فرعی اجازه‌ی اظهار نظر در داستان داده نمی‌شود و مخاطب از طریق نگاه شخصیت اصلی داستان به دوم‌شخصی که مورد خطاب قرار گرفته، می‌تواند درباره‌ی این شخصیت اطلاعات کسب کند. در نقطه‌نظر اول‌شخص مخاطب اجازه‌ی ورود به ذهن شخصیت را می‌یابد و این شخصیت می‌تواند کاملا از نظر ذهنی در داستان جولان بدهد و نگاهش را نسبت به هستی و مسائل مختلف مربوط به آن بیان کند. در روایت اول‌شخص فاصله زمانی بین زمان روایت و زمان رویدادهایی که روایت می‌شوند هم اهمیت زیادی دارد. در این مجموعه، بیشتر داستان‌ها با فاصله‌ای زمانی روایت می‌شوند که بنابراین بیشتر به تاثیر عاطفی و حسی آن رویداد بر روانِ راوی اول‌شخص تاکید دارد.

به گمان من، اول‌شخص‌هایی در ادبیات شاخص هستند که موضوع روایتشان درباره‌ی خودشان نباشد و درباره‌ی شخصیت دیگری در داستان سخن بگویند و درواقع موضوع داستان شخصیتِ «دیگری» باشد و این باعث می شود با دو شخصیت، تلقی یکی از دیگری و فاصله‌ای بین روای و رویدادها روبرو شویم. برای نمونه، در «خشم و هیاهو» شخصیت‌ها هرکدام داستان خودشان را تعریف می‌کنند اما این درواقع داستان خود آن‌ها نیست و داستان خواهرشان «کدی» را تعریف می‌کنند و خود او (کدی) هیچ‌وقت مجال این را پیدا نمی‌کند که داستانش را تعریف کند. درواقع وقتی از نقطه‌نظر اول‌شخص استفاده می‌شود ولی «دیگری» مورد خطاب قرار می‌گیرد با یک تیر دو نشان زده می‌شود. هم شخصیت در داستان حضور دارد و دنیای شخصی خودش را دارد و نویسنده به مخاطب اجازه می‌دهد از طریق تک‌گویی درونی او به داستان پی ببرد و هم این شخصیت حکم یک راوی را پیدا می‌کند برای یک «دیگری» در داستان. از این منظر، داستان‌های دوم‌شخص مجموعه هم درواقع اول‌شخصی هستند که نفر دومی را مورد خطاب قرار می‌دهند.

دکتر نجومیان_نقد و برسی مجموعه داستان چیزی را به هم نریز_۵

دکتر نجومیان: داستان‌های «چیزی را به هم نریز» به طور کلی شخصیت‌ها را در کنش‌هایشان به ما نشان نمی‌دهند و این شخصیت‌ها انجام یک کار مهم و جدی را به مخاطب‌شان نشان نمی‌دهند و اساسا کنش‌محور نیستند

اگر بپذیریم که داستان‌های مجموعه همگی مبتنی بر شخصیت هستند، به گمان من این داستان‌ها از مجموعه‌ای از ابزارها استفاده می‌کنند برای این‌که شخصیت را به ما نشان بدهند. اولین ویژگی در این ارتباط «زبان» است که مهم‌ترین ویژگی داستان‌های اول‌شخص هم هست، چرا که مخاطب با زبان شخصیت داستان بی‌واسطه ارتباط برقرار می‌کند، در حالی که در داستان‌های نقطه‌نظر سوم‌شخص مخاطب وقتی از زبان شخصیت ارتباط برقرار می‌کند که او سخنی بگوید و موقعیت بسیار محدودی برای همراهی با زبان یک شخصیت در این نوع از داستان وجود دارد. در حالی که در داستان‌های این مجموعه امکان این همراهی برای مخاطب مهیا می‌شود و نویسنده این امکان را به او می‌دهد که شخصیت‌ها را به واسطه‌ی زبان آن‌ها بهتر بشناسد و داستان‌های این مجموعه در انتخاب زبانی که بتواند شخصیت‌ها را به‌درستی بازنمایی کند موفق هستند. برای نمونه، در داستان «نصفه و نیمه» زبانی که برای شخصیت راننده کامیون انتخاب شده خیلی خوب مخاطب را در فضای ذهنی او قرا می‌دهد. جسارت دیگری که نویسنده به خرج داده این است که در داستان‌ها از تعدادی شخصیت اول‌شخص زن استفاده کرده و پنج داستان را از زبان چند زن تعریف می‌کند. شاید سوالی که طرح شود این است که چرا نویسنده برای شخصیت‌های زن داستان‌ها از یک زبان لطیف‌تر و یا ظریف‌تر استفاده نکرده است در حالی که اتفاقا من اعتقاد دارم که این زبان لطیف و ظریف کلیشه‌ای است که ما در ذهن‌مان داریم و منطبق بر واقعیت‌های امروز نیست و شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی این زن‌ها مجموعه‌ای از گفتمان را برای این زن‌ها شکل می‌دهد که باتوجه به زیست آن‌ها در یک جامعه‌ی مردسالار و تلاشی که آن‌ها برای تامین معاش‌شان می‌کنند آن‌ها را به شکلی بی‌واسطه‌تر با اجتماع در تماس قرار می‌دهد و همین امر زبان به کار رفته در داستان‌ها را باورپذیر می‌کند. در فیلم «دندان مار» کیمیایی هم شخصیت زن فیلم (گلچهره سجادیه) در صحنه‌ای عباراتی را به کار می‌برد که شاید تصور شنیدن این حرف‌ها از زبان یک زن کمی دشوار باشد اما با توجه به شوهر معتاد و زیست او در یک شرایط طبقاتی و اقتصادی خاص، این زبان بر شخصیت او منطبق می‌شود. جدای از این، زنان امروز طبقه‌ی متوسط و بالای متوسط اجتماعیِ ما هم دیگر با آن زبان شسته رفته و بانزاکت حرف نمی‌زنند و در نسل جوان ما هم دیگر آن تفاوت‌های جنسیتیِ زبانی چندان کاربردی ندارد. با توجه به این‌ها رضا فکری، نویسنده‌ی این مجموعه، هم در انتخاب زبان زن‌های داستان‌هایش موفق بوده است.

دومین شاخص شخصیت‌سازی «کنش‌های شخصیت‌ها» هستند. داستان‌های «چیزی را به هم نریز» به طور کلی شخصیت‌ها را در کنش‌هایشان به ما نشان نمی‌دهند و این شخصیت‌ها انجام یک کار مهم و جدی را به مخاطب‌شان نشان نمی‌دهند و اساسا کنش‌محور نیستند. سومین ویژگی «دنیای ذهنی شخصیت‌ها»ست. درواقع دیدگاه شخصیت‌ها نسبت به دنیا، قضاوت‌شان در مورد آدم‌ها، بازخورد یا عکس‌العمل عاطفی‌شان نسبت به آدم‌ها می‌تواند در شکل‌گیری این شخصیت‌ها بسیار موثر عمل کند. از این بابت نقطه‌نظر اول شخص انتخاب بسیار خوبی است برای رسیدن به ذهنیت شخصیت‌ها.

دکتر نجومیان_نقد و برسی مجموعه داستان چیزی را به هم نریز_۳

دکتر نجومیان: به راوی داستان‌های اول‌شخص اغلب نمی‌توان اطمینان کرد و حرف‌های او را نمی‌توان به راحتی پذیرفت که اتفاقا در داستان‌های مجموعه‌ی «چیزی را به هم نریز» هم این دیده می‌شود و با آدم‌هایی طرف هستیم که از زاویه‌ی دید خودشان دنیای داستان‌شان را تعریف می‌کنند

شاخص بعدی ویژگی ظاهری شخصیت‌های داستان است. این‌که چه می‌پوشند، چه شکلی دارند و نظایر این‌ها. ما در این داستان‌ها اطلاعات چندانی در مورد ظاهر این شخصیت‌ها نداریم و این‌جاست که داستان‌ها از یک وجه رئالیستی به سمت داستان‌های ذهنی حرکت می‌کنند و در داستان‌ها با یک «نقطه نظر محدود» (restricted point of view) مواجه می‌شویم و اجازه‌ی گرفتن اطلاعات چندانی در مورد محیط اطرافمان نداریم و هرآنچه که می‌خوانیم در محدوده ذهن اول‌شخص مفرد است، چنانکه در داستان‌های هِنری جیمز (مانند «پیچش پیچ») از این نوع روایت فراوان دیده می‌شود و مخاطب در مورد شخصیت‌های دیگر داستان مجبور است به حرف‌های او اعتماد کند گرچه می‌دانیم که این قضاوت‌ها در بسیاری موارد ممکن است قابل اعتماد نباشد. درواقع به راوی داستان‌های اول‌شخص اغلب نمی‌توان اطمینان کرد و حرف‌های او را نمی‌توان به راحتی پذیرفت که اتفاقا در داستان‌های مجموعه‌ی «چیزی را به هم نریز» هم این دیده می‌شود و با آدم‌هایی طرف هستیم که از زاویه‌ی دید خودشان دنیای داستان‌شان را تعریف می‌کنند. برای نمونه، در داستان «مزرعه‌ی جوانی» زنِ داستان قضاوت‌هایی در مورد صاحب‌کارش دارد و این‌که ما چیز زیادی از مرد داستان نمی‌دانیم، نقطه‌ی قوت کار است چرا که در دنیای واقعی هم به نظر می‌رسد تلقی شخصی ما و دیگران از رویدادها اساس فهم و درک ما را از واقعیت شکل می‌دهد و ما همواره درون نقطه‌نظرهای محدود گرفتاریم.

