نامزدهای دریافت سومین جایزه هفت اقلیم مشخص شدند

نامزدهای نهایی دریافت سومین جایزه کتاب سال هفت اقلیم توسط هیئت داوران این جایزه مشخص شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، نامزدهای نهایی دریافت جایزه کتاب سال هفت اقلیم بعد از 3 دوره داوری هیئت داوران این جایزه مشخص شدند. به این ترتیب در بخش رمان، نامزدهای دریافت جایزه به ترتیب اسم، نویسنده و ناشر عبارت‌اند از: «اینجا نرسیده به پل» نوشته آنیتا یارمحمدی از نشر ققنوس، «دکتر داتیس» نوشته حامد اسماعیلیون از نشر زاوش، «زیر سایه اکالیپتوس‌ها» نوشته مهدیه مطهر از نشر گلمهر، «مردگان جزیره موریس» نوشته فرهاد کشوری از نشر زاوش و «من منچستریونایتد را دوست دارم» نوشته مهدی یزدانی‌خرم از نشر چشمه.

برگزیدگان سومین دوره از جایزه ادبی هفت اقلیم 

اسامی داوران بخش رمان عبارت است از: عباس عبدی، ابوتراب خسروی، مجید قیصری و احمد آرام.

نامزدهای نهایی بخش مجموعه داستان هم عبارتند از: «آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند» نوشته شیوا مقانلو از نشر ثالث، «بوی قیر داغ» نوشته علی‌اکبر حیدری از نشر روزنه، «بهت‌زدگی و داستان‌های دیگر» نوشته پیام ناصر از نشر مرکز، «رنگ لثه ببر» نوشته حمید پارسا از نشر افکار و «کانادا جای تو نیست» نوشته فرشته توانگر از نشر چشمه.

 

اسامی داوران بخش مجموعه داستان عبارت است از: محمد کشاورز، میترا الیاتی، کیهان خانجانی و کاوه فولادی نسب.

از هر دو بخش، تنها یک برگزیده و برنده معرفی خواهد شد. عناوین کتاب‌های مذکور نیز براساس حروف الفبا مشخص شده‌اند و ترتیب آن‌ها نشان از اولویت و برتری آن‌ها ندارد.

مراسم اختتامیه سومین جایزه کتاب سال هفت اقلیم در نیمه اول دی ماه برگزار می‌شود و جزئیات آن به زودی مشخص خواهد شد.

