خنده‌های ویروسی /یادداشتی بر «خنده‌های شرجی جزیره»، نوشته علیرضا رحیمی موحد

خنده های شرجی جزیره_رضا فکری_۱

یادداشتی بر «خنده‌های شرجی جزیره»، نوشته علیرضا رحیمی موحد، نشر نگاه

 

مروری بر کتاب «خنده‌های شرجی جزیره»، نوشته علیرضا رحیمی موحد

خنده‌های ویروسی

رضا فکری

«خنده‌های شرجی جزیره» از لحظه‌ی فرود آمدن هواپیمایی در فرودگاه جزیره‌ی کیش آغاز می‌شود. نویسنده در ادامه می‌تواند داستانش را با شرح پاساژگردی‌ها و توصیف دکورهای رنگ به رنگ مغازه‌ها، پی بگیرد و مخاطبش را با انواع زیبایی‌ها و لذت‌ها  همراه کند اما از همان صحنه‌ی آغازین، سیطره‌ی درد را بر شخصیت زن داستان نشان می‌دهد و با توصیف دقیق استفراغِ اوست که از اساس تصویر زیبای یک سفر تفریحی به کیش را در ذهن مخاطبش فرو می‌ریزد. وضعیت بغرنج تازه عروس و دامادی که برای گذراندن ماه عسل به جزیره آمده‌اند و درد و مصیبتی که رهای‌شان نمی‌کند، در تمام فضاهای داستان منتشر می‌شود تا مخاطب چهره‌ی هیولاوشِ جزیره را رؤیت کند. کشمکش اولیه‌ی داستان، فهمیدن نوع بیماری این زن است و در این مسیر، پای آمبولانس، آزمایش، سونوگرافی و عمل جراحی هم به میان می‌آید. آیا این درد از التهاب تخمک‌گذاری اوست؟ از آپاندیس است؟ از ویروسی است که در جزیره اپیدمی شده؟ مخاطب به مرور درمی‌یابد که این بیماری تنها بهانه‌ای است برای طرح مسئله‌های دیگر این جزیره و در واقع بستری است تا پلشتی‌های زیر پوست جزیره عیان شود. این همان کاری است که هنری میلر در «مدار رأس‌السرطان» می‌کند. شرح سفر او به پاریس، مطلقا بر مدار زرق و برق و تفننِ محض و شرح لذت‌های اروپاگردی نمی‌چرخد و اروپاگردیِ او با مهمان‌خانه‌های ارزان‌قیمت، رستوران‌های کثیف، بی‌پولی و مردمی که هنرش را درک نمی‌کنند، گره خورده است.

نمایش زیرلایه‌های این شهرِ جزیره‌ای، در عینیتی محض صورت می‌گیرد و داستان به ندرت وجهی ذهنی پیدا می‌کند. در واقع نویسنده چندان به بک‌گراند و درونیات شخصیت‌ها وارد نمی‌شود و به نوعی هویت فردی کاراکترها، به جایگاه‌های اجتماعی‌شان تقلیل می‌یابد. نجار و ملوان، رزروشن‌های هتل و راننده‌ی تاکسی و دکتر و پرستار و انترن، با شغل‌هایشان شناسایی می‌شوند و این روند در مورد بیمارهای بیمارستان نیز پی گرفته می‌شود؛ زنی حامله و یا مریضِ تصادفی. شخصیت‌هایی که به ندرت نامی بر آن‌ها نهاده می‌شود و اغلب با القاب برساخته‌ی راوی و به شکلی کنایه‌آلود معرفی می‌شوند؛ مثل پرستارهای دوقلو، پرستار خوش‌خنده، دکتر جوان، دکتر جوانِ پا به سن. نویسنده توصیف فضاهای جزیره را هم بر همین مبنا پیش می‌برد و لحظه‌ای کنایه و آیرونی را از نظر دور نگه نمی‌دارد. درواقع راوی با همین طعنه‌ی نشسته در کلام است که گلایه‌اش را از وضعیت جزیره اعلام می‌کند، طوری که متن‌اش به بیانیه و شعار پهلو نزند: «سالن انتظار بیمارستان با پرتاب باد سرد کولرهای اسپلیت و سکوت و خلوتی‌اش شبیه سردخانه شده بود.»

قانون، یکی دیگر از مواردی است که نویسنده در این شهر روی آن انگشت می‌گذارد؛ شهری که شُهره به قانون‌مداری است اما زیر جلدش هرج و مرج حاکم‌تر است. نجاری که در حال مرگ است اما پذیرش نمی‌شود و در اورژانس بیمارستان جان می‌دهد. کرایه تاکسی، نرخ تفریحات و هتل‌ها بسیار گران است و بیمه هم حجم اندکی از هزینه‌های سرسام‌آور پزشکی را تقبل می‌کند. بیمارستانی که دکترها به شکل پروازی در آن به طبابت مشغول‌اند و تنها یک شب در هفته در آیند و روند هستند و البته که با حجم انبوه بیمار در صف و فرصت کم ویزیت، اغلب تشخیص‌شان اشتباه از آب درمی‌آید. بیمارستانی که در پی ترفندی است تا بیمارهای بیمارستان‌های دیگر را از آن خود کند و هیئت مدیره‌ای که از اطلاع‌رسانی درباره‌ی ویروس خطرناکی که در جزیره شایع شده، سر باز می‌زنند. جوانی که حین مستی پشت فرمان ماشین نشسته و تصادف کرده، نمونه‌ی خوبی است از پارادوکس حاکم بر این جزیره‌ی قانون‌مند. قانونی که در ضدیت با خودش عمل می‌کند و کارکرد صحیح خودش را از دست داده است: «با هر قانونی پای یک درد هم به میان می‌آمد، اما تعداد دردها آن‌قدر زیاد بود که این همه قانون حریفش نبود.»

خنده های شرجی جزیره_رضا فکری_۲

نویسنده در این کتاب، به مثابه وجدان بیدار جامعه و در نقش منتقد وضع موجود ظاهر می‌شود. از همین رو هم ریز به ریز وضعیت بیمارستان، شهر و هتل را به شیوه‌ای عینی واگو می‌کند تا به زیرلایه‌های این زرق و برق پوشالی نقبی عمیق بزند و از بلبشویی که زیر پوست جزیره در جریان است، ترسیم دقیقی به دست دهد

در انتها وضعیت بیماری این زن شبیه به یک شوخی تلخ می‌شود؛ شکمش شکافته شده اما آپاندیسی درکار نیست و بیمارستان به جای گردن گرفتن این اشتباه پزشکی، هزینه‌ی عمل جراحی را هم از او طلب می‌‌کند. در این بخش‌های داستان است که لطیفه‌های بی‌مزه و سخیف به شکلی گسترده وارد می‌شوند تا بر وضعیت مضحک این زن و شوهر جوان، صحه بگذارند. جُک، خنده‌های هیستریک، تب و تشنج و درد توامان، فضا را به شدت وهم‌آلود و کافکایی می‌کند. یک جور فضای شبه سوررئال که ویروس منتشرشده در فضای جزیره و سرفه‌های اطرافیان هم به آن دامن می‌زند. این فضای برزخی آن‌قدر سنگین است که رهایی از چنگال آن مقدور نیست. از همین روست که هنگام بازگشت، این بار شخصیت مرد داستان دچار همین درد بی‌امانِ شکم می‌شود و در نهایت با فرود اضطراری به جزیره بازمی‌گردند تا این چرخه هم‌چنان ادامه پیدا کند و قوه‌ی قاهره‌ی درد، خودش را تا پایان به داستان تحمیل کند.