آخرین شاخصه‌ای که در شخصیت‌پردازی اهمیت دارد رفتار و یا روابط آدم‌هاست و چگونگی ارتباط میان آدم‌هاست و در واقع، هر شخصیت در کنار شخصیتِ دیگر است که خود را نشان می‌دهد. هیچ شخصیتی به تنهایی قابل تفسیر نیست و شخصیت‌ها همواره در ارتباط با دیگری است که شکل می‌گیرند و این همان موضوعی است که میخائیل باختین هم به آن اشاره دارد و آن رابطه‌ی «من با دیگری» است. نکته‌ی بسیار جالب در مورد داستان‌های آقای فکری این است که همه‌ی این شخصیت‌ها در ارتباط با یک «دیگری» خودشان را برملا می‌کنند و در داستان‌ها ما همواره یک جفتِ شخصیتی داریم. مثلا سرباز با شخصیت دختری که ظرف می‌شوید در داستان «پشت به باد» و یا مادر با پسری که به کُما رفته در داستان «بی‌نام»، زنِ خیاط در ارتباط با کارفرما در داستان «مزرعه‌ی جوانی» و دوستیِ میان دو دختر در داستان «بُغ» و یا راننده‌ی کامیون در ارتباط با سرباز در داستان «نصفه و نیمه» که این انتخاب هوشمندانه‌ای است چرا که رابطه‌ی میان این شخصیت‌هاست که دنیای هر دوی آن‌ها را برای ما می‌سازد. لازم به یادآوری است که راوی اول شخص لزوما شخصیت اصلی روایت نیست و می‌تواند مشاهده‌گر رویدادها باشد. در داستان‌های «چیزی را به هم نریز» لزوما شخصیت اصلی منطبق بر راوی اول‌شخص داستان نیست و شخصیت اصلی می‌تواند آن فردی باشد که در داستان «تو» خطاب می‌شود و اول‌شخص به نوعی شخصیت فرعی داستان است.

دکتر نجومیان_نقد و برسی مجموعه داستان چیزی را به هم نریز_۲

دکتر نجومیان: داستان‌های مجموعه «چیزی را به هم نریز» قابلیت این را دارند که به عنوان «داستان‌های پیوسته» شناخته شوند. همه داستان‌ها به شکل اول شخص مفرد و با ارجاع به یک «دیگری» روایت می‌شوند. شخصیتِ دیگری در بسیاری از این داستان‌ها حضور دارد که «تو» خطاب می‌شود. در این مجموعه‌داستان، زبان یکی از پایه‌های شخصیت‌پردازی را شکل می‌دهد و داستان‌های این مجموعه در انتخاب زبانی که بتواند شخصیت‌ها را به‌درستی بازنمایی کند موفق هستند

 سخن آخر

داستان‌های مجموعه «چیزی را به هم نریز» قابلیت این را دارند که به عنوان «داستان‌های پیوسته» شناخته شوند. همه داستان‌ها به شکل اول شخص مفرد و با ارجاع به یک «دیگری» روایت می‌شوند. شخصیتِ دیگری در بسیاری از این داستان‌ها حضور دارد که «تو» خطاب می‌شود. در این مجموعه‌داستان، زبان یکی از پایه‌های شخصیت‌پردازی را شکل می‌دهد و داستان‌های این مجموعه در انتخاب زبانی که بتواند شخصیت‌ها را به‌درستی بازنمایی کند موفق هستند. همچنین ذهنیت و روابط با دیگران از دیگر مولفه‌های شخصیت‌پردازی در داستان‌ها هستند. درواقع دیدگاه شخصیت‌ها نسبت به دنیا، قضاوت‌شان در مورد آدم‌ها، بازخورد یا عکس‌العمل عاطفی‌شان نسبت به آدم‌ها می‌تواند در شکل‌گیری این شخصیت‌ها بسیار موثر عمل کند. شخصیت‌های داستان‌های «چیزی را به هم نریز» کار مهمی در زندگی‌شان انجام نمی‌دهند و کُنش‌محور نیستند و در یک شرایط فلج‌شده گیر افتاده‌اند و این اجازه و فضا را پیدا نمی‌کنند تا واقعا کُنش‌مند باشند. شخصیت‌های این داستان‌ها معمولا از طبقات پایین و فقیر اجتماع هستند و نه فقط فقیر که از نظر فکری هم در موقعیتی نیستند که اجازه‌ی بیان احساسات و ذهنیت‌های خودشان را داشته باشند و به نوعی تا حد زیادی اَلکن مانده‌اند. درواقع فضای فرهنگی در جامعه هیچ‌وقت برای این شخصیت‌ها مهیا نشده تا آن‌ها هم بتوانند احساسات درونی‌شان و تلقی‌شان را از دنیا بیان کنند. فقر، جنگ و تسلط مجموعه‌ای از قوانین، گفتمان‌های غالب و اقتدار تحمیل شده بر این شخصیت‌ها آن‌ها را زیر سلطه‌ی خودش گرفته است و این‌جاست که پادگان و نظام وظیفه (که زمینه روایتی چند داستانِ مجموعه است) تمثیلی می‌شود از وضعیتی که همه‌ی انسان‌های این داستان‌ها در آن گرفتار آمده‌اند. پس این داستان‌ها روایت‌های سربازی نیستند، بلکه سربازی و پادگان نماد اقتداری است که این شخصیت‌ها را در بر گرفته است. این شخصیت‌ها در هر سه محیط پادگان، بیمارستان، و کارخانه به یک گونه عمل می‌کنند و تفاوتی با هم ندارند. شخصیت‌های «چیزی را به هم نریز» ناتوان از برقرای ارتباط با «دیگری» هستند و ارتباط‌ها در روایت‌ها به‌ صورت ناقص برقرار می‌شود و دلیل اصلی آن شرایط اقتصادی و فرهنگی شخصیت‌های داستان‌هاست و همین شرایط است که آن‌ها را به یکدیگر شبیه می‌کند و پیوند می‌زند.

امیرعلی نجومیان، شنبه ۱۱ آبان ۹۲، فرهنگسرای ارسباران

این گزارش در سایت کافه داستان به نشر رسیده است.

نقدی دیگر...

نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در اصفهان

به روایت سیاوش گلشیری

نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در اصفهان و کارگاه سیاوش گلشیری

 

 لینک مرتبط: خبرگزاری کتاب ایران

گزارش نقد و بررسی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" در کتاب‌سرای چیستای کرج

 

نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در کتابسرای چیستای کرج

جلسه‌ی دیگری از سلسله جلسات نقد داستان "نقد چهارشنبه" با حضور نویسنده‌ی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" و منتقدان آقایان پوریا فلاح و مسعود پهلوان‌بخش، در روز پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 برگزار شد.

دكتر نودهی در ابتدای جلسه داستان"نان گرد" از این مجموعه را خواند. سپس رضا فكری درمورد چگونگی شروع داستان‌نویسی‌اش از دهه‌ی هشتاد و زیر نظر حسین سناپور و فرهاد فیروزی گفت. او ادامه داد، خلق این كتاب را از سال 88 به شكل مجموعه داستان‌های كوتاه و به هم پیوسته شروع كرده است. رضا فکری گفت: هم اكنون در حال نوشتن رُمان هستم و در عین این‌كه رمان حوزه‌ی گسترده‌تری دارد، داستان كوتاه را بیشتر دوست دارم. پس از آن دكتر نودهی پرسید آیا كتاب همان‌طور كه از نامش پیداست در نظر داشته چیزی از قواعد كلاسیك داستان‌نویسی را به هم بریزد؟

فلاح گفت: از منظری می‌شود گفت نه و از منظری دیگر جواب مثبت است، به طوری‌كه در بعضی از داستان‌ها به خاطر انتخاب نوع روایت و حذف اجباریِ برخی عناصر داستان به پلات ضربه خورده و در پرداخت نهایی برخی از داستان‌ها گویا بخشی از قصه در ذهن نویسنده جا مانده است. اما از سوی دیگر نوع روایت، ریتم و فضاسازی‌ها یکدست است و نویسنده این‌جا چیزی را به هم نریخته است که این می‌تواند هم نقطه قوت و هم ضعف اثر باشد. نقطه قوت آن‌جاست که راوی اطلاعات را دقیق به مخاطب می‌دهد و گاهی حتا این مخاطب است که درک درست‌تری از موقعیت داستان نسبت به شخصیت‌ها دارد. یعنی مخاطب چیزی را می‌داند که شخصیت داستانی نمی‌داند و این می‌تواند باعث حظ مخاطب شود. مثلا در داستان "بالاحصار" نگهبان با پسری که برای خواستگاری دخترش نزد او رفته یک نفس حرف می‌زند اما نگهبان این را نمی‌داند و پسر را اشتباهی گرفته است. نویسنده هنرمندانه طوری روایت و فضاسازی می‌کند که مخاطب درک می‌کند که این همان خواستگار دختر است اما خود نگهبان این را نمی‌داند.

در ادامه پهلوان‌بخش دیگر منتقد جلسه گفت: از نظر من در داستان‌ها چیزی به هم نریخته و هنجارشكنی خاصی انجام نشده است. حتا آن‌جا كه نوع روایت نشانگر روایتِ از خود است، به طوری‌كه در اغلب داستان‌ها به نظر می‌رسد كه كسی با صدای بلند فكر می‌كند. در هر صورت از این تكنیك قبلا هم استفاده شده است كه البته با هوشمندی پرداخت شده است. پوریا فلاح در ادامه‌ی حرف‌های پهلوان‌بخش در مورد زبان اثر اضافه كرد: اتفاقا نویسنده به دلیل انتخاب نوع روایت، برخی امكانات زبانی را از داستان گرفته است. استفاده از حدیث نفس به این شکل که راوی با صدای بلند در داستان حرف می‌زند و استفاده‌ی به‌ندرت از دیالوگ باعث شده که یک امکان قدرتمند زبانی کم‌رنگ شده و همچنین باعث یک‌نواختی ریتم داستان‌ها شده است. پهلوان‌بخش گفت:‌ در مقابل این زبان دلنشین است و خواننده به شخصیت درونی آدم‌های داستان نزدیك می‌شود.

نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در کتابسرای چیستای کرج

 

وقتی نودهی دلیل سماجت نویسنده برای انتخاب این زاویه دید را سوال كرد فلاح در پاسخ گفت: چون مساله‌ی داستان‌ها هویت است و داستان‌ها به نوعی باهم ارتباط معنایی نیز دارند، انتخاب این نوع روایت و نگاه از سوی نویسنده به نظر می‌رسد که آگاهانه است.  مثل داستان‌های مزرعه‌ی جوانی، نصفه و نیمه، و تا حدودی نان گرد. پهلوان بخش در پاسخ به همین سوال گفت : این روایت نویسنده را راضی كرده است. نویسنده خواسته است به این شكل یك حس غربتِ خاص را از آدم‌هایی كه تا به حال صدای‌شان شنیده نشده است بگوید.  فلاح در مورد داستان‌ها به طور کلی گفت: در برخی داستان‌ها مثل "مزرعه‌ی جوانی" نویسنده موفق‌تر از داستان‌های دیگر بوده و در برخی داستان‌ها با وجود فضاسازی‌های خوب و نثر شسته و رفته، می‌شد ورز بیشتری به داستان‌ها داد، البته در کل با مجموعه‌ی قابل قبولی روبرو هستیم. 