لینک خبر در خبرگزاری مهر

اسامی برگزیدگان راه‌یافته به دور نهایی جایزه‌ی ادبی هفت‌اقلیم، دور سوم

اسامی برگزیدگان راه‌یافته به دور نهایی جایزه ی ادبی هفت‌اقلیم، دور سوم

خبر از اینجا

گزارش نشست نوزدهم هفت‌اقلیم

شیوا مقانلو، حسن محمودی، پروین سلاجقه

روز سه‌شنبه ۱۴آبان ۹۲، نوزدهمین نشست عصر داستان هفت اقلیم با موضوع نقد و بررسی مجموعه داستان "آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند" در مرکز مشارکت‌های فرهنگی هنری شهرداری تهران واقع در میدان ولی‌عصر برگزار شد. این جلسه با اجرای آیت دولتشاه و با حضور منتقدین دکتر پروین سلاجقه و حسن محمودی و شیوا مقانلو نویسنده‌ی کتاب آغاز شد و دکتر پروین سلاجقه در مقدمه‌ی کوتاهی به داستان‌نویسی زنان ایران در مقایسه با داستان‌نویسی زنان جهان پرداخت و گفت: از دوره‌ی رنسانس به بعد است که ژانری به نام رمان جای خود را باز می‌کند و به حقوق اقلیت‌ها مانند زنان و کودکان و اقلیت‌های نژادی و قشرهای تحت ستم جامعه  پرداخته می‌شود. در ایران کم و بیش ار دوره‌ی مشروطه به بعد است که با نگاه تازه‌ای که به انسان و حقوق او می‌شود، داستان‌نویسی به عنوان یک ژانر تازه جای خودش را باز می‌کند، البته با قدم‌هایی بسیار آهسته و آرام و در عین حال لغزان. در این شرایط است که زنان با نگاه به گذشته و مطالعه‌ی زخم‌های به جا مانده از گذشته سعی می‌کنند در قالب هنر، به‌ویژه داستان‌گویی این زخم‌ها را لایه‌لایه نشان بدهد و دنیای آرمانی خودش را ترسیم کند تا شاید روزی این آرمان شکلی عینی به خود بگیرد. نویسنده‌ی کتاب "نقد نوین در حوزه‌ی شعر" ادامه داد: کار خانم مقانلو هم به نوعی در همین مسیر است. تلاش یک انسان آگاه امروزی در جستجوی سرنوشت زن امروزی از کتیبه‌های سرزمینش که سعی می‌کند به نوعی از آن گذشته‌ی تاریخی خاک‌بردازی کند و برای این زن در جهان امروز جایی باز کند. او ادامه داد: داستان‌نویسی زنان ایران تابعی است از داستان‌نویسی بقیه و فارغ از تفکیک‌های جنسیتی معمول و من معتقدم داستان‌نویسی زنان ایران در محور زبان، ساختار و شگردهای روایت تابعی است از بقیه‌ی داستان‌نویسان. او در تلاش است که بتواند برای خودش جایی باز کند و خودش را با این جریان هماهنگ کند. اگر هم نشده که با جامعه‌ی جهانی هماهنگ عمل کند دست کم جا پای آن‌ها بگذارد. اما از جهت درونمایه، داستان‌نویسی زنان ایرانی متفاوت است با داستان‌نویسی مردان. شاید به این دلیل که تاریخ مذکر برای آن‌ها جای پرسشی ندارد و درست است که همه‌ی ما در یک نگاه کلی آزردگی‌های روحی مشترکی داریم اما برای زنان قضیه جور دیگری است و داستان‌نویسی زنان به طور عمده محور اصلی‌اش یک زخم است. زخمی که آزردگی زن را از وضعیتی که دارد نشان می‌دهد و گاهی این زخم به نوعی به Trauma و آسیب‌دیدگی روحی تبدیل می‌شود. این آسیب‌دیدگی یا جبران‌پذیر نیست و یا راوی فکر می‌کند که این درد به این زودی التیام‌پذیر نیست. بنابراین سعی می‌کند با ورق زدن تاریخ وضعیت امروز خود را نمایش دهد و ببیند که آیا می‌تواند قدمی بردارد یا نه. من وقتی کار خانم مقانلو را می‌خواندم به‌طور مکرر "وانهاده" از سیمون دوبوار جلوی چشمم بود. زنی که در همان تاریخ هفتاد هشتاد سال پیش فرانسه در وضعیتی گرفتار شده و نمی‌داند که چه بکند می‌ترسد در را باز کند. دچار آن تردیدها و دودِلی‌های خودش است، برای این‌که خودش را از آن وضعیت نجات بدهد و به یک موقعیت برساند. دقیقا همین روند را من در داستان‌نویسی عمده‌ی ایران می‌بینم به‌ویژه در کارهایی که از خانم مقانلو در این مجموعه چاپ شده است.

نوزدهمین نشست عصر داستان هفت‌اقلیم

 