نویسنده در این کتاب، به مثابه وجدان بیدار جامعه و در نقش منتقد وضع موجود ظاهر می‌شود. از همین رو هم ریز به ریز وضعیت بیمارستان، شهر و هتل را به شیوه‌ای عینی واگو می‌کند تا به زیرلایه‌های این زرق و برق پوشالی نقبی عمیق بزند و از بلبشویی که زیر پوست جزیره در جریان است، ترسیم دقیقی به دست دهد. او در یک آیرونیِ تمام‌عیار، همه‌ی واقعیت‌های تثبیت‌شده‌ی جزیره را نفی می‌کند. او این روند را تا جایی پیش می‌رود که دیگر چیزی از تصویر پیشین باقی نمی‌ماند. حالا دیگر این واقعیتِ جدید هیچ‌گونه شباهتی به گذشته ندارد و درد در آن به قدری گسترده و عمیق است که به رنجی دائمی بدل شده است. «خنده‌های شرجی جزیره» را انتشارات نگاه منتشر کرده است.

 

این یادداشت در روزنامه توسعه ایرانی روز شنبه ۲۴ اسفند ۹۸ به نشر رسیده است.

 

لینک پی دی اف

برترین‌های ادبیات داستانی در سال ۱۳۹۸، از نگاه روزنامه «آرمان ملی»

photo 1

گروه ادبیات و کتاب: به سنت بیشتر نشریه‌های معتبر دنیا، که در پایان سال، برترین کتاب‌ها را در همه حوزه‌ها انتخاب می‌کنند، گروه ادبیات وکتاب روزنامه آرمان ملی نیز، مثل سال‌های پیش، دست به انتخاب کتاب‌های برتر در حوزه ادبیات داستانی و غیرداستانی زده است. انتخاب کتاب‌ها از بین کتاب‌های منتشرشده از اسفند ۹۷ تا اسفند ۹۸ بوده است. تمرکز ما در انتخاب آثار در وهله اول روی رمان فارسی و خارجی، در وهله دوم مجموعه‌داستان فارسی و خارجی، و در وهله‌های بعد روی آثار غیرداستانی بوده: از زندگی‌نامه‌ تا آثار پژوهشی و تاریخی و فلسفی. آنچه می‌خوانید ده رمان برتر فارسی (به همراه ده رمان بعدی یعنی از شماره ۱۱ تا ۲۰) به انتخاب گروه ادبیات و کتاب است. در سال پیش (۹۷) نیز گروه ادبیات و کتاب ده رمان برتر فارسی را انتخاب کرده بود که عبارت بودند از: «غروبدار»/ سمیه مکیان، «بند محکومین»/ کیهان خانجانی، «ولی دیوانه‌وار»/ شیوا ارسطویی، «تراتوم»/ رویا دستغیب، «کوچ شامار»/ فرهاد گوران، «شب جاهلان»/ منصور علیمرادی، «پایان روز»/ محمدحسین محمدی، «شورآب»/ کیوان ارزاقی، «در سیدخندان کسی را نمی‌کشند»/ مهام میقانی، «اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده»/ مرتضی برزگر

 

بهترینهای ادبیات داستانی و غیرداستانی فارسی در سال ۱۳۹۸

 

 

-۱۰ رمان برتر فارسی در سال ۱۳۹۸

 

۱-برگ هیچ درختی

صمد طاهری اگرچه از دهه شصت با هوشنگ گلشیری آشنا می‌شود و بعد از آن داستان‌هایش را به چاپ می‌رساند، اما شاید نامش با «زخم شیر» بود که بیشتر دیده و شنیده و خوانده شد؛ کتابی که در جایزه جلال تقدیر شد و جایزه بهترین مجموعه‌داستان سال احمد محمود را از آن خود کرد. پس از این مجموعه‌داستان، طاهری با نخستین رمانش «برگ هیچ درختی» تصویر درخشان دیگری از جهان داستانی‌اش را ارائه داد که نشان از قدرت قلم او در عرصه رمان دارد.

رمان «برگ هیچ درختی» در بحبوحه‌ اتفاق‌های سیاسی پیش از انقلاب می‌گذرد؛ آنطور که در مجموعه‌داستان «زخم شیر» نیز انقلاب و جنگ تأثیرات خاص خود را بر شخصیت‌ها می‌گذارند و بازهم در اقلیمی متفاوت شکل برخورد آدم‌ها با وقایع رنگ‌وبوی دیگری دارد. «برگ هیچ درختی» روایتگر زندگی خانواده‌ای در دل تحولات سیاسی دهه‌ چهل است و بر بستر اعتراض و مبارزه شکل می‌گیرد؛ در منطقه‌ای دور از پایتخت که کنش‌های اجتماعی و سیاسی در آن به شکلی متفاوت و در قالب اعتراضات کارگری بروز پیدا می‌کند. ماجرای نسل نوجوانی که اگرچه آنها هم در چنین هوایی تنفس می‌کنند، اما تحلیل متفاوتی از اتفاقات پیرامون خود دارند و خود را ناگزیر از انتخاب این راه مبهم و مه‌آلود نمی‌بینند. صمد طاهری در این رمان نیز همچون دیگر آثارش با تمرکز بر اقلیم داستان‌هایش را شکل می‌دهد؛ چراکه نقش فضای داستانی در شکل‌دهی شخصیت‌ها و رویکردی که در موقعیت‌های مختلف در پیش می‌گیرند، تأثیر حیاتی‌ دارد.

book 1

«برگ هیچ درختی» در بحبوحه‌ اتفاق‌های سیاسی پیش از انقلاب می‌گذرد؛ آنطور که در مجموعه‌داستان «زخم شیر» نیز انقلاب و جنگ تأثیرات خاص خود را بر شخصیت‌ها می‌گذارند و بازهم در اقلیمی متفاوت شکل برخورد آدم‌ها با وقایع رنگ‌وبوی دیگری دارد. «برگ هیچ درختی» روایتگر زندگی خانواده‌ای در دل تحولات سیاسی دهه‌ چهل است و بر بستر اعتراض و مبارزه شکل می‌گیرد؛ در منطقه‌ای دور از پایتخت که کنش‌های اجتماعی و سیاسی در آن به شکلی متفاوت و در قالب اعتراضات کارگری بروز پیدا می‌کند

۲- کتاب خم

وقتی از علیرضا سیف‌الدینی حرف می‌زنیم، یعنی از رمان‌نویس، منتقد ادبی، مترجم و داور جایزه مهرگان ادب حرف می‌ز‌نیم. او در همه این چهار حوزه فعال است. به عنوان داستان‌نویس، دو رمان مهم دارد. «خروج» یکی از آنهاست که از نگاه جایزه متفاوت «واو» به‌عنوان پنج اثر برتر سال ۹۰ انتخاب شد، و به مرحله نهایی جایزه «هفت اقلیم» نیز راه یافت. پس از شش سال، سیف‌الدینی حالا با رمان حجیم «کتاب خَم» بازگشته است؛ بازگشتی که به‌نوعی می‌توان آن را اتفاق تازه‌ای در ادبیات داستانی فارسی به شمار آورد. سیف‌الدینی به دلیل احاطه‌اش بر تئوری‌های ادبی، آنطور که خود نیز آن را از ملزومات یک داستان‌نویس برمی‌شمرد، سعی کرده اثری خلق کند که در فرم و محتوا، حرف تازه‌ای داشته باشد. از همین منظر است که می‌توان «کتاب خَم» را یک بازگشت موفقیت‌آمیز نامید.