نودهی در پایان گفت: شما را ارجاع می‌دهم به داستان فیلم "راشومون" كه روایت‌های مختلف فضای تردیدآمیزی را به داستان می‌دهد؛ و پرسید آیا این داستان هم خواسته است به این حوزه وارد شود؟ فلاح در پاسخ گفت: به گمان من عدم قطعیت، فضای تردید، هویت‌طلبیِ شخصیت‌های داستان و نوع روایت همان‌طور که قبلا هم اشاره کردم در برخی از داستان‌های مجموعه خوب از کار درآمده است ولی در برخی دیگر از داستان‌ها با وجود این قابلیت‌ها، باعث ایجاد ابهام در متن شده است.

 تهیه گزارش: مجید واحدی

جلسه‌ی نقد "چیزی را به هم نریز" در کرج

ساعت 3 تا 5 عصر روز پنجشنبه 17 دیماه جلسهی نقد "چیزی را به هم نریز"

در محل کتابسرای چیستای کرج

کتاب‌سرای چیستا

داستان‌خوانی به این شیوه که نویسنده بخواند و مخاطب شنونده‌ی صرف نباشد و حرفی برای گفتن داشته باشد از آن لذت‌هایی است که مدام در حال تجربه‌اش هستم. کتاب‌سرای چیستای کرج از آن مکان‌هایی است که هم انبوهی از کتاب‌های روز ادبی را در خودش جا داده است و ساعت‌ها می‌شود میان قفسه‌هایش غوطه خورد و غرقه شد و هم محلی است برای گردآمدن نویسنده‌ها و شاعران کرجی که انصافا حرف‌ها دارند برای گفتن و من هم طبعا ممنون دعوت‌شان هستم.


دعوت به شنیدن داستان

ساعت 3 تا 5 عصر روز پنجشنبه پنجم دیماه یک جلسهی داستانخوانی در محل کتابسرای چیستا بر پاست و من و مریم عباسیان دعوت هستیم، هم برای خواندن داستان و هم شنیدن حرفهای دوستانِ نویسندهی مقیم کرج.

 

آدرس:کرج، عظیمیه، بلوار کاج، نبش پامچال، نبش ساختمان نظام پزشکی، کتابسرای چیستا

نشست هفتم باشگاه کتاب تهران فرهنگسرای ارسباران

توضیح: این نوشته متن سخنرانی دکتر امیرعلی نجومیان است که روز شنبه 11 آبان 1392 و در نشست نقد و بررسی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" ایراد کرده‌اند. 

نشست نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

روایت اول‌شخص حاشیه‌نشین‌های بدون کنش‌مندی

خواندن داستان‌های مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» برای من لذت خاصی داشت برای این‌که تفاوت‌هایی دارد با بسیاری از کارهایی که امروزه در حوزه‌ی داستان‌نویسی در ایران انجام می‌شود. یکی از تفاوت‌های آن این است که این داستان‌ها اصولا کُنش‌محور نیستند و دارای ساختار روایتی به مفهوم رشته‌ای از کُنش‌ها نیستند و من این داستان‌ها را «شخصیت‌محور» می‌دانم. ما با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها در این داستان‌ها آشنا می‌شویم و در هر داستان معمولا با یک شخصیت اصلی و یک شخصیت فرعی مواجه می‌شویم و انگار که موضوع داستان‌ها، روشن کردن دنیای این شخصیت‌ها است و با زنجیره‌ای از اتفاقات داستانی روبرو نیستیم. از این جهت این داستان‌ها من را به یاد مجموعه داستان «واینزبرگ اوهایو» (Winseburg, Ohio) نوشته‌ی شروود اَندرسون می‌اندازد، مجموعه داستانی که متاسفانه تا به حال به فارسی برگردانده نشده است. این مجموعه داستان به‌صورت داستان‌های پیوسته (story sequence) روایت می‌شود و درواقع داستان‌ها به نوعی به هم مرتبط هستند و انگار معرفی شخصیت‌هایی است که همگی ساکن شهری هستند و هرکدام از زاویه‌ای در این داستان‌ها تعریف می‌شوند. «واینزبرگ اوهایو» درواقع تلاشی روانشناختی برای بازنمایی این شخصیت‌هاست. داستان‌های «چیزی را به هم نریز» هم تا حدی داستان‌های پیوسته هستند و بر اساس یک طرح نزدیک به هم و رابطه‌ی نزدیکی بین شخصیت‌های داستان‌ها روایت می‌شوند. برای نمونه، سربازی که در داستان «پشت به باد» روی برجک است در داستان «بی‌نام» روی تخت بیمارستان و در وضعیت کُما قرار دارد و مادرش به این‌که بارها از مسئولین پادگان خواسته که پسرش را بالای برجک نبرند، اشاره می‌کند و مخاطب را متوجه ارتباط این دو داستان می‌کند. به نظرم اگر این ارتباط میان داستان‌ها پرداخت قوی‌تری می‌شد و داستان‌ها به‌هم پیوستگیِ مشخص‌تری می‌داشت به نمونه‌ی خوبی از «داستان‌های پیوسته» دست می‌یافتیم که البته در آثار ادبیات زبان فارسی نمونه‌های زیادی از آن وجود ندارد. در «چیزی را به هم نریز» ما داستان‌هایی داریم که می‌توانستند استقلال خودشان را حفظ کنند و در عین حال رابطه‌ی نزدیکی با هم داشته باشند. این رابطه در شکل حاضر هم در داستان‌ها وجود دارد اما آن‌قدر پُر رنگ نیست که یک تصویر کلی در پایان کتاب ایجاد کند.

نشست نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

پس داستان‌های «چیزی را به هم نریز» داستان‌های شخصیت‌محور هستند و روی بازنمایی یک شخصیت در یک موقعیت ویژه متمرکز هستند. انتخاب نفطه‌نظر، به گمان من، مهمترین تصمیم یک نویسنده است و اینکه چگونه این روایت اول‌شخص انجام می‌شود تصمیم دوم. به عبارت دیگر، راوی اول‌شخص می‌تواند داستان را بنویسد، با خود فکر کند، یا بلند بگوید. داستان‌های این مجموعه با نقطه‌نظر اول‌شخص روایت می‌شوند و نکته‌ی جالب در آن‌ها این است که راوی اول‌شخص روایت خود را خطاب به یک «دیگری» تعریف می‌کند، و نه برای مخاطب. این داستان‌ها داستان‌های اول‌شخصی هستند که به شخص خاصی درون داستان ارجاع دارند و او را مورد خطاب قرار می‌دهند. درواقع با روحیه، فضا و یک شخصیت مواجه هستیم که داستان درباره‌ی قضاوت‌های او و فهم او از یک شخصیت دیگر است و به این شخصیتِ فرعی اجازه‌ی اظهار نظر در داستان داده نمی‌شود و مخاطب از طریق نگاه شخصیت اصلی داستان به دوم‌شخصی که مورد خطاب قرار گرفته، می‌تواند درباره‌ی این شخصیت اطلاعات کسب کند. در نقطه‌نظر اول‌شخص مخاطب اجازه‌ی ورود به ذهن شخصیت را می‌یابد و این شخصیت می‌تواند کاملا از نظر ذهنی در داستان جولان بدهد و نگاهش را نسبت به هستی و مسائل مختلف مربوط به آن بیان کند. در روایت اول‌شخص فاصله زمانی بین زمان روایت و زمان رویدادهایی که روایت می‌شوند هم اهمیت زیادی دارد. در این مجموعه، بیشتر داستان‌ها با فاصله‌ای زمانی روایت می‌شوند که بنابراین بیشتر به تاثیر عاطفی و حسی آن رویداد بر روانِ راوی اول‌شخص تاکید دارد.

به گمان من، اول‌شخص‌هایی در ادبیات شاخص هستند که موضوع روایتشان درباره‌ی خودشان نباشد و درباره‌ی شخصیت دیگری در داستان سخن بگویند و درواقع موضوع داستان شخصیتِ «دیگری» باشد و این باعث می شود با دو شخصیت، تلقی یکی از دیگری و فاصله‌ای بین روای و رویدادها روبرو شویم. برای نمونه، در «خشم و هیاهو» شخصیت‌ها هرکدام داستان خودشان را تعریف می‌کنند اما این درواقع داستان خود آن‌ها نیست و داستان خواهرشان «کدی» را تعریف می‌کنند و خود او (کدی) هیچ‌وقت مجال این را پیدا نمی‌کند که داستانش را تعریف کند. درواقع وقتی از نقطه‌نظر اول‌شخص استفاده می‌شود ولی «دیگری» مورد خطاب قرار می‌گیرد با یک تیر دو نشان زده می‌شود. هم شخصیت در داستان حضور دارد و دنیای شخصی خودش را دارد و نویسنده به مخاطب اجازه می‌دهد از طریق تک‌گویی درونی او به داستان پی ببرد و هم این شخصیت حکم یک راوی را پیدا می‌کند برای یک «دیگری» در داستان. از این منظر، داستان‌های دوم‌شخص مجموعه هم درواقع اول‌شخصی هستند که نفر دومی را مورد خطاب قرار می‌دهند.