نویسنده‌ی کتاب "امیرزاده‌ی کاشی‌ها" در ادامه با تمرکز بیشتر بر داستان‌های مجموعه ادامه داد: در داستان اول مجموعه "آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند" به لحاظ درونمایه نورا زنی است که به شکل فانتزی وارد داستان می‌شود. این داستان ساختار قصه دارد و نتوانسته به مفهوم امروزی به ساختار داستان وارد بشود، چون شخصیت‌ها چندان پرداخته نمی‌شوند. شاید درونمایه‌ی داستان آن‌قدر سنگین است که نویسنده خواسته با طرح فضای نمادین و استفاده از ساختار دوگانه‌ی قصه و داستان مطالبش را بیان کند. "نورا" در این داستان در واقع اُبژه‌ است و در درجه‌ی شیءشدگی قرار دارد. به همین دلیل هم مورد سوءاستفاده‌ی ابزاری قرار می‌گیرد. این سوءاستفاده در دو وجه صورت می‌گیرد. هم در جسم و هم در روح و انگار باز با همان طرح‌واره‌ی لکاته و اثیری در داستان در قالب یک شخصیت مواجه هستیم. در کل تاریخ معاصر ایران هنوز نتوانسته این دو وجه را با هم پیوند بزند و آن ذهنیت یک‌پارچه را در مقابل زن شکل بدهد. نورا شامل هردوی این‌هاست. هم زیباست که مورد طمع واقع می‌شود و هم خوش‌صداست پس می‌تواند طرح یک فانتزی را در داستان اجرا کند. از دید من این داستان به لحاظ درونمایه بسیار تراژیک است چرا که نورا توسط زن‌های خوراب به این وضعیت دچار می‌شود. یعنی زن‌هایی که در یک تاریخ مذکر می‌خواهند مردهایشان را از دست زنان دیگر نجات بدهند سعی می‌کنند او را حفظ کنند تا مردها به جای دوری نروند و این به نظرم خیلی تکان‌دهنده است. او درواقع یک طرح‌واره‌ای است از یک روسپی مقدس. از جنس همان Archetype و همان کهن‌الگویی است که در ذهن و روان همه‌ی انسان‌ها حدکتر پروین سلاجقهضور دارد و ما در بیشتر داستان‌های معاصر ایران تجلی این طرح‌واره را می‌بینیم و در داستان‌های زیادی زن این نقش دوگانه را دارد. در این داستان اگر صدای نویسنده گاهی این تکنیک فاصله‌گذاری را ایجاد نمی‌کرد و با صدای خود نویسنده که از لابه‌لای متن بیرون می‌آید روبرو نبودیم و داستان را به نوعی فلسفه‌بافی و چیزی نظیر این تبدیل نمی‌کرد، شاید این داستان خیلی بهتر می‌توانست موفق باشد. به نظر می‌رسد که خانم مقانلو در داستان‌هایشان خیلی درگیر تکنیک هستند و سعی می‌کنند همیشه جریان‌های موازی را پیش ببرند. حالا این جریان‌های موازی گاهی قصه‌ی داستان است و گاهی یک کتیبه است و گاهی یک متن کهن است و هدف‌شان این است که یک سری معانی تولید کنند. حالا این معانی می‌توان چندوجهی باشد مثل همین داستان. صدای نورا آن‌قدر زیباست که ماهی‌ها و مردان شیفته‌ی این صدا هستند. چیز جالبی که وجود دارد این است که نورا در یک لحظه تصمیم می‌گیرد تغییر صدا بدهد. یعنی همان آرمانی که نویسنده در نظرش است این‌که زنان تغییر روش بدهند اما به نظرم نورا در این داستان یک حرکت انتحاری هم دارد در عین حال یعنی همان سرنوشتی که زنان ایران دارند. یعنی اگر بخواهند روش‌شان را تغییر بدهند به یک شکل انتحاری بروز پیدا می‌کند چون در این داستان نورا هم خودش ناپدید می‌شود و هم مردانی را که از او استفاده‌ی ابزاری می‌کنند را ناپدید می‌کند. او ادامه داد: داستان دیگری که جهان آرمانی راوی را به نمایش می‌کشد "گوش کهن‌دژ" است که داستانی سمبولیک و یک داستان ذهنی است. یا یک تکنیک تقریبا پست‌مدرنیستی قرائت دیگری از تاریخ گمشده دارد و سعی می‌کند یک آرمان‌شهری را بسازد که گویا در آن آرمان‌شهر در تاریخی که نمی‌دانیم بوده است یا نه؟ چون در داستان‌های پست‌مدرن عمدتا تاریخ جعل می‌شود و این تاریخ هم بیشتر جعلی است تا حقیقی و مهم هم نیست و به نوعی این یک تکنیک داستانی است. این شهر آرمانی با یک ترکیبی از قصه‌گویی و داستان ساخته می‌شود و رجوع می‌کند به کتب کهن و جایی را پیدا می‌کند که زنان در آن برای خود جایی داشته‌اند. یک مدینه‌ی فاضله‌ای که در آن زنان اهل حکمت بوده‌اند و آن‌قدر پیشتاز بوده‌اند که در نهایت یک هویت مردانه پیدا می‌کنند و جا پای مردان می‌گذارند. درواقع این زنانِ حکیم در نهایت سر خود را می‌تراشند و در حمله‌ی مغول‌ها کشته می‌شوند. درواقع نویسنده نتوانسته از طرح قصه‌واره‌ی فانتزی خودش بیرون بیاید و شاید اگر نویسنده سعی می‌کرد به شکلی کنش‌گری زن را در این داستان نشان بدهد و زن را از وضعیت اُبژه خارج کند با شکل بهتری از داستان روبرو می‌شدیم. این زنان وقتی در علوم سوژه می‌شوند هم باز نمی‌دانند که چه باید بکنند.