«کتاب خم» رمانی چندوجهی با محوریت زیست ذهنی و تجربی مردی است که توأمان در بستر رویدادهای گوناگون زندگی شخصی، تغییرات و دگردیسی‌های سیاسی و زندگی اجتماعی در سال‌های ملتهب ۵۶ و ۵۷ در شهر تبریز درحال وقوع است. همان‌قدر که شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزهای ایران آبستن حادثه، اشتباه، کوشش برای تغییر و رهایی است، دنیای پیرامون و زندگی شخصیتِ اصلی رمان نیز این‌چنین است. هرچند، توصیف برخی رویدادهای آن مقطع تاریخی، تنها به‌دلیل انتخاب یک دوره‌ تاریخی خاص و فراهم‌کردن اتمسفری برای فضاسازی متفاوتی در رمان است. برای سیف‌الدینی ارجاع‌های تاریخی از همان میزان اهمیت برخوردار است که تخیل‌ورزی، بازی با گزاره‌های استنادی و جعل‌های تاریخی. او تنها در بستر همان سیر زندگیِ شخصی مَردِ رمانش پای او و دیگر آدم‌های رمان را به‌برخی وقایع سیاسی آن سال‌ها باز می‌کند و با به‌تصویرکشیدن موجز آن، به تشریح آسیبی که ناخوداگاه این وقایع بر زندگی شخصی و خانوادگی مرد می‌گذارد، می‌پردازد.

book 2

«کتاب خم» رمانی چندوجهی با محوریت زیست ذهنی و تجربی مردی است که توأمان در بستر رویدادهای گوناگون زندگی شخصی، تغییرات و دگردیسی‌های سیاسی و زندگی اجتماعی در سال‌های ملتهب ۵۶ و ۵۷ در شهر تبریز درحال وقوع است. همان‌قدر که شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزهای ایران آبستن حادثه، اشتباه، کوشش برای تغییر و رهایی است، دنیای پیرامون و زندگی شخصیتِ اصلی رمان نیز این‌چنین است

۳-قوها؛ انعکاس فیل‌ها

پیام ناصر نویسنده‌ گزیده‌کاری است که از سال ۹۱ تا امروز، تنها سه کتاب منتشر کرده است، که آخرینش «قوها؛ انعکاس فیل‌ها» نام دارد؛ نام کتاب عنوان یکی از تابلوهای  سالوادور دالی نقاش سوررئالیست اسپانیایی است. «تعادل»، «خیال» و «سقوط» عناوین سه فصلی است که پیام ناصر در آن داستان خود را بازگو می‌کند. پیش از این رمان، او دو کتاب «بُهت‌زدگی» و «سارق اشیای بی‌ارزش» را از سوی نشر مرکز منتشر کرده بود که از همان ابتدا نشان می‌داد خواننده ایرانی با نویسنده‌ای مواجه است که سعی دارد در فضای ادبیات داستانی فارسی، کار و صدای خودش را ارائه کند.

«قوها؛ انعکاس فیل‌ها» با نام متفاوت و عجیبش نویدی است تا بدانیم با کتابی متفاوت مواجه هستیم؛ تفاوتی مثبت با دیگر رمان‌های متداول ایرانی و تجربه‌ای‌ جدید در خوانش رمان فارسی؛ کتابی که بدون اغراق و سعی در بازی‌های فرمی یا به‌رخ‌کشیدن تکنیک‌ها، ساختار منسجمی دارد. «قوها؛ انعکاس فیل‌ها» بیش از هرچیز ما را با یک «جهان‌بینی» و «فلسفه» از زندگی آشنا می‌کند. منتها نویسنده، این کار را نه با شیوه‌ای خشک بلکه با ذهن بسیار «قصه‌گو» و خلاق خود انجام می‌دهد. او «شخصیت» و «ماجرا» خلق می‌کند و در همه‌ کتاب حتی صفحات آخر، چیز جدیدی برای عرضه دارد. در این اثر به مسائل اجتماعی همان اندازه‌ای پرداخته شده که در زندگی واقعی می‌تواند برای «راوی» مهم باشد. به این معنا که به‌هر‌حال بستر رمان در یک اجتماع با مقتضیات زمان خود اتفاق افتاده. ولی نویسنده بدون هیچ اغراق و شعارزدگی و به فراخور نیاز داستان از این اجتماع می‌نویسد.

book 3

«قوها؛ انعکاس فیل‌ها» با نام متفاوت و عجیبش نویدی است تا بدانیم با کتابی متفاوت مواجه هستیم؛ تفاوتی مثبت با دیگر رمان‌های متداول ایرانی و تجربه‌ای‌ جدید در خوانش رمان فارسی؛ کتابی که بدون اغراق و سعی در بازی‌های فرمی یا به‌رخ‌کشیدن تکنیک‌ها، ساختار منسجمی دارد. «قوها؛ انعکاس فیل‌ها» بیش از هرچیز ما را با یک «جهان‌بینی» و «فلسفه» از زندگی آشنا می‌کند. منتها نویسنده، این کار را نه با شیوه‌ای خشک بلکه با ذهن بسیار «قصه‌گو» و خلاق خود انجام می‌دهد

۴-اوراد نیمروز

منصور علیمرادی با رمان «تاریک ماه» که برایش جایزه بهترین رمان سال هفت‌اقلیم را به ارمغان آورد، خود را به‌عنوان نویسنده‌ای جدی معرفی کرد؛ نویسنده‌ای که از بوم در جهت خلق فضاهای نو در ادبیات داستانی فارسی بهره می‌برد، به‌ویژه در آخرین اثرش «اوراد نیم‌روز».

«اوراد نیمروز» با دو روایت موازی پیش می‌رود. یکی آنچه که در گذشته بر شخصیت داستان رفته و دیگری آنچه که در حال می‌گذرد. واگویه‌هایی زندگی گذشته‌ شخصت اصلی رمان با زن و زندگی دیگر دوستانی که داشته، و حالا همه را گذاشته و برای یک پژوهش تاریخی به دل کویر آمده. و دیگر گرفتاری و راه گم‌کردن در دل کویر و روبه‌روشدن با شخصیتی به نام شایان و ورودش به روستای خواجه ملک‌محمد که خود سرشار از رمزوراز است. در چنین شرایطی حضور نامحسوس و سردرغبار پرنده‌ای در دل کویر یا گاه و بی‌گاه پیداوناپیداشدن هیات انسانی بدوی و برهنه یا حضور خیل عظیم سواران که در دل کویر پرشتاب می‌گذرند حکم مجموعه‌ای از نشانه‌ها را پیدا می‌کنند که هر کدام به‌نوعی بخشی از پیشبرد داستان را به عهده دارند.