نشست نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

اگر بپذیریم که داستان‌های مجموعه همگی مبتنی بر شخصیت هستند، به گمان من این داستان‌ها از مجموعه‌ای از ابزارها استفاده می‌کنند برای این‌که شخصیت را به ما نشان بدهند. اولین ویژگی در این ارتباط «زبان» است که مهم‌ترین ویژگی داستان‌های اول‌شخص هم هست، چرا که مخاطب با زبان شخصیت داستان بی‌واسطه ارتباط برقرار می‌کند، در حالی که در داستان‌های نقطه‌نظر سوم‌شخص مخاطب وقتی از زبان شخصیت ارتباط برقرار می‌کند که او سخنی بگوید و موقعیت بسیار محدودی برای همراهی با زبان یک شخصیت در این نوع از داستان وجود دارد. در حالی که در داستان‌های این مجموعه امکان این همراهی برای مخاطب مهیا می‌شود و نویسنده این امکان را به او می‌دهد که شخصیت‌ها را به واسطه‌ی زبان آن‌ها بهتر بشناسد و داستان‌های این مجموعه در انتخاب زبانی که بتواند شخصیت‌ها را به‌درستی بازنمایی کند موفق هستند. برای نمونه، در داستان «نصفه و نیمه» زبانی که برای شخصیت راننده کامیون انتخاب شده خیلی خوب مخاطب را در فضای ذهنی او قرا می‌دهد. جسارت دیگری که نویسنده به خرج داده این است که در داستان‌ها از تعدادی شخصیت اول‌شخص زن استفاده کرده و پنج داستان را از زبان چند زن تعریف می‌کند. شاید سوالی که طرح شود این است که چرا نویسنده برای شخصیت‌های زن داستان‌ها از یک زبان لطیف‌تر و یا ظریف‌تر استفاده نکرده است در حالی که اتفاقا من اعتقاد دارم که این زبان لطیف و ظریف کلیشه‌ای است که ما در ذهن‌مان داریم و منطبق بر واقعیت‌های امروز نیست و شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی این زن‌ها مجموعه‌ای از گفتمان را برای این زن‌ها شکل می‌دهد که باتوجه به زیست آن‌ها در یک جامعه‌ی مردسالار و تلاشی که آن‌ها برای تامین معاش‌شان می‌کنند آن‌ها را به شکلی بی‌واسطه‌تر با اجتماع در تماس قرار می‌دهد و همین امر زبان به کار رفته در داستان‌ها را باورپذیر می‌کند. در فیلم «دندان مار» کیمیایی هم شخصیت زن فیلم (گلچهره سجادیه) در صحنه‌ای عباراتی را به کار می‌برد که شاید تصور شنیدن این حرف‌ها از زبان یک زن کمی دشوار باشد اما با توجه به شوهر معتاد و زیست او در یک شرایط طبقاتی و اقتصادی خاص، این زبان بر شخصیت او منطبق می‌شود. جدای از این، زنان امروز طبقه‌ی متوسط و بالای متوسط اجتماعیِ ما هم دیگر با آن زبان شسته رفته و بانزاکت حرف نمی‌زنند و در نسل جوان ما هم دیگر آن تفاوت‌های جنسیتیِ زبانی چندان کاربردی ندارد. با توجه به این‌ها رضا فکری، نویسنده‌ی این مجموعه، هم در انتخاب زبان زن‌های داستان‌هایش موفق بوده است.

دومین شاخص شخصیت‌سازی «کنش‌های شخصیت‌ها» هستند. داستان‌های «چیزی را به هم نریز» به طور کلی شخصیت‌ها را در کنش‌هایشان به ما نشان نمی‌دهند و این شخصیت‌ها انجام یک کار مهم و جدی را به مخاطب‌شان نشان نمی‌دهند و اساسا کنش‌محور نیستند. سومین ویژگی «دنیای ذهنی شخصیت‌ها»ست. درواقع دیدگاه شخصیت‌ها نسبت به دنیا، قضاوت‌شان در مورد آدم‌ها، بازخورد یا عکس‌العمل عاطفی‌شان نسبت به آدم‌ها می‌تواند در شکل‌گیری این شخصیت‌ها بسیار موثر عمل کند. از این بابت نقطه‌نظر اول شخص انتخاب بسیار خوبی است برای رسیدن به ذهنیت شخصیت‌ها.

نشست نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

شاخص بعدی ویژگی ظاهری شخصیت‌های داستان است. این‌که چه می‌پوشند، چه شکلی دارند و نظایر این‌ها. ما در این داستان‌ها اطلاعات چندانی در مورد ظاهر این شخصیت‌ها نداریم و این‌جاست که داستان‌ها از یک وجه رئالیستی به سمت داستان‌های ذهنی حرکت می‌کنند و در داستان‌ها با یک «نقطه نظر محدود» (restricted point of view) مواجه می‌شویم و اجازه‌ی گرفتن اطلاعات چندانی در مورد محیط اطرافمان نداریم و هرآنچه که می‌خوانیم در محدوده ذهن اول‌شخص مفرد است، چنانکه در داستان‌های هِنری جیمز (مانند «پیچش پیچ») از این نوع روایت فراوان دیده می‌شود و مخاطب در مورد شخصیت‌های دیگر داستان مجبور است به حرف‌های او اعتماد کند گرچه می‌دانیم که این قضاوت‌ها در بسیاری موارد ممکن است قابل اعتماد نباشد. درواقع به راوی داستان‌های اول‌شخص اغلب نمی‌توان اطمینان کرد و حرف‌های او را نمی‌توان به راحتی پذیرفت که اتفاقا در داستان‌های مجموعه‌ی «چیزی را به هم نریز» هم این دیده می‌شود و با آدم‌هایی طرف هستیم که از زاویه‌ی دید خودشان دنیای داستان‌شان را تعریف می‌کنند. برای نمونه، در داستان «مزرعه‌ی جوانی» زنِ داستان قضاوت‌هایی در مورد صاحب‌کارش دارد و این‌که ما چیز زیادی از مرد داستان نمی‌دانیم، نقطه‌ی قوت کار است چرا که در دنیای واقعی هم به نظر می‌رسد تلقی شخصی ما و دیگران از رویدادها اساس فهم و درک ما را از واقعیت شکل می‌دهد و ما همواره درون نقطه‌نظرهای محدود گرفتاریم.

آخرین شاخصه‌ای که در شخصیت‌پردازی اهمیت دارد رفتار و یا روابط آدم‌هاست و چگونگی ارتباط میان آدم‌هاست و در واقع، هر شخصیت در کنار شخصیتِ دیگر است که خود را نشان می‌دهد. هیچ شخصیتی به تنهایی قابل تفسیر نیست و شخصیت‌ها همواره در ارتباط با دیگری است که شکل می‌گیرند و این همان موضوعی است که میخائیل باختین هم به آن اشاره دارد و آن رابطه‌ی «من با دیگری» است. نکته‌ی بسیار جالب در مورد داستان‌های آقای فکری این است که همه‌ی این شخصیت‌ها در ارتباط با یک «دیگری» خودشان را برملا می‌کنند و در داستان‌ها ما همواره یک جفتِ شخصیتی داریم. مثلا سرباز با شخصیت دختری که ظرف می‌شوید در داستان «پشت به باد» و یا مادر با پسری که به کُما رفته در داستان «بی‌نام»، زنِ خیاط در ارتباط با کارفرما در داستان «مزرعه‌ی جوانی» و دوستیِ میان دو دختر در داستان «بُغ» و یا راننده‌ی کامیون در ارتباط با سرباز در داستان «نصفه و نیمه» که این انتخاب هوشمندانه‌ای است چرا که رابطه‌ی میان این شخصیت‌هاست که دنیای هر دوی آن‌ها را برای ما می‌سازد. لازم به یادآوری است که راوی اول شخص لزوما شخصیت اصلی روایت نیست و می‌تواند مشاهده‌گر رویدادها باشد. در داستان‌های «چیزی را به هم نریز» لزوما شخصیت اصلی منطبق بر راوی اول‌شخص داستان نیست و شخصیت اصلی می‌تواند آن فردی باشد که در داستان «تو» خطاب می‌شود و اول‌شخص به نوعی شخصیت فرعی داستان است.

نشست نقد و بررسی "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران، با حضور دکتر امیرعلی نجومیان

 سخن آخر

داستان‌های مجموعه «چیزی را به هم نریز» قابلیت این را دارند که به عنوان «داستان‌های پیوسته» شناخته شوند. همه داستان‌ها به شکل اول شخص مفرد و با ارجاع به یک «دیگری» روایت می‌شوند. شخصیتِ دیگری در بسیاری از این داستان‌ها حضور دارد که «تو» خطاب می‌شود. در این مجموعه‌داستان، زبان یکی از پایه‌های شخصیت‌پردازی را شکل می‌دهد و داستان‌های این مجموعه در انتخاب زبانی که بتواند شخصیت‌ها را به‌درستی بازنمایی کند موفق هستند. همچنین ذهنیت و روابط با دیگران از دیگر مولفه‌های شخصیت‌پردازی در داستان‌ها هستند. درواقع دیدگاه شخصیت‌ها نسبت به دنیا، قضاوت‌شان در مورد آدم‌ها، بازخورد یا عکس‌العمل عاطفی‌شان نسبت به آدم‌ها می‌تواند در شکل‌گیری این شخصیت‌ها بسیار موثر عمل کند. شخصیت‌های داستان‌های «چیزی را به هم نریز» کار مهمی در زندگی‌شان انجام نمی‌دهند و کُنش‌محور نیستند و در یک شرایط فلج‌شده گیر افتاده‌اند و این اجازه و فضا را پیدا نمی‌کنند تا واقعا کُنش‌مند باشند. شخصیت‌های این داستان‌ها معمولا از طبقات پایین و فقیر اجتماع هستند و نه فقط فقیر که از نظر فکری هم در موقعیتی نیستند که اجازه‌ی بیان احساسات و ذهنیت‌های خودشان را داشته باشند و به نوعی تا حد زیادی اَلکن مانده‌اند. درواقع فضای فرهنگی در جامعه هیچ‌وقت برای این شخصیت‌ها مهیا نشده تا آن‌ها هم بتوانند احساسات درونی‌شان و تلقی‌شان را از دنیا بیان کنند. فقر، جنگ و تسلط مجموعه‌ای از قوانین، گفتمان‌های غالب و اقتدار تحمیل شده بر این شخصیت‌ها آن‌ها را زیر سلطه‌ی خودش گرفته است و این‌جاست که پادگان و نظام وظیفه (که زمینه روایتی چند داستانِ مجموعه است) تمثیلی می‌شود از وضعیتی که همه‌ی انسان‌های این داستان‌ها در آن گرفتار آمده‌اند. پس این داستان‌ها روایت‌های سربازی نیستند، بلکه سربازی و پادگان نماد اقتداری است که این شخصیت‌ها را در بر گرفته است. این شخصیت‌ها در هر سه محیط پادگان، بیمارستان، و کارخانه به یک گونه عمل می‌کنند و تفاوتی با هم ندارند. شخصیت‌های «چیزی را به هم نریز» ناتوان از برقرای ارتباط با «دیگری» هستند و ارتباط‌ها در روایت‌ها به‌ صورت ناقص برقرار می‌شود و دلیل اصلی آن شرایط اقتصادی و فرهنگی شخصیت‌های داستان‌هاست و همین شرایط است که آن‌ها را به یکدیگر شبیه می‌کند و پیوند می‌زند.

امیرعلی نجومیان، شنبه ۱۱ آبان ۹۲، فرهنگسرای ارسباران

بی‌غرض و چیزدان...