نوزدهمین نشست عصر داستان هفت‌اقلیم

 

نویسنده‌ی کتاب "به مردن عادت نمی‌کنم" در انتهای حرف‌هایش گفت: در داستان "اولیسه" که یک نوع هنجارگریزی از اسطوره است و نویسنده داستان را به نفع آرزوها و آرمان‌های خودش تغییر داده، زن کنش‌گری به تصویر درمی‌آید که توانسته اسطوره را بشکند که به لحاظ درونمایه جالب است. یعنی پنه‌لوپ در پایان به انتظار اولیس نمی‌نشیند و به دنبال آن‌چه که دلخواهش است می‌رود. اما در ژرف‌ساخت این داستان هم دو داستان موازی داریم که "سیما" و "وحیده" نمایندگان زن امروز هستند که اگرچه در فکر حرکت هستند اما نمی‌توانند به یک کنش‌گر تبدیل بشوند و نمی‌توانند از دایره‌ای که برایشان کشیده‌اند پا را فراتر بگذارند و در داستان آخر مجموعه "سر پیچ بعدی" همچون داستان "وانهاده"ی سیمون دوبوار همان طرح‌واره تکرار می‌شود و داستانی است که خیلی خوب پرداخت شده است. برای این‌که نه موازی‌کاری دارد و همه ی تمرکز روی این دو شخصیت است و کنش‌های‌شان و در عین حال تفکرات‌شان درباه‌ی هم. داستان حول همان محور آشنای "من‌تو" و "زن‌مرد" می‌چرخد و رابطه‌ای که بین این دو در جریان است. زن با همه‌ی هراس‌هایش در خانه است و این پرسش را از خود می‌کند که "من چه می‌توانم برای خودم بکنم؟" و میان رفتن و ماندن سردرگم است. و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که یک نامه برای مرد بنویسد و تمام دلهره‌های زنانه و نگرانی‌هایش را برای مرد داستان را در نامه به او ابراز می‌کند و در پایان هم همچنان تردید در او وجود دارد. او بند کفش‌اش را می‌بندد اما فقط یکی از آن‌ها را و کفش دیگری همچنان باز است تا ببینیم که دودِلی‌های نویسندگان زن ایرانی تمام می‌شود یا نه؟ و آیا می‌تواند به یک سوژه‌ی کنش‌گر بدل شود یا نه؟

در ادامه حسن محمودی دیگر منتقد جلسه با اشاره به این‌که حرف‌هایش کمتر درباره‌ی مضمون داستان‌ها است و بیشتر از زاویه‌ی ساختار وارد نقد کتاب می‌شود گفت: خانم شیوا مقانلو ادامه‌ی نوعی خاص از داستان‌نویسی ما هستند. شکلی از داستان‌نویسی که دغدغه‌اش ساخت داستان و چگونه نوشتن و تجربه‌ی فرم است و بخشی که در این مجموعه پُر رنگ است ساختار و کلنجار رفتن با فرم‌های مختلف است. او ادامه داد: هر داستانی در این مجموعه به لحاظ ساختار ویژگی‌هایی دارد که مشخص می‌کند نویسنده سعی دارد تجربه‌ی جدیدی داشته باشد و من در این مجموعه حتا دو داستان با ساختار مشابه پیدا نکردم. این ویژگی البته در داستان‌نویسان دهه‌ی هفتاد بارزتر است و خانم مقانلو هم از اواخر این دهه شروع به داستان‌نویسی کرده‌اند و به نوعی به این جریان متصل هستند. او ادامه داد: در داستان "شب هزار و دوم" نویسنده به سراغ داستان‌های هزار و یک شب رفته که پیش از این نویسندگان دیگری هم دست به این تجربه زده‌اند. مثل گلشیری که با رویکرد تجربه‌ای تازه در زبان به این شکل روایی پرداخت و من هم در "از چهارده‌سالگی می‌ترسم" از همین نوع حکایت‌های هزارحسن محمودی و یک شبی استفاده کرده‌ام. حسن محمودی اضافه کرد: البته من داستان "سر پیچ بعدی" را از این موضوع جدا می‌دانم و داستانی است که دوستش ندارم و فکر می‌کنم که نباید در این مجموعه جا می‌گرفت. او اضافه کرد: خانم مقانلو در کتاب‌های قبلی مثلا "دود مقدس" مضمون‌گراتر بود اما در این مجموعه بیشتر مولفه‌های ساختاری است که برای او اهمیت پیدا می‌کند. نویسنده‌ی کتاب "یکی از زنها دارد می‌میرد" ادامه داد: بعضی از نویسنده‌ها چندان تمایلی ندارند که راه‌های رفته را بروند و تجربه‌های گذشته را تکرار کنند. به گمان من خانم مقانلو هم در همه‌ی داستان‌ها به‌جز داستان آخر دغدغه‌ی یک تجربه‌ی متفاوت را داشته‌اند. او اضافه کرد: همانند صادق چوبک که در "سنگ صبور" دست به یک تجربه‌ی جدید ساختاری می‌زند و یا مثلا رضا براهنی که در "آزاده خانم و نویسنده‌اش" به یک تجربه‌ی تازه دست می‌زند، اگر این تجربه‌ها گاهی هم به شکست منتهی می‌شود باید بتواند یک پیشنهادی باشد برای داستان‌نویس‌های نسل بعدی و یا خود نویسنده و من تنها از این منظر است که به نویسنده‌ای که تجربه می‌کند بها می‌دهم. او ادامه داد: پس یکی از ویژگی‌های کار خام مقانلو فرم است و چندان به مضمون متمایل نیست و به نظر نمی‌رسد بخواهد ظلم و جفایی را که بر زنان رفته است برجسته کند. بنابراین من خانم مقانلو را در این مجموعه نویسنده‌ی تجربه‌گرایی می‌دانم که زن‌بودنش خیلی برای مخاطب مطرح نمی‌شود و  درواقع مجموعه داستانی نیست که در دفاع از مظلومیت زنان نوشته شده باشد. به همین دلیل است که اگر اسم نویسنده را از روی کتاب برداریم چندان تفاوتی در ماهیت داستان نمی‌کند و لایه‌ی میانی و عمیق‌تر داستان به نوعی فارغ از جنسیت است و جهان‌بینی کتاب انسانی است. او ادامه داد: در مورد کار مقانلو به زبان هم باید اشاره کرد که خوب با ساختار هماهنگ شده است و اغلب از کلماتی استفاده می‌شود که اصالت و ریشه دارند و خیلی به‌جا در داستان به کار رفته‌اند.