منصور علیمرادی در «اوراد نیم‌روز» جهان متفاوتی خلق می‌کند؛ جهانی که با وجود نشانه‌ها، عناصر و جغرافیای آشنا، به خودی خود دارای هویت جداگانه می‌شوند؛ نشانه‌هایی که در جغرافیای اثر تعریف و بازتعریف می‌شوند تا مخاطب را به معنای تازه‌ای رهنمون شود.

book 4

«اوراد نیمروز» با دو روایت موازی پیش می‌رود. یکی آنچه که در گذشته بر شخصیت داستان رفته و دیگری آنچه که در حال می‌گذرد. واگویه‌هایی زندگی گذشته‌ شخصت اصلی رمان با زن و زندگی دیگر دوستانی که داشته، و حالا همه را گذاشته و برای یک پژوهش تاریخی به دل کویر آمده. و دیگر گرفتاری و راه گم‌کردن در دل کویر و روبه‌روشدن با شخصیتی به نام شایان و ورودش به روستای خواجه ملک‌محمد که خود سرشار از رمزوراز است

۵-بحر و نهر

منیرالدین بیروتی با حضور در کلاس‌های هوشنگ گلشیری و بعدها کلاس‌های شهریار مندنی‌پور که تاثیر آنها در داستان‌های او مشهود است، از او داستان‌نویسی ساخته که با تکیه بر زبان و نثر، سعی در خلق و ایجاد فضاهای نو دارد، به‌ویژه اینکه در هر اثر وی می‌توان ردپای یک تکنیک و فرم متفاوت را جست‌وجو کرد. مجموعه‌داستان‌های «فرشته»، «تک خشت» (برنده جایزه گلشیری)، «دارند در می‌زنند»، «آرام در سایه)، و رمان‌های «چهاردرد» (برنده جایزه گلشیری)، «سلام مترسک»، «ماهو» و «بحر و نهر» آثار او در طول این سه دهه است.

«بحر و نهر» آخرین اثر منتشرشده بیروتی، اثری است داستانی با زمینه‌ عرفان و فلسفه؛ داستانی، از آن جهت که هدف نویسنده، تنها بیان مفاهیم عرفانی فلسفی یا روان‌شناسی نیست، بلکه درک وجودی این مفاهیم در سرگذشت شخصیت‌های داستان است. کتاب سه بخش کلی دارد و هر بخش، به‌فراخور نیاز روایی به قست‌هایی تقسیم شده. این تقسیم‌بندی کلی و به‌خصوص جزیی سبب تقطیع‌هایی می‌شود که با توجه به‌بار معنایی عمیق اثر، به خواننده فرصتی می‌دهد برای تفکر و اندیشیدن نسبت به آنچه می‌خواند.

در یک نگاه کلی می‌توان گفت «بحر و نهر» داستان زندگی ا‌ست با تمام ابعاد انسانی، اجتماعی، سیاسی و البته دغدغه‌‌مندی انسان‌هایی که در کنار تمام این ظواهر در جست‌وجوی خود و معنای عشق و زندگی هستند و در رسیدن به آن گاه راه را می‌روند، گاه به بیراهه می‌زنند و باز بار دیگر رنج شروعی دوباره را می‌پذیرند. همچنین داستان آدم‌های به‌ظاهر غایبی است که آثار حضورشان پابرجاست و در انتظار تجلی در روح و دلی هستند که ظرفیت ادراکشان را داشته باشد. چنان‌که این زنجیره برای «عمو رامیار» نسبت به «ایرمان» و «ایرمان»  برای «راوی» صادق است.

book 5

«بحر و نهر» آخرین اثر منتشرشده بیروتی، اثری است داستانی با زمینه‌ عرفان و فلسفه؛ داستانی، از آن جهت که هدف نویسنده، تنها بیان مفاهیم عرفانی فلسفی یا روان‌شناسی نیست، بلکه درک وجودی این مفاهیم در سرگذشت شخصیت‌های داستان است

۶-شکوفه‌های عناب

رضا جولایی از برجسته‌ترین نویسنده‌های صاحب‌سبک معاصر است، که آثارش بازنمای روح زمانه است؛ چراغی هم‌چنان روشن در ادبیات این مرزوبوم، که هر خواننده‌ای را به بازخوانی دیگربار خود و گذشته‌ تاریخی که بر او رفته است، دعوت می‌کند. از نخستین اثرش «حکایت سلسله پشت کمانان» که در ابتدای دهه شصت منتشر شد تا آثار بعدش‌ که جایگاه او را در ادبیات معاصر تثبیت کرد: «جامه به خوناب» (برنده لوح زرین و گواهی افتخار بهترین مجموعه‌داستان بعد از انقلاب)، «باران‌های سبز» (برنده تندیس جایزه ادبی یلدا)، «سیماب و کیمیای جان» (برنده تندیس جشنواره ادبی اصفهان و برنده جایزه تقدیری مهرگان) و آثاری که در سال‌های اخیر از وی منتشر شده: «برکه‌های باد» و «یک پرونده کهنه» و بازنشر «سوقصد به ذات همایونی» و «شب ظلمانی یلدا»، و به‌تازگی «شکوفه‌های عناب».

جولایی در «یک پرونده کهنه» از محمد مسعود روزنامه‌نگار و مدیر روزنامه «مرد امروز» نوشته بود و حالا در «شکوفه‌های عناب» به سراغ یک روزنامه‌نگار دیگر به نام صوراسرافیل در عصر مشروطه رفته و طی اپیزودهایی مجزا و از زوایای گوناگون به این اتفاق مهم تاریخ معاصر نگریسته است؛ روایتی که البته خدشه‌ای به نواحی تثبیت‌شده‌ تاریخ وارد نمی‌آورد و نویسنده عمدتا با بهره‌گرفتن از بخش‌های مه‌آلود تاریخ و حواشی کمترثبت‌شده‌ آن، جهان زنده‌ داستانی خود را می‌سازد. او به‌نوعی تاریخ را در بطن زندگی روایت می‌کند و در این راه، کمترشناخته‌شده‌های تاریخ را هم به عرصه می‌آورد.

جولایی برای بازتعریف این قطعه‌ تاریخی، از نظرگاه شخصیت‌هایی استفاده می‌کند که فرسنگ‌ها دور از هم هستند. گاهی روایت از منظر عکاس‌باشی ساده‌ای است که در روزگار جوانی، شاهد ترور ناصرالدین شاه بوده و در این بزنگاه خاص، وردست دفتر روزنامه‌ صوراسرافیل است. گاهی از دید قزاقی روس است که از آغوش خانواده‌اش جدا شده و از کیلومترها دورتر آمده تا مجلسی را که مشروطه‌خواهان دل در گرو‌ آن دارند، به توپ ببندد. گاه از منظر قزاق ایرانی سختی‌کشیده‌ای است که با  تضرع به درگاه امامی معصوم، لحظه‌به‌لحظه روح خود را عریان می‌کند و به منجلاب فرورفتنش را شرح می‌دهد. او شخصیت‌هایی را از پستوی خاک‌گرفته‌ تاریخ بیرون می‌کشد که هر کدام نماینده‌ قشری هستند که در شکست مشروطه نقش ایفا کرده است.

book 6

جولایی در «شکوفه‌های عناب» به سراغ یک روزنامه‌نگار دیگر به نام صوراسرافیل در عصر مشروطه رفته و طی اپیزودهایی مجزا و از زوایای گوناگون به این اتفاق مهم تاریخ معاصر نگریسته است؛ روایتی که البته خدشه‌ای به نواحی تثبیت‌شده‌ تاریخ وارد نمی‌آورد و نویسنده عمدتا با بهره‌گرفتن از بخش‌های مه‌آلود تاریخ و حواشی کمترثبت‌شده‌ آن، جهان زنده‌ داستانی خود را می‌سازد

۷-تاریکی معلق روز

زهرا عبدی با دو رمان «روز حلزون» و «ناتمامی» که در ابتدا و نیمه دهه نود منتشر شد، توانست خود را به‌عنوان نویسنده‌ای آتیه‌دار معرفی کند. فرشته احمدی، منتقد و داستان‌نویس، «ناتمامی» را برخلاف رمان‌های فارسی سال‌های اخیر که درونگرا و هنوز تحت‌تاثیر موج داستان‌نویسی کاروری دهه‌ هفتاد هستند، پر از تنوع مکان و شخصیت مانند مناظر شهری، کولی‌ها، کودکان کار، دانشگاه و خوابگاه توصیف می‌کند و می‌گوید: «رمان «ناتمامی» برخلاف اکثر رمان‌های فارسی معاصر پس‌زمینه‌ تاریخی و جهان‌بینی دارد. به نظر می‌رسد رمان «ناتمامی» پاسخی است به تمام گلایه‌های منتقدین رمان فارسی در سال‌های اخیر. رمان‌هایی که در آنها زن ایرانی درباره خودش و خانواده‌اش می‌نویسد، فضاها محدود و فاقد پیش‌زمینه‌های تاریخی و اجتماعی و به طور اخص نگاه انتقادی به مسائل مختلف هستند. انگار رسالت زهرا عبدی تولید رمانی بوده برخلاف این جریان.»