جلسه‌ی دیروز نقد و بررسی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" که با حضور دکتر امیرعلی نجومیان برگزار شد بسیار فراتر از انتظارم بود. شاید باید باور کرد که در این آشفته‌بازار ادبیات هم می‌شود منشاء اثری در خور بود. حتما که تنها منتقدی که چنته‌ای پُر و دلی خالی از بُغض داشته باشد می‌تواند چنین جلسه‌های پُر و پیمانی برگزار کند و حرف‌هایی بزند که دین و دنیای نویسنده را که می‌سازد هیچ، مخاطبی را هم که از مغلق‌گویی‌ها به ستوه آمده به اوج لذت ادبی‌اش می‌رساند. این جلسات اتفاق‌های ارزشمندی‌اند که امیدوارم برای هر نویسنده‌ای بیافتد و اثرش به محک نقد منتقد بی‌غرض و چیزدان بیافتد. نویسنده‌ای که سال‌هاست دو دستی توی سرش می‌کوبد از دست منتقدهایی که تنها هنرشان چسباندن نظریه به متن است.

بعد از نقد "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران با دکتر امیرعلی نجومیان

 بعد از جلسه‌ی نقد "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران با آقای دکتر امیرعلی نجومیان

 

 

نقد و بررسی «چیزی را به هم نریز» در جلسه نقد اولی‌ها

"چیزی را به هم نریز" در بوته‌ی نقد

خبر از اینجا

فضاهای ماندگار، شخصیت­های بدون عطف

یادداشت علی­رضا کریمی بر مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

یادداشت علی‌رضا کریمی بر "چیزی را به هم نریز"

 مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" نخستین اثر رضا فکری است که نویسنده دسته­ای از تجربه­ها و آزمون‌هایش را در حوزه­ی فرم، تکنیک، و انتخاب راوی، پیش روی مخاطب قرار می­دهد. در 9 داستان این مجموعه، اگرچه زبان داستان­ها را نمی­توان بهترین شکلِ زبانی برای آثار دانست، اما فضاها اغلب از تصاویر مناسبی برخوردارند و سوژه‌های خوبی شکار شده‌اند. شخصیت­ها و به ویژه شخصیت­پردازی­ زن­­ها، با مسئله­ی غیرقابل انکاری روبه­رو می­شود که آن آینه‌ی واقعیت بودن است بدون دخل و تصرف داستانی. به شکلی که گویی ساحت داستان و واقعیت یکی فرض می‌شود و همه چیز شکلی مستند به خود می‌گیرد. در داستان "بهشت برین" با زاویه­­ی دید دوم شخص و با فضاسازی ضعیف و شخصیت­های نیمه­کاره­ روبرو هستیم. پرانتزهای مادر اگرچه در نشان دادن وضعیت شخصیت اصلی کارا شده­اند، اما نقش­مندی­شان به همین کارایی محدود شده است. مادر را می­توان تنها در تیپی عمومی و مادرانه تصور کرد. فضاهای دانشجویی داستان اگرچه خوب از کار درآمده‌اند اما به وحدت اثر کمکی نمی‌کنند و از گفت و گوهای دو نفره کمتر بهره گرفته شده است. با تمام این­ها گره­گشایی معکوس و جذابیت، در کنار نثر شیوا و روان داستان را نمی‌توان نادیده گرفت. در داستان "مزرعه­ی جوانی" زبان زنِ میان­سال داستان سبب ناپختگیِ پرداخت شخصیت او در داستان می‌شود. تک­گویی درونی اگرچه زاویه­ی دید موفقی برای داستان است و با این‌که اطلاعاتی بیش از اندازه به مخاطب می‌دهد اما خوش نشسته است. شخصیت "صاحب‌کار" در یک قدمیِ شخصیت شدن از نفس می­افتد و اثر را در سطح یک داستان کوتاه سالم نگه می­دارد. نثر، زیبا و آهنگین است و ریتم قابل قبولی دارد و دغدغه­ی محتوا همانند داستان‌های پیشین، پابرجاست. در داستان "بالاحصار" فضاپردازی و وجه رئالیستیِ آن نمی­تواند به محتوای اجتماعی­اش کمکی کند و مخاطب مُدام باید به حدس و گمان بسنده کند. گفت­وگوها کم­فروغ­اند و زاویه­ی دید اول شخص تنها مرجع دسترسی به اطلاعات داستانی است. داستان "نانِ­گرد" را می­توان خودِ واقعیت دانست نه داستانی واقع­نما. نوستالژی قویِ شخصیت اول، روایت را در حد خاطره­ای شیرین با فضاسازی خوب نگه داشته اما طرح داستان کامل نیست و از یک سوم ابتدایی کار به بعد، گویی مولف دچار تردید در انتخاب عناصر می‌شود. در داستان "بغ" نویسنده با راوی دوم شخص دلنشین‌اش و با همان نگاه آرام دخترک از پس طرحِ خطیِ داستان برآمده. اختلاف سنی و خاله­زنک­بودن او هم از داستان بیرون نمی­زند. اگرچه "پسره" گفتن‌های مکرر او به تیپ­های فیلم­فارسی پهلو می‌زند و از شخصیت فاصله می‌گیرد. در داستان "بی­نام" سطح زبانی زن چندان رعایت نشده و گاه رد پای نویسنده پیداست. همین‌طور اگر محتوای داستان را به مسایل اجتماعی سال­های ابتدایی پس از انقلاب محدود کنیم، باز هم داستان واگویه‌ی نمودهای بیرونی رفتاری آن‌هاست که به وحدت اثر کمکی نمی­کند و تنها کشش داستانی، روایت نوستالژیک آن است. در داستان "نصفه و نیمه" تک‌گویی بیرونی راننده­ی کامیون که بر حسب تصادف، زندگی‌اش با سربازی فراری در هم می­آمیزد و او را جای پسر نداشته‌اش می‌پذیرد حرف نزدن پسرک نقطه­ی تاریک داستان باقی می‌ماند. از نقل قول­ها در این داستان بهتر بهره برده شده. فضاها هم می­توانست بیشتر پرداخت شود ولی از آن جایی که با داستان فضامحور مواجه نیستیم، نقطه­ی ضعف اثر محسوب نمی­شود. به لحاظ طرح داستان "نصفه و نیمه" انسجام بهتری نسبت به کارهای پیش از خود دارد و پایان­بندی­اش هم در ذهن ادامه پیدا می­کند. در داستان "خودمعرف" تعدد شخصیت­ها از ظرف داستان کوتاه بیرون می‌زند. سطح زبانی شخصیت اصلی رعایت نشده و همین‌طور اطناب در برش عمودی داستان، سبب شده وحدت مضمونی اثر کم­رنگ شود. از منظری می­توان گفت داستان از پارگراف دومِ صفحه­ی چهارم آغاز می‌شود. از نقل قول ابتدایی داستان گرفته تا دفن کردن خلبان داستان اگر به بهانه­ی تطبیق با نمایش­نمایه­ی "آنتیگونه" باشد و شخصیت اصلی داستان هم خود آنتیگونه، باز هم اندکی بیرون می­زند و قرابت فضای ذهنی دو شخصیت پرورانده نشده است. "پشت به باد" بهترین عنوانی است که می­توان به تاثیرگذارترین داستانِ مجموعه داد. شخصیتِ فرمانده پرداخت خوبی دارد و رابطه‌های علت و معلولی که از ساحت رئالیستیِ داستان باید انتظار داشت، سرجایشان هستند و سوژه‌ی دست­نخورده‌ی آن پرداخت قابل قبولی دارد و داستان تا مدت‌ها به حیات خود در ذهن مخاطب ادامه می‌دهد.

این یادداشت در روزنامه فرهیختگان 25مهر1392 به نشر رسیده است.

 

نقد "چیزی را به هم نریز" در فرهنگ‌سرای ارسباران

با حضور آقای دکتر امیرعلی نجومیان

جلسه نقد مجموعه داستان

شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۳۰ فرهنگ‌سرای ارسباران

گزارش جلسه‌ی نقد "چیزی را به هم نریز"

گزارش جلسه‌ی نقد مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" در خانه فرهنگ دکتر عظیمی

با حضور فرشته احمدی، پدرام رضایی‌زاده و نویسنده‌ی کتاب

جلسه نقد کتاب

جلسه‌ی ششم نقد و بررسی کانون پندار با خوانش داستان دوم مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" رضا فکری با نام "مزرعه جوانی" آغاز شد. فرشته احمدی به عنوان آغاز کننده‌ی نقد در ابتدا به بیان کلیاتی پرداخت. احمدی گفت: "تعریف کلاسیک داستان کوتاه برشی از زندگی روزمره است. خصوصا در داستان‌های کوتاهی که این اواخر دیده‌ایم. اما در داستان‌های این محموعه با برشی از موقعیت‌های غیرعادی و تحولات در زندگی افراد مواجه می‌شویم. افرادی با گذشته‌ی به‌هم ریخته و بدون آینده، درست در نقطه‌ی شروع وضعیت بحرانی". فرشته احمدی خصوصیت مشترک تمام داستان‌ها را رهایی از قید و بندهای کلاسیک و بایدها و نبایدهای کارگاهی دانست و این‌که داستان‌ها در فضای خشک و فقیرانه‌ی داستان‌های امروزی نیستند. دیدن المان‌هایی که زیاد ضروری نیستند اما به زیباسازی فضا کمک می‌کنند. مثل کاراکتر "مامان مرضی" در داستان آخر که اگرچه به نظر زائد می‌آید و فاقد کاربرد داستانی است اما در ساختن فضاهای داستانی موثر عمل می‌کند. شیوه‌ی به تصویر کشیدن فضاهای درونی با استفاده‌ی موثر از لحن داستانی و استفاده از زاویه‌ی دید دوم شخص برای رسیدن به هدف کمک کرده است. هرچند این لحن و زاویه دید غالب هیچ استراحتگاهی به خواننده نمی‌دهد و با این‌که راوی در هر داستان زبان متفاوتی دارد اما در پایان مجموعه با لحنی غالب مواجه می‌شویم که باعث می‌شود تمام لحن‌ها فراموش شود و این زاویه‌ی دید اغراق شده باعث می‌شود داستان‌ها پاگرد و فضای سفید نداشته باشند و علی‌رغم متفاوت بودن داستان‌ها در کل احساس می‌کنیم داستان‌ها شبیه هفرشته احمدیم بوده‌اند. احمدی درباره کاراکترهای مجموعه گفت: "وجود آدم‌های داستان‌ها که از بیرون به شدت عادی هستند و جایی برای تامل و توجه ندارند خواننده را وادار می‌کند به تکرار زندگی این آدم‌ها توجه کند و همین مسئله آنها را به موجودی قابل دیدن تبدیل می‌کند که مسائل مخصوص به خود را دارند. مثل داستان "بی‌نام" که مجبوریم از درون با آدم‌ها مواجه شویم که دیگر از زمینه کنده شده‌اند. داستان‌های این مجموعه از این لحاظ که توانسته افراد را از بی اهمیت بودن در آورد موفق بوده است".

