جنگلِ انسان‌ها /مروری بر رمان «شکارچی» وست‌لیک

جنگلِ انسان‌ها

یادداشتی بر کتاب «شکارچی»، نوشته دانلد ای. وست‌لیک، ترجمه‌ی متین کریمی، انتشارات مهرودل

مروری بر رمان «شکارچی» وست‌لیک | رضا فکری

رضا فکری

وست‌لیک در مجموعه رمان‌هایی که با محوریت شخصیت «پارکر» نوشته، ضدقهرمانی می‌سازد که اغلب استانداردهای مرسوم ژانر تریلر جنایی را در هم می‌شکند. شخصیتی که در قدرت و سرعت همتا ندارد و با ترکیب ذکاوت و دنائت‌اش می‌تواند شهری را به آتش بکشد. یکه‌تاز قصه‌های وست‌لیک مردی است که نه‌تنها خیانتکاران و باج‌خواهان را هدف خشونت‌های مهارناپذیر خود قرار می‌دهد، بلکه دامنه‌ی خشم و انتقام‌جویی‌اش را به تمام جهان زیستی‌اش نیز تسری می‌دهد. پارکر موجودی جان‌سخت است که به دل جهنم می‌زند و همواره هم سر سلامت از آن به در می‌برد. شکارچیِ زیرک، جسور و بی‌رحمی که لحظه‌ای شکار خود را آسوده نمی‌گذارد و تا ته دنیا، بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر به‌دنبال‌اش می‌رود. این ویژگی چنان اهمیتی در شکل‌دهی به شخصیت‌اش دارد که وست‌لیک با «شکارچی» مجموعه‌ رمان‌هایش را آغاز می‌کند.

از همان جملات ابتدایی رمان، سویه‌ی جامعه‌ستیزانه‌ی پارکر نمایان می‌شود. مردی که با هیچ انسانی سر سازش ندارد و در پیش‌فرض ذهنی‌اش همه‌ی دنیا را دشمن خود می‌بیند. حتی وقتی دیگران درصدد کمک و همراهی‌اند، چیزی از پارانویای افسارگسیخته‌ی پارکر کم نمی‌شود. او از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش ضربات مهلکی خورده و نمی‌تواند به کسی اتکا کند. همسرش، لین، در جریان یکی از سودآورترین و در عین‌حال خطیرترین معاملات کاری، پشت‌‌اش را خالی کرده و او را تا پای مرگ کشانده است. او هیچ دوست نزدیکی ندارد و تنها همدم‌اش اسلحه‌ی لوگری است که با لمس آن در جیب‌اش اطمینان خاطر پیدا می‌کند.

پارکر روحیاتی دارد که از اغلب کلیشه‌های قهرمانیِ تریلر متمایزش می‌کند. او شرّ مطلق را نمایندگی می‌کند و هیچ چارچوب ارزشی یا اخلاقی تعریف‌شده‌ای ندارد. انتقام‌جویی که در برابر جنایاتی که بر او روا داشته‌اند، دست به جنایاتی به مراتب بزرگ‌تر می‌زند و از قربانی کردن افراد بی‌گناه هم ابایی ندارد؛ چنان‌که وقتی در مکانی عمومی مثل کافه یا بانک وارد درگیری می‌شود، بی‌محابا همگان را آماج گلوله‌های لوگر خود قرار می‌دهد. در وجود پارکر هیچ شکلی از همدلی نیست و می‌تواند در کمال خونسردی از کنار دشوارترین صحنه‌های عاطفی بگذرد و هیچ تأثیری نپذیرد؛ همانند موقعی که فروپاشی روانی همسرش را می‌بیند و با خشونت خود به آن دامن می‌زند. این مسأله می‌تواند همذات‌پنداری مخاطب را به تعویق بیاندازد، زیرا پارکر علیرغم همتایان بسیارش در فیلم‌های نوآر و تریلر، همچون همفری بوگارت و آلن دولون، سویه‌ی روشن چندانی برای جذب مخاطبان‌اش ندارد.

تنها نکته‌ای که ضدقهرمان رمان «شکارچی» را برای مخاطب جذاب و قابل ‌پیگیری کند، جامعه‌ای است که زیست او در آن شکل گرفته است. جنگلی بی‌قاعده و خالی از اخلاق که به بی‌پروایی و عصیان‌گری همگانی دامن می‌زند. جایی که در آن اگر دندان تیزی برای دریدن نداشته باشی بی‌شک دریده خواهی شد. زنجیره‌ی شرارتی که پارکر را در خود محصور کرده، متشکل از آدم‌هایی است که از روابط انسانی چیزی جز آسیب‌رساندن و از میان‌برداشتن نمی‌دانند. همگی آن‌ها در چرخه‌ی معیوب ارتباطاتی گرفتار آمده‌اند که از آن جز خشونت و جنایت دستاوردی نمی‌توان جُست. در چنین آشفته‌بازاری ضدقهرمان داستان ناگزیر از جنگی خشن، بی‌امان و پایان‌ناپذیر است. به همین خاطر است که در انتهای هر ماجرا نمی‌توان سرانجامی برای این شخصیت عاصی و ناآرام متصور شد. او مدام از کابوسی به کابوس دیگر پا می‌گذارد و تعلیقی ابدی برای قصه‌هایش رقم می‌زند. در یک کلام جهان پیرامونی پارکر آن‌قدر انباشته از قساوت است که می‌توان در جایی از این مبارزه‌ی تن به تن، اما نابرابر به او فرصتی برای همراهی داد.