پس از موفقیت «ناتمامی»، زهرا عبدی بار دیگر با «تاریکی معلق روز» بازگشت درخشانی داشته است. «تاریکی معلق روز» ما را به دنیای آشنا و نزدیک خودمان می‌برد. با شخصیت‌هایی که فراتر از واقعیت‌های بیرونی هستند چراکه از نظر او شخصیت داستانی، یک موجود انسانی نیست، بلکه یک آفرینش هنری است و استعاره‌ای است از ذات بشر. زهرا عبدی در «تاریکی معلق روز» به سراغ موضوعی می‌رود که دور از شخصیت خود او به عنوان نویسنده نیست؛ داستان سرگردانی چندین نفر و چندین قلم که میان حجم ژله‌ای زمانه «معلق» مانده‌اند. گویی هستی شخصیت‌ها در این کتاب با نوشتن گره خورده است. نویسنده نوعی خلأ معلق ایجاد می‌کند تا هر یک از این قلم‌ها و گفتمان‌ها بدون آنکه ترسی از قضاوت‌شدن داشته باشند، با صدای بلند ایده‌ها و عقایدشان را فریاد بزنند.

book 7

«تاریکی معلق روز» ما را به دنیای آشنا و نزدیک خودمان می‌برد. با شخصیت‌هایی که فراتر از واقعیت‌های بیرونی هستند چرا که از نظر نویسنده، شخصیت داستانی یک موجود انسانی نیست، بلکه یک آفرینش هنری است و استعاره‌ای است از ذات بشر. زهرا عبدی در این رمان به سراغ موضوعی می‌رود که دور از شخصیت خود او به عنوان نویسنده نیست

۸-گور سفید

مجید قیصری جزو معدود نویسنده‌های ایرانی است که برای بیشتر کتاب‌هایش نامزد جوایز ادبی شده و در موارد بسیاری نیز آن را دریافت کرده: «ضیافت به صرف گلوله» برنده جایزه پکا، «باغ تلو» برنده جایزه مهرگان ادب، «گوساله سرگردان» برنده جایزه ادبی اصفهان، جایزه ادبی نویسندگان و منتقدان مطبوعات و جایزه شهید غنی‌پور، «سه دختر گل‌فروش» برنده جایزه بهترین کتاب سال به انتخاب انجمن قلم ایران، جایزه قلم زرین، جایزه مهرگان ادب، جایزه ادبی اصفهان و جایزه شهید غنی‌پور. و البته آثاری که با اقبال خوبی از سوی مخاطبان و منتقدان مواجه شده: زیرخاکی، دیگر اسمت را عوض نکن، طناب‌کشی، نگهبان تاریکی و سه کاهن. مجید قیصری از جنگ می‌نویسد، اما جنگ نه به قرائت رسمی، که جنگ به روایت مجید قیصری تا از جنگ به ضدجنگ برسد؛ چیزی که او از آن به‌مثابه «شان انسانی» یاد می‌کند: «و من چیزی ننوشته‌ام مگر از شان انسان».

«گور سفید»، هم یکی از متفاوت‌ترین کارهای اوست، هم بازگشتی است به فضای داستان‌نویسی خود در دهه هفتاد و خلق رمان «باغ تلو»: داستان این رمان داستانی است که در دهه هفتاد و در شهر تهران می‌گذرد. «گور سفید» داستان دو برادر است؛ یکی خشکه‌مقدس و رهبر گروهی افراطی؛ دیگری برادری که دل به دختری فقیر و بی‌کس باخته و سودایی دیگر در سر دارد. این دو، رزمنده‌هایی هستند که جنگ تحمیلی را تجربه کرده و حالا پس از جنگ به شهر بازگشته‌اند. بازگشتی که با دوران پر تب‌وتاب دولت سازندگی و شاخصه‌های ویژه این دوران همراه است.

book 8

«گور سفید» داستان دو برادر است؛ یکی خشکه‌مقدس و رهبر گروهی افراطی؛ دیگری برادری که دل به دختری فقیر و بی‌کس باخته و سودایی دیگر در سر دارد. این دو، رزمنده‌هایی هستند که جنگ تحمیلی را تجربه کرده و حالا پس از جنگ به شهر بازگشته‌اند

۹-خونخورده

«به گزارش اداره هواشناسی فردا این خورشید لعنتی...» نخستین گام محکم مهدی یزدانی‌خرم در ادبیات داستانی معاصر بود که برایش جایزه ادبی «واو» را در سال ۸۴ به ارمغان می‌آورد. هفت سال بعد با «من منچستریونایتد را دوست دارم» توانست علاوه بر جایزه بهترین رمان سال‌های ۹۱ و ۹۲ از هیئت‌داوران جایزه ادبی بوشهر، و جایزه ادبی «هفت اقلیم» را برای بهترین رمان سال از آن خود کند. «سرخِ سفید» گام سوم و حالا با «خون‌خورده» گام چهارمش را برداشته است.

«خون‌خورده» پس از «سرخِ سفید» که از خلال تلاش­های مردی سی‌وسه ساله برای به دست‌آوردن کمربند مشکی رشته کیوکوشین کاراته روایت می­شود، و «من منچستر یونایتد را دوست دارم» که مانند «سرخِ سفید» با آدم­ها و قصه‌­هایی برساخته، حوالیِ شخصیت­های واقعی و رویدادهای تاریخی شکل گرفته، رمانی ا‌‌‌‌‌‌ست که سعی دارد گامی فراتر از کارهای پیشین نویسنده بردارد: یزدانی‌خرم در این رمان زندگی پنج برادر را در دهه شصت روایت می‌کند که در شهرهای تهران، آبادان، مشهد و بیروت زندگی می‌کنند. رمان با رد خون روی آسفالت گرم خیابانی در شرق تهران آغاز می‌‌‌‌‌‌شود. محسن مفتاح دانشجوی ارشد زبان و ادبیاتِ عرب است و شغلی نه‌‌‌‌‌‌چندان مرسوم دارد که پیشینه‌‌‌‌‌‌ای خانواده‌‌‌‌‌‌گی در آن نهفته. زند‌‌‌‌‌گی او گره خورده با قبرها و آنها را می‌‌‌‌‌‌شوید و فاتحه‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌خواند و سوره‌‌‌‌‌‌ای دوره می‌‌‌‌‌‌کند و از این راه پول درمی‌‌‌‌‌‌آورد تا به رویای بیروت برسد.