نویسنده‌ی جنگل پنیر داستان "بالا حصار" را بهترین داستان مجموعه دانست که فضاسازی بسیار خوبی دارد و قابلیت بدل شدن به یک رمان را داراست. اما در داستانی مثل "بهشت برین" مشکل داستانی این است که خواننده باید اطلاعاتی از بیرون و جامعه داشته باشد تا داستان را درک کند و شاید خواننده‌ی معاصر بتواند خاطرات مربوط به این داستان را به یاد آورد اما خواننده‌ی ده سال آینده ممکن است محفوظات ذهنی کافی برای درک داستان را نداشته باشد. در دو داستان "خودمعرف" و "نصفه و نیمه" اشارات گنگی به حوادث کوی دانشگاه یا درگیری با گروهک مجاهدین وجود دارد اما به دلیل محافظه‌کاری نویسنده بسیار گنگ و نامفهوم مانده. نویسنده‌ی پری فراموشی تنوع کاراکترها و کلیشه نبودن آدم‌های ساده را ستایش کرد و اضافه کرد: "تنش بین قوانین و مصائب در دنیای آدم‌ها بسیار خوب درآمده و افکار رایج را بهم ریخته و نقطه قوت کار این است که نیازی به فضای روشنفکری یا آدمهایی که دائم دارند حرف می‌زنند و فکر می‌کنند نبوده است و درواقع داستان آدم‌های لب مرزی روایت می‌شود که خودشان مختار به چیزی که شده‌اند نبوده‌اند".

پدرام رضایی‌زاده منتقد دوم جلسه صحبت‌های خود را از نقطه پایانی نقد خانم احمدی آغاز کرد. رضایی‌زاده گفت در سال‌های اخیر که داستان‌های کافه‌ای و آپارتمانی مُد شده و به تکرار افتاده این مجموعه قالب‌ها را شکسته و در فضای معمول داستان‌نویسی این روزها قرار نگرفته است. رضایی‌زاده گفت فکری توانسته مسائل اجتماعی این سال‌ها را درونمایه مجموعه‌اش قرار دهد و رویکرد اجتماعی پوسته‌ای برای داستان‌هاست هرچند بعد از پیش‌روی در داستان‌ها می‌بینیم شخصیت‌ها همان کشمکش‌هایی را دارند که آدم‌های فضای آپارتمانی با آن درگیرند، آدم‌هایی فروپاشیده با کشکمش‌های درونی. همین‌طور ترس از نزدیک شدن به وقایعی مثل عملیات مرصاد یا حوادث کوی دانشگاه از اشکالات کار است که نویسنده بسیار گذرا از کنار این وپدرام رضایی‌زادهقایع رد می‌شود.
رضایی‌زاده اضافه کرد که در داستان‌ها با نوعی استبداد مواجه هستیم. تک‌صدایی در لحن و نوع روایت کاراکترها. البته یک سری کلمات و تکیه کلام‌ها آمده تا بیان افراد را متفاوت کند اما به شکل واضحی با یگانگی در شکل روایت مواجه می‌شویم. نویسنده نتوانسته خود را به خوبی در داستان‌ها پنهان کند. مسئله دیگر شباهت کارها به فضای داستانی آقای درویشیان است. استفاده از حوادث و جلوه‌های اجتماعی با دو هدف آشنا کردن مخاطب با شرایط و تحریک خواننده برای پیگیری حوادث. اما این مسئله باعث می‌شود از صناعت ادبی کاسته شود. نویسنده‌ی مرگ‌بازی درباره‌ی پنج داستانی که راوی زن داشتند گفت: "مولف کار شجاعانه‌ای انجام داده اما در برخی از این‌ها لازم است روی دنیای زنانه و نحوه زنانه‌نویسی کار شود". پدرام رضایی‌زاده در انتها گفت که داستان‌ها نثر سالمی دارند قصه‌ها درست روایت شده‌اند.

فرشته احمدی در پایان صحبت‌های رضایی‌زاده اضافه کرد: "شخصیت‌های اول که مستقیما با خواننده صحبت می‌کنند در همه داستان‌ها به شکل معینی شخصیت‌پردازی می‌شوند اما شخصیت‌های دوم این داستان‌ها به خوبی پرداخته شده‌اند. با دو سه جمله کوتاه تصویر کاملی به دست می‌آید که این کار تنها از یک نویسنده حرفه‌ای بر می‌آید. اما در مورد پنج داستانی که راوی زن دارند و به دنیای زنانه پرداخته شده است نویسنده توانسته به خوبی طیف‌های متفاوتی از زن‌ها را در داستانها بگنجاند. این روزها تلاش نویسنده‌ها برای نوشتن از زبان راوی با جنسیتی مخالف زیاد دیده می‌شود اما مهم این است که نویسنده به اندازه کافی به جوهره جنس مخالف خود رسیده باشد". در انتها ضحی کاظمی دبیر جلسه نظر خود را اینگونه بیان کرد: "تمرکز نویسنده لزوما روی زن‌ها نبوده بلکه روی قشر خاص ضعیف رو به پایین است و از لحاظ مضمونی به رئالیسم اجتماعی پهلو می‌زند. اگر داستان‌ها با فرم رئالیست واقعی نوشته شوند دارای واقعیت‌های بیرونی بیشتری هستند اما در داستان‌های آقای فکری این موضوع کاملا رعایت نشده و قضاوت‌ها کاملا قطعی نیست".

پوریا فلاح از مهمانان جلسه درباره‌ی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" گفت که داستان‌ها حادثه محور نیستند و این شخصیت‌ها هستند که داستان‌ها را پیش می‌برند. و ابهامی که در روابط وجود دارد از نقاط قوت کار است. این ابهام زمانی خوب است که خواننده را به مکاشفه برساند و اگر این کارکرد را نداشته باشد نمی‌تواند سطح داستان‌ها را بالا ببرد. سیروس نفیسی دبیر جلسات نقد چهارشنبه گفت نویسنده تلاش مثبتی داشته برای ساخت فضاهای جدید آن‌هم با داشتن اطلاعات درست و دست اول برای ساختن فضاهای محسوس و جان‌دار. آدم‌ها خیلی واقعی هستند حتی زن‌ها به خوبی به شکل واقعی خود درآمده‌اند. اما با توجه به نحوه روایت و زوایای دید این تصور در پایان مجموعه حاصل می‌شود که همه‌ی آدم‌هایی که در طبقه فرودست و حاشیه‌ای هستند دائم دارند حرف میزنند و گوش نمی‌دهند حتی اگر مخاطبی هم نداشته باشند. مثلا در داستان "نان گرد" راوی تصوری که از راننده دارد ابدا خدشه پذیر نیست و هر قدر هم که راننده آن را نفی کند نظر او تغییر نمی‌کند. این آدم‌ها داری تصوراتی هستند که به نوعی سرنوشت بدون راه گریز آن‌هاست که راه تغییری برایشان وجود ندارد. آدم‌هایی به ته خط رسیده که وضعیت خود را درک نمی‌کنند و دارای امید هستند که کاش این امید خدشه پذیر بود تا به جنبه‌ی رئالیستی کار کمک کند.

جلسه نقد

علی حیدری دیگر مهمان جلسه گفت هر چهار داستان به هم متصل هستند و مربوط به افراد یک خانواده‌اند که می‌شد شکل چینش بهتری داشته باشند تا این به هم پیوستگی بیشتر دیده شود. آیت دولتشاه دبیر هفت اقلیم هم گفت این مجموعه دقیقا مجموعه‌ای است قضاوتی درباره نویسنده نمی‌دهد. اگر داستان روایتی خطی و معمولی داشت بهتر می‌شد توانایی نویسنده را در کار اول سنجید. دولتشاه گفت داستان‌ها همه دارای لِم هستند مانند فرمولی که می‌شود برای هر موضوعی و هر شخصیتی به کار برد. این‌که چقدر روایات به سمت کنش‌گرا بودن پیش می‌رود سوال‌برانگیز است. این‌که آیا اصلا موقعیت شکسته می‌شود؟ و اصلا راوی به دنبال چه چیزی است؟ مثل داستان "نان گرد" این داستان دغدغه‌ی نشان دادن چه چیزی را دارد؟ یا چه کشفی دارد؟ داستان‌ها نمی‌دانند دنبال چه هستند و چه چیزی را عریان می‌کنند. جهان‌بینی نداشتن داستان‌ها را دچار رخوت می‌کند و انرژی موجود در داستان‌ها را می‌گیرد و از جهان بینی داستان کوتاه فاصله می‌گیرد. محمد حسن خدایی دیگر مهمان جلسه گفت که در کل کار با شخصیتهای مطرود و بی‌صدای جامعه مواجه هستیم که دائم خط می‌خورند. آدم‌هایی که دائم خود را بیان می‌کنند. پاشنه آشیل این داستان‌ها رفتن سراغ آدمهای مطرود و بردن سوژه به آستانگی است که باعث می‌شود باز هم امکان بیان شدن از افراد گرفته شود و این تشدد بیان‌نشدگی است. این آدمها لحظه‌ای که امکان به زبان آمدن را دارند با خسّت راوی و نداشتن داستان رها می‌شوند و کنار گذاشته می‌شوند .

جلسه نقد

رضا فکری مولف اثر در پایان جلسه گفت که شخصیت‌ها پیش از نوشتن انتخاب شده بودند. کاراکترهایی که در حبس طبقه اجتماعی خود هستند و آگاهی‌هایشان چیزی است که می‌خواهند و آرمان‌هایشان با باقی افراد جامعه متضاد است. انگار افرادی از دو بافت متفاوت هستند و برای همین هم است که نمی‌توانند با هم دیالوگی برقرار کنند. این‌ها مخاطب درست خود را ندارند و اگر هم داشته باشند پاسخ درستی از آن‌ها نمی‌گیرند. فکری اضافه کرد که در ابتدا داستان‌ها به هم پیوسته بودند اما چون نخواستم استقلال داستان‌های مجموعه زیر سوال برود چینش متفاوتی را برگزیدم. فکری گفت از خواننده‌ی خود توقع دارد که به دنبال وقایع برود و آن‌ها را کشف کند. فکری رُمانی در دست نوشتن دارد که در محیط کالجی خارج از مرکز می‌گذرد.