این یادداشت در روزنامه سازندگی منتشر شده است.

سفری به وسعت همه‌ی تاریخ /یادداشتی بر «سقاها» عتیق رحیمی

عتیق رحیمی شاید بیش از همه‌ی آثارش با رمان «سنگ صبور» و جایزه‌ی گنکوری که به خاطر آن در سال ۲۰۰۸ برنده شد و فیلمی که بر اساس آن ساخت، در ذهن مخاطبان جا باز کرده باشد...

«سقاها»

نوشته: عتیق رحیمی

ترجمه: بنفشه فریس‌آبادی

ناشر: چشمه، چاپ اول 1400

231 صفحه، 78000 تومان

***

عتیق رحیمی شاید بیش از همه‌ی آثارش با رمان «سنگ صبور» و جایزه‌ی گنکوری که به خاطر آن در سال 2008 برنده شد و فیلمی که بر اساس آن ساخت، در ذهن مخاطبان جا باز کرده باشد. اما این مسیر حرفه‌ای پیش از این‌ها با «خاکستر و خاک» آغاز شده و با «هزار خانه خواب و هراس» پی گرفته شده بود. داستان‌هایی که دغدغه‌ی این نویسنده را درباره‌ی انسان گرفتار جنگ، آوارگی و مهاجرت آشکار می‌سازند و سبک روایی متمایز او را منعکس می‌کنند. سبکی که بر چالش‌های ذهنی شخصیت‌هایش متکی است و او هرچه در این‌ وادی پیش‌تر رفته، این شکل از داستان‌پردازی را در آثارش قوام‌ و ثبات بیش‌تری داده است. عتیق رحیمی در «سقاها»، هزارتوی ذهن شخصیت‌هایش را به‌گونه‌ای جامع‌تر به نمایش می‌گذارد و ابعاد روانشناختی و تاریخی‌شان را عیان‌تر می‌سازد.

در رمان «سقاها» فرو ریختن دو مجسمه‌ی بودا در بامیان افغانستان دستمایه و مبدأ روایت سلسله وقایعی است که اکنون و گذشته را به هم پیوند می‌دهند. در ابتدای راه، بیدار شدن زودهنگام سحرگاهی دو شخصیت اصلی داستان، گویی پریدن از همان کابوسی است که با انفجار مجسمه‌ها آغاز شده است. از همین‌جاست که ثبات و قرارشان به هم می‌ریزد و سفری پرپیچ‌وخم برای‌شان رقم می‌خورد؛ سفری که عمدتاً در ذهن و با گشت و گذار در گذشته صورت می‌گیرد. انگار قهرمانانِ داستان خود را در این گذشته جا گذاشته‌اند و با احساس گمگشتگی حاصل از جنگ و آثار برگشت‌ناپذیر آن، خو گرفته‌اند. اما حالا این گم شدن خلأ بزرگی در زندگی‌شان ساخته است، به‌گونه‌ای که همه چیزشان را معطوف به واکاوی گذشته و جست‌وجوی خویش در آن می‌بینند. از این‌روست که بعد از مدت‌ها کابوس و به هم بافتنِ رؤیا، به نقطه‌ای می‌رسند که باید به دل تمامی آن‌چه طی سال‌ها از سر گذرانده‌اند نقبی بزنند تا نشانی آشنا بیابند و آن هویت گمشده را دوباره احیا کنند.

رمان در دو خط روایی متفاوت پیش می‌رود که فصل‌ها را یکی در میان به خود اختصاص داده‌اند؛ در یکی تُم، شخصیت کلیدی ماجراها و در دیگری یوسف محور وقایع است. نقطه‌ی عزیمت هر دو شخصیت بستری است که به جای آن‌که محل امن و آرام باشد، کانون تشویش و کابوس است. آن‌ها شب‌های بسیاری را به تب‌وتاب و التهاب در رختخواب گذرانده‌اند و اغلب روی آسایش در آن ندیده‌اند. یکی از آن‌ها در تبعیدی خودخواسته این ناملایمات را تحمل می‌کند و دیگری در دل زادگاهش عذاب می‌کشد. خانه، زن و خاک برای هر دوی آن‌ها مفاهیمی پرچالش‌اند. یکی از آن‌ها به دشواری می‌تواند زنی را که سال‌ها با او زیسته تاب آورد و دیگری اگرچه محبوب را در کنار خود دارد اما توان ابراز احساسش را به او پیدا نمی‌کند. هر دو غرق در ترس و تردید راهی پرآشوب را پیش گرفته‌اند و مدام میان رفتن و ماندن دست و پا می‌زنند.