book 9

«خون‌خورده» حوالیِ شخصیت­های واقعی و رویدادهای تاریخی شکل گرفته، رمانی ا‌‌‌‌‌‌ست که سعی دارد گامی فراتر از کارهای پیشین نویسنده بردارد. یزدانی‌خرم در این رمان زندگی پنج برادر را در دهه شصت روایت می‌کند که در شهرهای تهران، آبادان، مشهد و بیروت زندگی می‌کنند. رمان با رد خون روی آسفالت گرم خیابانی در شرق تهران آغاز می‌‌‌‌‌‌شود

۱۰-ما بد جایی ایستاده بودیم

«چیزی را به‌هم نریز» اولین کتاب رضا فکری بود که داستان‌هایش تصویری از جامعه‌ای تنها را نشان می‌داد. همین تنهایی به شکلی دیگر در رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» هم خودش را نشان می‌دهد. فکری در «ما بد جایی ایستاده بودیم» با نگاهی غیرمستقیم به بحران‌های سیاسی دهه‌ اخیر توانسته اثری قصه‌‌گو خلق کند، و شاید همین نکته، نشان از ظهور نویسنده‌ای می‌دهد که پس از مدت‌ها چکش‌کاری روی زبان و نوشتار خود قدم به خلق اثری گذاشته است که می‌تواند سکوی پرتاب او باشد به ادبیات داستانی فارسی. آنطور که محمد قاسم‌زاده می‌گوید «ما بد جایی ایستاده بودیم» یادآور «سفر شب» بهمن شعله‌ور است، اما گامی جلوتر از آن.

«ما بدجایی ایستاده بودیم» داستانی است درباره طیف به اقلیت‌نشسته در ادبیات داستانی ایران که از قضا دیگر می‌توان آنها را اکثریت جامعه به شمار آورد و اینکه چرا این اکثریت اغلب در ادبیات ایران اقلیت به شمار می‌رود، خود نکته‌ای قابل تامل است. داستان «ما بد جایی ایستاده بودیم» در دو بخش روایت می‌شود: بخش نخست داستان آشنایی دو جوان تنها در یک سفر و سپس همراه‌شدن آنها باهم است. این سفر از پیش‌تعیین‌نشده، دو همسفر قصه را به دنبال سرزمینی ناشناخته می‌کشاند و رفته‌رفته شرحی از پریشانی ذهنی و اجتماعی پیرامون آنها و در نمایی کلی پیرامون تمام جغرافیای زیستی آنها می‌دهد؛ به بیانی دیگر، «ما بدجایی ایستاده بودیم» داستان هم‌نسل‌های نویسنده در برزخ سرگردانی و تنهایی است.

book 10

«ما بدجایی ایستاده بودیم» داستانی است درباره طیف به اقلیت‌نشسته در ادبیات داستانی ایران که از قضا دیگر می‌توان آنها را اکثریت جامعه به شمار آورد. کتاب با محوریت آشنایی دو جوان تنها در یک سفر و سپس همراه‌شدن آنها باهم روایت می‌شود. سفری از پیش‌تعیین‌نشده که دو همسفر قصه را به دنبال سرزمینی ناشناخته می‌کشاند و رفته‌رفته شرحی از پریشانی ذهنی و اجتماعی پیرامون آنها و تمام جغرافیای زیستی‌شان می‌دهد

 

این یادداشت در روزنامه آرمان روز پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸ به نشر رسیده است.

لینک پی دی اف: http://www.armanmeli.ir/fa/pdf/main/3260/11

اگر کسی فکر می‌کند رمان برای سرگرمی است اشتباه می‌کند /گفت‌وگو با منیرالدین بیروتی به بهانه‌ی انتشار

بحر و نهر_منیرالدین بیروتی_گفتگو_رضا فکری_روزنامه آرمان_۱

گفت‌وگو با منیرالدین بیروتی به بهانه‌ی انتشار رمان «بحر و نهر»

 

اگر کسی فکر می‌کند رمان برای سرگرمی است اشتباه می‌کند

رضا فکری منتقد و داستان‌نویس / گروه ادبیات و کتاب: منیرالدین بیروتی (۱۳۴۹- بغداد) با حضور در کلاس‌های هوشنگ گلشیری و بعدها کلاس‌های شهریار مندنی‌پور که تاثیر آنها در داستان‌های او مشهود است، از او داستان‌نویسی ساخته که با تکیه بر زبان و نثر، سعی در خلق و ایجاد فضاهای نو دارد، به‌ویژه اینکه در هر اثر وی می‌توان ردپای یک تکنیک و فرم متفاوت را جست‌وجو کرد. مجموعه‌داستان‌های «فرشته»، «تک خشت» (برنده جایزه گلشیری)، «دارند در می‌زنند»، «آرام در سایه»، و رمان‌های «چهاردرد» (برنده جایزه گلشیری)، «سلام مترسک»، «ماهو» و «بحر و نهر» آثار او در طول این سه دهه است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با منیرالدین بیروتی به‌مناسبت انتشار «بحر و نهر» از سوی انتشارات نیلوفر است؛ رمانی که بار دیگر نشان از جدیت نویسنده‌ای دارد که تلاش دارد رمان را از صرف سرگرم‌بودن آن جدا کند.

***

۱- شما اینبار در رمان «بحر و نهر» به سراغ مضمونی عرفانی رفته‌اید و از نام‌ها و زندگینامه‌های شاخصِ این عرصه بهره گرفته‌اید و به متن‌های عارفان متعددی هم ارجاع داده‌اید. چه شد که عرفان را به‌عنوان دغدغه‌ اصلی این کتاب درنظر گرفتید؟ و در این راه، از چه منابعی بهره بردید؟
اینکه چی شد رفتم سراغ عرفان؟ نمی‌دانم. شاید عرفان آمد سراغ من. نویسنده موضوع را انتخاب نمی‌کند، بلکه موضوع است که نویسنده را برمی‌گزیند. البته این جمله از من نیست. از غولی است به نام گوستاو فلوبر. و اینکه چی خواندم و چه کتاب‌هایی را رفتم سراغشان؟ خب، هرچی که کتاب در این باره داریم از ترجمه رساله قشیریه و شرح تعرّف و ‌کشف‌المحجوب بگیر تا مرصادالعباد و شیخ جام و مفتاح‌النجات و شیخ ابوالحسن و تذکره‌الاولیا و طبقات‌الصوفیه و نفحات‌الانس و...