نویسنده‌ی کتاب "از چهارده سالگی می‌ترسم" در انتهای حرف‌هایش گفت: در داستان‌ها گاهی با حضور خود نویسنده و یا راوی روبرو هستیم، با کسی که انگار او دارد داستان را می‌نویسد و یا برایمان نقل می‌کند تا آن‌جایی که این توهم را برای مخاطب ایجاد می‌کند که شاید با یک حکایت روبروست و این را می‌توان نقطه ضعف کار به حساب آورد. اما در جایی که فرم و زبان داستان به هم نزدیک می‌شوند مثل داستان "گوش کهن‌دژ" می‌توان گفت داستان موفقی شکل می‌گیرد. او ادامه داد: مقانلو درباره‌ی جغرافیاهای مختلفی می‌نویسد و فضاهای مربوط به آن را درستشیوا مقانلو و باورپذیر ترسیم می‌کند با وجود این‌که تجربه‌ی زیستی در چنین مکان‌هایی را ندارد و وقتی که در داستان "آن‌ها کم ار ماهی‌ها نداشتند" فضای جنوب را ترسیم می‌کند مانند منیرو روانی‌پور در "اهل غرق" باورپذیر عمل می‌کند. او اضافه کرد: خانم مقانلو هم پژوهشگر است و هم داستان‌نویس و در داستان‌هایش در حال پژوهش در ساختار و در زبان داستانی است. برای نمونه داستان "متل بلور" اگرچه گزارش‌گونه روایت می‌شود اما در آن مکان تبدیل می‌شود به شخصیت. او در خاتمه گفت: جاهایی که ردپای مضمون پررنگ‌تر است مثل داستان آخر نویسنده چندان موفق عمل نمی‌کند و در داستان "اولیسه" هم به همین شکل تجربه‌گرایی ایشان چندان نتیجه‌بخش نبوده است و این گونه‌ی داستانی به شکل پروژه‌ای است که امیدوارم در داستان‌های بعدی به شکل بهتری برسد.

جلسه همچنین با صحبت‌های خانم‌ها گودرزی، جودت، صادقی، اصغرپور، کاظمی و آقایان فکری، بابایی، دولتشاه و علیزاده ادامه پیدا کرد. همچنین شیوا مقانلو نویسنده‌ی کتاب در انتهای جلسه گفت: توضیحی درباره‌ی داستان‌های مجموعه ندارم و نویسنده با کتابش حرفش می‌زند و معتقد هستم به تعداد خواننده‌های کتابم خوانش وجود دارد و همه‌ی آن‌ها هم برایم محترم هستند. او ادامه داد: من به این شیوه ادامه خواهم داد و سعی می‌کنم تجربه‌نویسی‌ام را به امضای خودم نزدیک‌تر کنم و افق‌های جدیدی را در این زمینه جستجو کنم.

گزارش از ضحی کاظمی

نوزدهمین نشست عصر داستان هفت اقلیم

نوزدهمین نشست عصر داستان هفت اقلیم

هیات داوران سومین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال هفت اقلیم

هیات داوران سومین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال هفت اقلیم