این گزارش به همت الهام فلاح تهیه شده است.

* لینک گزارش در  خبرگزاری ایسنا

نقد "چیزی را به هم نریز" در خانه فرهنگ دکتر عظیمی

"چیزی را به هم نریز" رضا فکری نقد می‌شود.

 

نقد کتاب

 

 

کتاب "چیزی را به هم نریز" نوشته رضا فکری با حضور منتقدان ادبی در برنامه "تب و تاب کتاب" خانه فرهنگ و کتابخانه دکتر عظیمی نقد می‌شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این نشست، فکری ضمن بیان تجربیات و نحوه شکل‌گیری این مجموعه داستان به سؤال‌های حاضران پاسخ می‌دهد. همچنین فرشته احمدی و پدرام رضایی‌زاده در جایگاه منتقدان اثر، به نقد و بررسی کتاب "چیزی را به هم نریز" می‌پردازند.

این نشست شنبه 23 شهریورماه، ساعت 17 با حضور علاقه‌مندان حوزه کتاب در خانه فرهنگ و کتابخانه دکتر عظیمی به نشانی: میدان قدس، جنب شهرداری، کوی مهنا یک برگزار می‌شود و حضور علاقه‌مندان آزاد است.

نقدی دیگر...

جلسه‌ی نقد و بررسی مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

با حضور: فرشته احمدی، پدرام رضایی‌زاده

جلسه نقد مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

زمان: شنبه 23 شهریور 1392

مکان: خیابان شریعتی، نرسیده به میدان قدس، بن‌بست مهنا1، خانه‌ی فرهنگ دکتر عظیمی

نشانه‌های کوچک خوشبختی

برای بعضی از آدم‌ها، باید همه‌ی ابر و باد و مه و خورشید و این‌ها با هم اجتماع بشوند و هرچه نور و زور و توان در چنته دارند بریزند بیرون تا دل حضرت‌شان یک کوچولو خوش بشود. این بی‌نواها با این‌که زیست‌شان جهان سومی است اما تارگت جهان اولی و حتا جهان صِفرمی برای خودشان در نظر گرفته‌اند. کسی هم نیست بهشان بگوید کودکان احساس، جای بازی اتفاقا همین‌جاس. بروید یک کم در اطراف و اکناف این مملکت چشم بگردانید و زیبایی‌هایی را که هر کدام‌شان نشانه و ساینی است از برای اهل تفکر دریابید. کافی است خودتان را سفت نکنید و کمی شُل‌تر بگیرید و اجازه بدهید رخوتی زیر پوست‌تان بدود، باور کنید که درک نشانه‌های کوچک خوشبختی از آن موهبت‌هایی است که نصیب هر کسی نمی‌شود.

 چیزی را به هم نریز/ عکس از ندا زندیه

 

پ ن: عکس از دوستم ندا زندیه است.

روایت اول شخص

یادداشت امیر مولایی بر مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

نقد مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" در روزنامه‌ی "هفت صبح"

اصطلاح "کار اولی" درحیطه ادبیات تنها دستاویزی برای داشتن نگاهی خطاپوش یا از سر تفقد در هنگام خواندن این آثار نیست. می‌توان از کار اول چیزهای بیشتری بیرون کشید. برای نمونه می‌توان شکل برخورد نویسنده یا جدیت او در امر نوشتن و حتا دغدغه‌های او را به شکلی بکر _اما نه پخته_  ردیابی کرد. مثال‌های بی‌شماری‌ست از نویسندگانی که اولین اثرشان بهترین اثرشان بوده یا بدترین اثر. نکته جالب اینجاست که "کار اول" معمولا در گوشه انتهایی دو طیف بهترین اثر یا بدترین اثر قرار می‌گیرد. با این رویکرد می‌شود "کاراول" را به شکل اثری حاد خواند که قرار است نویسنده را به ما بهتر بشناساند.

"چیزی را به هم نریز" اولین مجموعه داستان "رضا فکری" برخلاف بیشتر مجموعه‌های اول مجموعه‌ای کم فراز و نشیب است. تقریبا تمامی داستان‌ها در حد و اندازه‌هایی برابر و بدون اختلاف اساسی در ارزشیابی از هم دیگر قرار دارند. این شاید از نکات قابل توجه این مجموعه باشد زیرا که هیچ یک از داستان‌های این مجموعه اختلاف فاحشی با داستان‌های دیگر مجموعه ندارد. برای نویسنده‌ی جوان این نکته حتما با بازنویسی‌های  فراوان و چشم‌پوشی از داستان‌های مورد علاقه اما ضعیف و به طور کلی نگاهی واقع گرا نسبت به جایگاه "نویسنده بودن" به دست آمده است.

در این مجموعه داستان با چند مولفه ثابت و پررنگ مواجه هستیم که در خوانش این داستان‌ها نقشی اساسی دارند به شکلی که اگر شناخت‌مان را در ابتدا معطوف به این عناصر غالب کنیم در ادامه می‌توان به نکات منحصر به هر داستان در ذیل این عناصر غالب خوانشی به دست داد. بنابه تعریف "تری ایگلتون" عنصر غالب عنصرکانونی یک اثر هنری ست که سایر عناصر را زیر فرمان دارد، تعین می‌بخشد و تغییر می‌دهد. عنصر غالب سایر عناصر موجود در هر متن بخصوص را سازماندهی می‌کند و دریچه‌ی اصلی برای خوانش داستان ابتدا شناخت این عنصر و تبیین جایگاه آن در هر داستان بخصوص است. این عنصر در هر داستان به فراخور قوت و ضعف در تمامی داستان‌ها دیده می‌شود اما در ساختار هر داستانی جایگاه متفاوتی دارد. این عنصر می‌تواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد و باعث ایجاد معناها و خوانش‌های متفاوتی شود.

برای نمونه اغلب شخصیت‌های اصلی که در این داستان‌ها راوی‌ها هستند دچار نوعی اعوجاج در شکل بازگویی خاطره خود شده‌اند. اصلا همین‌که انسانی به این شکل، لزوم روایت خاطره‌ای را پیدا می‌کند نشان‌دهنده درگیری او با این حادثه در زندگی‌اش است. اتفاقاتی در زندگی روی می‌دهد که آدمی هیچ‌گاه به آن‌ها باز نمی‌گردد و نیاز به روایت کردن آنها را درخود احساس نمی‌کند اما نیاز به روایت هنگامی بیشتر دغدغه آدمی می‌شود که در تبیین نقش و جایگاه رویدادی در زندگی‌اش دچار تردید می‌شود. شاید بتوان در این منظر سوالی اساسی در این داستان‌ها (یا حتا در هر داستانی) مطرح کرد: چرا راوی این خاطره را روایت می‌کند. چرا این رویداد چنان ذهن راوی را مشغول کرده است که راوی نیازی مبرم به روایت کرده آن پیدا کرده. این رویداد چه نقشی در هستی امروزین راوی دارد؟ سوال‌هایی از این دست می‌تواند ما را به "مسئله‌مندی" راوی‌ها نزدیک‌تر کند و باعث همذات‌پنداری بیشتر با ما داستان‌ها شود.

در بیشتر داستان شکل ناخودآگاهی از حسرت برای فقدان وجود دارد. راوی معمولا چیزی را دیده و داشته یا از سر گذرانده که امروز می‌خواهد آن را به فراموشی بسپارد. شاید نمونه بارز این مضمون به شکل پُررنگی در داستان "نان گرد" به چشم بیاید. راوی روستایی را می‌شناسد از آن خاطرات بسیار دارد اما در گفتگویش با راننده تاکسی در نهایت پی می‌برد که اصلا چنین روستایی وجود نداشته است. راوی بُهت‌زده برجای می‌ماند و دست آخر با سوال‌هایی اساسی تنها می ماند. آیا واقعا این روستا وجود نداشته؟ ایا خاطرات و حسرت‌خواری‌اش بر گذشته بر پایه واقعیتی شکل گرفته یا مخلوق خیال و زاده‌ی وهم بوده؟

تمامی داستان‌ها از زبان راوی اول شخصی روایت می‌شود که رویدادی را از سر گذرانده است. راوی حالا مدتی است که آن رویداد را سرگذرانده است و آن را به خاطر می‌آورد. انتخاب این شکل از راوی و دوری او از لحظه حادثه شکلی از "مونولوگ" را تداعی می‌کند.  تمهید استفاده از چنین راوی‌ای می‌تواند برای حفظ تعلیق در داستان مناسب باشد اما به خاطر فاصله زمانی که بین لحظه وقوع داستان و لحظه روایت آن وجود دارد مخاطب را کمی از از داستان دور می‌کند و باعث درگیری کمتر مخاطب می‌شود. اساسا مشکلی که  روایت این گونه داستان‌ها این است که راوی پس از این اتفاقات است که  لب به سخن باز می‌کند و همین باعث می‌شود که مخاطب احساس می‌کند در حال شنیدن خاطره یا حادثه‌ای است که راوی کاملا از آن با اطلاع است و با مخاطب در سطح اطلاعاتی یکسانی نیست. امکان ایجاد  تعلیق و نزدیک کردن جایگاه مخاطب ومولف می‌توانست با تمهیداتی ساده به دست بیاید. در این شکل از داستانها اغلب زبان داستان یا حتا در شکل مادی آن نثر داستان کمک بسیاری می‌تواند به نزدیک‌تر کردن مخاطب بکند. مثلا از راه نقل داستان با استفاده از فعل زمان‌هایی که ما را در درون حادثه قرار بدهد و ما را در لحظه وقوع داستان‌ها شریک سازد. علت اصلی این‌که در این داستان‌ها باید به زبان و زمان افعال روایت توجه کرد فاصله‌ی بین لحظه روایت و حدوث وقایع داستان است. همین مساله  اساسی مطرح در این داستان را پیش می‌کشد.یعنی کانون روایت و تبیین آن در داستان. راوی آن شخصیت قبل از حادثه نیست پس او با آگاهی تازه و ابعاد جدیدی آن حادثه را می‌نگرد. و این مساله اصلی کانون روایت است. کانون روایت نقطه برخورد دو سوال "چه کسی می‌بیند؟" و "چه کسی می گوید؟" است. در این مجموعه داستان بیننده "راوی، قبل از حادثه" است و گوینده "راوی، بعد از حادثه" یعنی راوی با آگاهی یا شناختی که پس از این رویداد در او حاصل شده داستان را روایت می‌کند. این می‌تواند نکته جذابی باشد اگر این دو سوال دچار کنتراست یا تضاد باشند. اما در برخی داستان‌ها این تمهید به خوبی به کار برده نشده است. سوالی که در برخی داستان‌های این مجموعه به ذهن می‌آید این است که که وقتی اختلاف اساسی در آگاهی راوی (قبل از رویداد) و (بعد از رویداد) وجود ندارد چه دلیلی وجود دارد که داستان در زمان حال روایت نمی‌شود.