۲- کتاب‌ عرصه‌ رویارویی نظریه‌هاست و در پی یافتن پاسخی به پرسش‌های تاریخی در حوزه‌ عرفان گام برمی‌دارد. وجودهایی که به ظاهر انسانی‌اند اما در اصل حامل مفاهیم متضادِ انتزاعی‌اند. آنها نماینده‌ دیدگاه‌ها هستند نه شخصیت‌هایی حقیقی و برای همین هم روایت عمدتا به شیوه‌ای ذهنی و با تک‌گویی‌های درونی پیش می‌رود. یکی می‌پرسد چرا باید به حکمت خداوند تن بدهیم درحالی که فلسفه‌اش را نمی‌دانیم؟ و دیگری در مقام پاسخ می‌گوید: «رسم عاشقی شک و شبهه نیست.» در میانه‌ همین تبیین نظریه‌ها و برخورد میان آنهاست که شرح وضعیت و احوالات درونی ایرمان (شخصیت اصلی) در برابر عظمت رامیار (مرشدش) آشکار می‌شود و «بحر و نهر» خودش را به مخاطب عرضه می‌کند. آیا می‌شود اینطور تفسیر کرد که از عینیت ماجراها به‌نفع بسط‌دادن همین نظریه‌ها فاصله گرفته‌اید؟
راستش برای من عین و ذهن وجود خارجی ندارد؛ هرچه هست یک جایی درون من است. گاهی به آن می‌گویم عینی و گاهی هم می‌گویم ذهنی. من نظریه‌ای را بسط نداده‌ام. یعنی گمان نمی‌کنم آن بیروتی ِ نویسنده «بحر و نهر» دست‌کم چنین قصدی داشته. حالا هم اگر حرفی می‌زنم قطعا با آن بیروتیِ «بحر و نهر» فاصله دارم، پس حرف الان من است. من وقتی «بحر و نهر» را می‌خوانم دیگر نویسنده‌اش نیستم، خواننده‌اش هستم. پس سوال را هم به‌عنوان خواننده آن جواب می‌دهم. گمان نمی‌کنم بحث بر سر بسط یک نظریه و قبضِ واقعیت باشد. بعد از جویس تو دیگر واقعیتی بیرون از ذهنت نداری و نداریم. هر چیزی و هر واقعه‌ای در ذهن من و با تخیل من واقعیت می‌گیرد. شاید بیرون از من چیزی محرک و سکوی پرش من بشود، اما قطعا واقعیت نیست. من هرگز به بیرون از خودم دسترسی ندارم تا درون خودم را کشف نکنم و تمام رمان مدرن می‌خواهد همین کنکاشِ کشف درون را ثبت کند. دیگر واقعه‌ای که بخواهم از آن گزارشی تهیه کنم به‌عنوان بهانه‌ای برای روایت‌کردن داستان معنا و جایی ندارد. ایرمان واقعی نیست و هیچ‌اتفاقی در آن کتاب هم‌ واقعی نیست و اصولا کدام شخصیت رمان سراغ داری که واقعی باشد؟ اما از هر شخصیت واقعی واقعی‌تر است؟ خب این یعنی چی؟ یعنی باید درونت را کنکاش کنی تا این ایرمان را درونت کشف کنی که هیچ‌جا نیست، اما همه‌جا همراه توست.

۳- یکی دیگر از همین نظریه‌های طرح‌شده، بی‌خاصیت‌بودن میراث عرفانی ماست. آنها قرن‌هاست که عقل انسانی را نفی کرده‌اند و بردگی و بندگیِ محض را ترویج کرده‌اند و دستیابی به حقیقت را تنها از طریق شهود و تجربه‌ درونی میسر دانسته‌اند. در کتاب هم بر همین رفیع‌تربودن جایگاه عرفان در برابر دانش انسانی صحه گذاشته می‌شود.
نمی‌دانم. سعی کردم فقط برای خودم سوال‌ها را روشن کنم تا بتوانم بهتر بفهمم. حالا صحه‌گذاشتن بر یک نظر و نگاه از طرف نویسنده بد است یا بدتر؟ این سوال قبلا جواب روشنی داشت، حالا دیگر نه!

۴- تقدیرگرایی یکی دیگر از ویژگی‌های این عرفان است. اینکه مرید نباید بدون رخصت مرادش چیزی بخواهد. او باید در این دستگاه آنقدر شاگردی کند تا کرامتی اندک به او عطا شود. باید که حکمت خداوند را (هرچه که باشد) بپذیرد، هرچند که از درک چرایی‌اش عاجز باشد. به‌نظر شما این نظریه چه نسبتی می‌تواند داشته باشد با انسان امروزی که تلاش می‌کند سرنوشتش را خودش رقم بزند و زیر بار تقدیرهای از پیش‌نوشته‌شده نمی‌رود؟
راستش هیچ‌تناسبی و نسبتی ندارد. انسان امروزی؟ به‌گمانم آدم و بشر امروزی بهتر است تا انسان امروزی. تقدیرگرایی نیست آن چیزی که «بحر و نهر» حرفش را می‌زند به گمانم . تقدیر یک تعریف دیگر دارد اینجا. شاید همه حرف همین است که تعاریف را باید از نو تعریف کرد و کشفید. تعاریفی که به ما رسیده خیلی روشن نیست. بلدِ راه می‌خواهد. همین تقدیر که می‌گویی به معنای جبر و حکمی لاجرم که بر ما و انسان‌ها حاکم است، خب این اصلا تعریفی نیست که عرفا منظورشان بوده... تا تو انتخاب نکنی راهت را حکمی و جبری اجرا نمی‌شود.

۵- زبان روایت هم در این کتاب، خود به تنهایی موضوعی مهم و قابل بررسی است و نمی‌توان آن را تنها بستری برای حمل محتوای داستانی در نظر گرفت. چه وقتی که جمله‌ها با تغییر ساختار نحوی و با سروشکلی غریب نوشته می‌شوند و چه وقتی که به صناعت‌های ادبی آراسته‌اند و وجهی آرکائیک پیدا می‌کنند. مثل جایی‌که می‌گویید: «فَزَع، فرع وجودم می‌شود» و از جناس استفاده می‌کنید و چه در این عبارت «از دیشب که این جمله را خوانده بود، مانده بود» که سجع را وارد کلامتان می‌کنید. فکر نمی‌کنید که با سخت‌خوان‌ترشدن کتاب، مضمون برای مخاطبتان دیریاب‌تر شود؟
من اینها را ننوشته‌ام، ایرمان نوشته. خیلی سعی کردم ساده و آسانش کنم. خیلی خواستم ساده‌ترین رمانم باشد. راستش دوره فقط لذت‌بردن از خواندن رمان و هیجانی‌شدن از اتفاقات رمان و سرگرم‌شدن از رمان خیلی وقت است که گذشته. اگر کسی هنوز فکر می‌کند که برای سرگرمی و لذت است که باید رمان بخواند باید بگویم اشتباه می‌کند که رمان می‌خواند. باید برود تلویزیون ببیند و سریال‌های مزخرفش را. رمان جای سرگرم‌شدن و لذت‌بردن از هیجانات آن نیست. رمان جای کارکردن و زحمت‌کشیدن است. یعنی خواننده رمان هم به اندازه نویسنده باید کار بکند و زحمت بکشد، البته رمان را می‌گویم نه هر پرت‌وپلایی که نوشته شود. پس زبان سخت و طرح غیرقابل هضم و وقایع عجیب‌غریب نداریم. فقط نگاه است و بس. خواننده باید برای کشف خودش و تاریکی‌های درونش زحمت بکشد و اگر دنبال این کشف نیست، اصلا چرا باید رمان بخواند؟ می‌خواهم بگویم زبان زاییده نگاه است و اگر از زبان به آن‌ نگاه نرسیم، بی‌شک هیچ‌چیزی قادر نیست ما را در رمان و با رمان نگه دارد.

۶- نویسنده‌ای هم در کتاب‌تان حضور دارد. کسی که یادداشت‌های به‌جامانده از ایرمان را می‌خواند و در حال نوشتن کتابی از شرح احوالات اوست. یادداشت‌هایی که مثل تخمی است که ایرمان در صحن امامزاده کاشته تا روزی این نویسنده آن را بیابد و محصول را برداشت کند. نوشته‌هایی که گویی از زمانه‌ ابوسعید مانده تا تنها به اهلش برسد. این نویسنده از قبرستان تا حمام شهر، دوره می‌افتد تا ردی از ایرمان بیابد و ثبات قدم بسیاری دارد و با مشاهده‌ ناکامی‌ها پا پس نمی‌کشد. شخصیتی که انگار صرفا هست تا مخاطب ایرمان و آرای او را بهتر بشناسد و رابطه‌اش را با مرشدش رامیار کشف کند. انگیزه‌های او از تحمل این همه سختی چیست؟ اصلا چرا ایرمان او را انتخاب کرده برای نوشتن و اهلیت او چگونه به اثبات رسیده؟
این را باید از متن «بحر و نهر» می‌پرسیدی. لابد نقصی بوده که مشخص نشده. اما آن نویسنده که گفتی خودش هم گرفت‌وگیرهای ایرمان را دارد لابد!