اما نکته بسیار قابل توجه در زبان این داستان‌ها توانایی نویسنده در ایجاد زبانی شخصی برای هر راوی‌ست. شخصیت اصلی یا راوی‌ها هرکدام با زبانی منحصر به خود در داستان حضور دارند و نویسنده با بذل توجه به این نکته و استفاده‌های مناسب از زبان‌هایی مختص و متناسب با خاستگاه‌ها و جایگاه‌های اجتماعی و شرایط  زمانی این شخصیت‌ها تلاش موفقی در پرداخت این شخصیت با استفاده از زبان مختص به آن‌ها کرده است. طرفه این‌جاست که این اصطلاحات و کنایات به کار رفته چنان در درون متن جای گرفته است که یکی از نقاط قوت این مجموعه به حساب می‌آید. افتی که اغلب گریبان استفاده  از زبان عامیانه را می‌گیرد این است که اغلب کاربرد آن چنان نویسنده‌ها را مجذوب می‌کند که شخصیت‌ها را به تیپ تبدیل می‌کنند و شخصیت را تبدیل به نمونه‌ای نوعی تیپ از قشر خود می‌سازند اما در این مجموعه  به مدد استفاده بجا و به اندازه از این امکان برای تبدیل تیپ‌ها به شخصیتی یکه استفاده شده است.

همیشه می‌توان از هر کتابی سیاهه‌ای از معایب و محاسن را لیست کرد. اما کار اصلی در چنین مجموعه‌هایی توجه به نقاطی‌ست که نویسنده‌های جوان مثل رضا فکری دست به تجربه‌ای موفق زده‌اند. با توجه به  تکه‌هایی موفق از آثار می‌شود الگویی از توانایی آن‌ها را برای خودشان نشان داد. این‌طور نویسنده می‌تواند با وسواسی مشابه تکه‌های خوب ضعف‌های خود را بهتر بشناسند و با حفظ سبک شخصی‌اش نقص کارهای قبلی‌اش را رفع کند.

این یادداشت در روزنامه‌ی "هفت صبح" روز شنبه 12مرداد 92 به نشر رسیده است.

یادداشت مرضیه صادقی بر مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

مجموعه داستان چیری را به هم نریزدر مجموعه داستان "پرسه در حوالی داستان امروز 1" یکی از داستان‌های مورد علاقه‌ی من داستان "مرز" نوشته‌ی "رضا فکری" است. با همین پیشینه سراغ مجوعه داستانش "چیزی را به نریز" رفتم. مجموعه‌ای که نُه داستان کوتاه بدون فهرست را در خود دارد.

تک تک داستان‌ها را "من" راوی ، روایت می‌کند. چه وقتی که راوی زن است یا یک سرباز و یا راننده‌ی بیابان و یا مادری که با فرزند بیمارش روی تخت بیمارستان حرف می‌زند. هر کدام از این راوی‌ها می‌خواهند نقبی به مسائل و مضمون‌های اجتماعی و روزمره‌ی زندگی بزنند و خواننده را با خود همراه کنند. ما آن‌قدر حضور این راوی سنگین و با قدرت است که اجازه نمی‌دهد هیچ‌کدام از شخصیت‌های داستانی راه خود را بروند واز زبان خود ابراز وجود کنند و خود را معرفی کنند. به همین خاطر ما با راوی تک گویی روبه رو هستیم که در یکسان‌سازی و همگونی شخصیت‌ها در هر داستان تاثیر دارد. این تسلط بی چون و چرای راوی نمی‌گذارد ماجراها هم  به داستان تبدیل شوند و در جایی که فکر می‌کنی الان  داستان شروع می‌شود رها شده و تمام می‌شود. گرچه سوژه‌ها تازه و ناب هستند و نگاه به گوشه‌ای از زندگی و روابط اجتماعی و فردی آدم‌ها دارد اما وقتی فقط  حضور راوی به دیدن و بازگو کردن می‌انجامد، مخاطب را آزار می‌دهد. این تسلط راوی در هر داستان درست مثل یک راوی دانای کل همه چیز دان، به جای هر شخصیت تصمیم می‌گیرد حرف بزند و حرف بزند و نمی‌گذارد هیچ شخصیتی  نفس بکشد و ماجرا را از زبان خوش بازگو کند. تا جایی که انگار کسی برای ما از خاطره‌ای در جایی دور و نزدیک و گاه بی نام و نشان تعریف می‌کند. به همین دلیل، ماجراها و کشمکش و توصیف‌ها در روایت محض راوی گم می‌شوند و یا رنگ می‌بازند. به امید کارهای دیگری از "رضا فکری" چرا که در داستان "مرز" نشان داده است توان نوشتن و داستان‌نویسی‌اش خیلی بیشتر از این مجموعه است.

این یادداشت در سایت ادبی "پرسه" به نشر رسیده است.

ذره‌بینی از کشوی دیگری

یادداشت فرزانه کرم‌پور بر مجموعه‌داستان "چیزی را به هم نریز"

 

 فرزانه کرم‌پور، چیزی را به هم نریز

خواندن داستان‌هایی با مضمون‌های اجتماعی همیشه خوشحال کننده است، چرا که در عوض تک‌گویی‌های بیمارگونه که حکایت از روان‌پریشی و توهم دارد و بیشتر وقت‌ها پناه بردن به مالیخولیا برای پوشاندن کم سوادی است‌، می‌پردازد به مصایب و مسائل انسان امروز در سطوح و طبقه‌های مختلف اجتماع. مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" 9داستان دارد که تاملات نویسنده را در مورد وقایع روز مملکت و کند و کاوی نه چندان عمیق در مورد بعضی آدم‌ها، از تیپ‌های مختلف، گاه در رابطه با وقایع مهم مثل جنگ و ناآرامی‌ها و گاه در رابطه با یکدیگر و در حوزه‌ی روابط خصوصی بررسی می‌کند.

اما ذره‌بین این نویسنده 1-خیلی قوی نیست و ریزنگری نمی‌کند. 2-انگار که ذره‌بین را از کشوی میزی که متعلق به خودش نیست، برداشته است. چرا که هر لحظه می‌ترسد صاحبش سر برسد و ذره‌بین را از او بگیرد و دعوایی هم احیانا بکند. سهم روایت که اغلب به صورت اول شخص ارائه شده بسیار زیادتر از سهم ارائه‌ی تصاویر است که می‌تواند، کار را زنده و ملموس و تاثیرگذار کند و نوعی ترس در نزدیک شدن به اصل ماجرا دیده می‌شود که به نظرم خواننده را از ضربه خوردن، کنار نگه می‌دارد. با توجه به نوع داستان‌ها، گاه لحن یکنواخت راوی که از داستان سوم خود را  نشان می‌دهد، تاثیرگذاری را کم می‌کند. سعی نویسنده در به کارگیری کلمه‌های ویژه‌ی شغلی یا طبقه‌ای خاص از اجتماع، با توجه به حجم محدود کتاب، نقطه‌ی قوت به شمار می‌رود اما متاسفانه در هر داستان در حد چند کلمه محدود شده است و به لحن و کلام داستان قبلی برگشته است. در داستان "بهشت برین" دیالوگ بین دختر و پسر داستان به دیالوگ دو پسر شبیه است و حتی تک‌گویی و تامل زن، مردانه است. در داستان "نان گرد" برای تاثیر گذاری و در یاد ماندن خواننده، باید شخصیت "صفر آقا" در حد چند جمله‌ی دیگر بیشتر باز شود.

حواشی در داستان‌ها با ارائه‌ی آن به صورت فعلی بیشتر از ضربه‌ای است که قرار است فرود بیاید و قدرت داستان‌ها گرفته شده. در هیچ داستانی تیپ‌های ارائه شده قابل دیدن و تجسم نیستند، به غیر از "صفرآقا" در داستان "نان گرد" که اگر مضمون قوی‌تر بود، شاید اهمیتی نداشت. هر چند که بسیاری از داستان‌نویس‌های موفق معتقدند باید این تیپ‌ها اسم داشته باشند و تا حدی دیده شوند تا خواننده بتواند با داستان ارتباط برقرار کند.

نثر دستان‌ها ساده و پاک است. در داستان‌ها اثری از بازی‌های فرمی نیست و همین مطلب به نویسنده گوشزد می‌کند که به مضمون و اثرگذاری آن باید بیشتر بها دهد. ذهن نویسنده سلامت است و اگر جسورانه‌تر عمل کند مطمئنا موفقیت‌های بیشتری منتظر اوست. این مجموعه با توجه به حجم کم، ارزش یک بار خواندن و به بعضی داستان‌هاش فکر کردن را دارد.

 این یادداشت در روزنامه‌ی بهار روز چهارشنبه ۹ مردادماه ۱۳۹۲ به نشر رسیده است.

در این مکان آگاهی خرده انگولکی شده است

این "لای کتاب را باز نکردن" از آن حس‌های آشنای دبستانی همگانی‌مان است. یک شاگرد تنبلِ آخر کلاس‌نشینِ عاقل همچون یک امانت‌دار خوب، کتاب درسی‌اش را جوری سالم نگه می‌دارد که برای سال بعد و سال‌های بعد هم بتواند به آن رجوع کند! کتاب‌های غیر درسی چنین حکمی ندارند البته. این‌که توی کتاب‌خانه‌ی کسی کتابی پیدا بشود که هیچ‌گونه رد انسانی بر آن دیده نشود، کار را برای اظهار نظر سخت می‌کند و یک کتاب‌بینِ حرفه‌ای را (اگر چنین شغلی وجود داشته باشد) به دردسر می‌اندازد، چرا که او نمی‌تواند از وضعیت ظاهری کتاب، حس و حال خواننده‌اش را هنگام رد شدن از کلمه‌ها حدس بزند! دیدن کتابی که از نویی درآمده صرف نظر از حس و حال خواننده‌اش همواره خوب است، دست کم نشان می‌دهد در این مکان آگاهی خرده انگولکی شده است.

چیزی را به هم نریز/ عکس از حسام خسروی

 

پ ن: عکس از دوستم حسام خسروی است.