۷- مرگ از دیگر مضامین تکرارشونده‌ کتاب است و مرگ‌اندیشی در همه‌ سطور کتاب موج می‌زند و همه به‌سوی این غایت در حرکت‌اند. ایرمان یک سال تمام را در قبر می‌خوابد و سایر شخصیت‌ها از عمو رامیار گرفته تا شهرزاد و علی درگیر مرگ‌اند. به‌نظر می‌رسد مرگ در اینجا به‌مثابه فقدان، نیستی و رنج نیست و خود را به شکل ابدیت، جاودانگی و حضور در جهان والا نشان می‌دهد. انگار قدم برداشتن در این مسیر هم خود فضیلتی دیگر است.
فضیلت؟ نمی‌دانم، اما مرگ اینجا نیستی نیست. قدم‌گذاشتن در راهی والا هم نیست. مرگ آشکارشدن خودت در مقابل خودت باید باشد.

۸- «شهره» شخصیت اصلی زن داستان‌ هم خصوصیات غریبی دارد. او اغلب با رفتارهای خارج از عرفش بقیه را می‌آزارد و به شیوه‌های گوناگون خودکشی فکر می‌کند. فحش می‌دهد و ایرمان را مدام تحقیر می‌کند، هرچند که شعرهای او را به نام خودش منتشر می‌کند. یادداشت‌های ایرمان را هم به‌نظر می‌رسد که او سر‌به‌نیست کرده. در کل تعابیر متضاد بسیاری در وصف زن و شرایط پیچیده‌ روانی او در کتاب وجود دارد. از منظر یکی از شخصیت‌های کتاب (م. خدر) «زن مثل بستنی قیفی است که اگر زیاد نگه‌ا‌ش داری آب می‌شود.» شخصیت دیگر کتاب اما همه‌ هستی‌اش را می‌گذارد تا قلب یک زن را فتح کند. به‌نظر می‌رسد جمع‌بندی مشخصی در این رابطه وجود ندارد.
آره، اصلا جمع‌بندی نمی‌شود کرد. به‌قول داستایفسکی بزرگ، قلب زن را هرگز نمی‌توان کشف کرد.

۹- در تضاد کامل با نیمه‌ اول کتاب، این سیاست است که در پاره‌ دوم کتاب خودی نشان می‌دهد. درواقع کتاب نم‌نم از شرح یک وضعیت عارفانه، بدل می‌شود به یک بیانیه‌ سیاسی و اجتماعی. استاد دانشگاهی به خاطر زدن کراوات اخراج می‌شود، جوانی خودسوزی می‌کند و ایرمان مراسم چهلم او را بدل به تظاهرات می‌کند. او به همین دلیل از دانشگاه اخراج می‌شود و چند ماهی را هم در زندان سر می‌کند. انگار که همین تضادهای اجتماعی و سیاسی است که تخم شک را در وجود ایرمان می‌کارد و او را به جنون می‌رساند.
جنون می‌تواند البته گاهی فقط از یک ثانیه شک شکل بگیرد. خوب گفتی. بعضی جاها نباید به عقب برگردی، چون مجسمه نمک که هیچ، حتی لکه‌ای از نمک هم نمی‌شوی.

۱۰- کتاب با تلمیحی به قصه‌ ابلیس و کرنش‌نکردنش به آدم ابوالبشر خاتمه می‌یابد. «آبو» شخصیتی است که جانشین رامیار می‌شود اما ایرمان به او تمکین نمی‌کند. درنهایت این قبیل رفتارهای سرکشانه‌ ایرمان نه عاقبت خوشی در دنیا برایش به همراه دارد و نه جایگاهی در آخرت و نزد پروردگار برایش رقم می‌زند. به‌نظر شما چه نیرویی در این شخصیت هست که مطیع‌بودنِ محض را پس می‌زند، طوری که مکافات عمل جسورانه‌اش را با آغوش باز می‌پذیرد؟
به‌گمانم نیروی ابلیس. ایرمان اهل ادبیات است و ادبیات یعنی پا جای پای ابلیس‌گذاشتن. پس نمی‌تواند جز این باشد. ادبیات نه می‌تواند و نه دیگر انگار لازم است که در حاشیه بقیه هنرها باشد. نمی‌خواهم ادعا کنم ما به این مرحله رسیده‌ایم. اصلا. می‌خواهم بگویم هنوز خیلی‌هامان جسارت پرداخت به این نوع رمان مدرن را هم نداریم. ادبیات و اینجا رمان شوخی ندارد یا اهلش هستی و زندگی‌ات را می‌بازی در ازای هیچ‌یا هم نه، فقط دنبال حرف‌های پرت‌وپلایی برای به‌دست‌آوردن دل چند نفر بدتر از خودت و پایین‌تر از فکرت. رمان خیلی وقت است که دقیقا خلف «فاوست» گوته شده، اما ما هنوز انگار اندر خم یک کوچه‌اش مانده‌ایم. ما سال‌هاست به گمانم با تعریف‌های غلط از همه‌چیز سرگرم شده‌ایم. اما تا کی؟ واقعا تا کی خودمان را گول بزنیم؟ هنوز یک قدم از «بوف کور» جلوتر نیامده‌ایم، اما دلمان له می‌زند که نوبل بگیریم... یک‌ذره خنده‌دار است. خب البته تا با همین طرز فکرها و همین تعاریف کلیشه‌ای و تکراری و همین سنت پالایش‌نشده و همین فرهنگ تن‌پروری و تنبلی خوشیم، اوضاع و احوال همه چیزمان بهتر از این نیست و نخواهد شد. ادبیات جای قمارکردن است آن‌هم قمار بر سر زندگی، حالا اگر خیال کنی توی این قمار حتی سرِ سوزنی چیزی نصیب می‌بری و به هوای آن می‌نویسی پشیزی نمی‌ارزی. قمارباز با قمارش عشق می‌کند برد و باخت نمی‌فهمد. تمام روحش را پای کارش خرج می‌کند فکر بعد و بعدها نیست. این است که هیچ‌چیزی نمی‌خواهد جز سرشارشدن روحش... خب این‌کاره هستی بسم‌اله، نیستی هرچیز دیگری که ارضایت می‌کند برو پی‌اش... ایرمان شاید شاید شاید عاشق این قمار شده و می‌خواهد منکرش شود. همین!

بحر و نهر_منیرالدین بیروتی_گفتگو_رضا فکری_روزنامه آرمان_۲

منیرالدین بیروتی: دوره فقط لذت‌بردن از خواندن رمان و هیجانی‌شدن از اتفاقات رمان و سرگرم‌شدن از رمان خیلی وقت است که گذشته. اگر کسی هنوز فکر می‌کند که برای سرگرمی و لذت است که باید رمان بخواند باید بگویم اشتباه می‌کند که رمان می‌خواند. باید برود تلویزیون ببیند و سریال‌های مزخرفش را. رمان جای سرگرم‌شدن و لذت‌بردن از هیجانات آن نیست. رمان جای کارکردن و زحمت‌کشیدن است. یعنی خواننده رمان هم به اندازه نویسنده باید کار بکند و زحمت بکشد

 

این گفت‌وگو در روزنامه آرمان ملی روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ به نشر رسیده است.