اولین فصل رمان با روایت تُم آغاز می‌شود؛ تُم همان تمیم است که روزگاری از زادگاهش در افغانستان به فرانسه کوچ کرده و با هر بخشی از اکسسوار خانه به مقطعی از گذشته پرت می‌شود. برای نمونه تابلوی «بازتولید ممنوع» رنه ماگریت او را به روزهایی می‌برد که تازه پا به فرانسه گذاشته بود و ناگزیر بود برای پیگیری رشته‌ی حرفه‌ای‌اش مدتی را در کارگاهی در حومه‌ی پاریس بگذراند. تابلو برای او پرسش‌های هویتی پیش می‌آورد که ناگزیر از یافتن پاسخی برای آن‌هاست. به همین‌ خاطر است که راهی را پیش می‌گیرد تا طی سفری به گذشته‌های دور، خودش را در میان انبوهی از اتفاقات پیدا کند. در این میان، مواجهه با احساسات فروخورده و حرف‌های نگفته است که اهمیت می‌یابد. برای تُم گذراندن این مسیر اجتناب‌ناپذیر است؛ مسیری که به او کمک خواهد کرد که چندپارگی شخصیتی‌اش را بشناسد و آرام بگیرد.

اما بخش دوم روایت کتاب به یوسف اختصاص دارد. مردی که در کابل و در مرکز ناآرامی‌ها و در دل جنگ به مرور و مکاشفه در خویشتن می‌پردازد. او مسؤولیت‌های سنگینی بر دوش می‌کشد که کوتاهی از آن‌ها عواقب سختی برایش به همراه دارد؛ هم سقاست و مسؤول رساندن آب به هم‌کیشان‌اش و هم موظف است از زن برادرش مراقبت کند. سر باز زدن از هرکدام از این وظایف، مجازاتی کمرشکن برایش رقم خواهد زد. اگر آب را به‌موقع به ملا و مسجد نرساند، شلاق می‌خورد و اگر زن برادرش را رها کند، از زیر بار عذاب وجدان بیرون نخواهد آمد. شیرین، زنی است که به او سپرده شده و زیبایی‌اش مدام یوسف را برمی‌انگیزد. او در تبِ دلبستگی به این زن می‌سوزد، اما تابوها و قوانین سخت اجازه‌ی ابراز احساسش را به او نمی‌دهد. برادرش مدت‌هاست که رفته و خبری از او نیست و یوسف مدام با چالش خیانت در امانت، دست‌وپنجه نرم می‌کند.

رمان «سقاها» سیروسلوکی برای یافتن خویش است و قهرمانان آن چاره‌ای جز پیمودن راهی دراز در زمان ندارند. آن‌ها برای شناخت خود، سفری به وسعت همه‌ی تاریخ در پیش دارند و انفجار مجسمه‌های بودا گویی راهی تمثیلی برای این مکاشفه باز می‌کند. تخریب این آثار تاریخی که بخشی از هویت این سرزمین را می‌سازد، بر ابعاد مختلف شخصیتیِ این آدم‌ها نیز تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را برای حل معماهای هویت‌شناسانه، در دل دریایی توفانی می‌اندازد. معماهایی که در فضای ناامن جنگ و سیطره‌ی طالبان بر تمام شؤون زندگی، بغرنج‌تر نیز به نظر می‌آیند.

این یادداشت در سایت الفِ کتاب منتشر شده است.

غربت در خانه /یادداشتی بر کتاب «برسد به دست گمشده‌ها» مژده الفت

یادداشتی بر کتاب «برسد به دست گمشده‌ها» نوشته مژده الفت، نشر هیلا، 1400

غربت در خانه

رضا فکری

«برسد به دست گمشده‌ها» دومین اثر داستانی مژده الفت مترجم زبان ترکی و داستان‌نویس است که از سوی نشر هیلا منتشر شده اســت. کتاب، قصه‌ی انسان‌هایی است که اگرچه به‌ظاهر در زادگاه خود آرام گرفته‌اند اما درنهایت ناگزیر از کوچ‌اند. «غربت» همیشه جایی در کمینِ آن‌هاست و روزی می‌رسد که باید خانه‌های خود را که از خاطره، اثاثیه و همه‌ی بوهای آشنا انباشته شده، رها کنند و به سفری بی‌بازگشت تن دهند.

در آغاز رمان، «غربت» در سرزمینی بیگانه و در شکل کلیشه‌ایِ خود به نمایش درمی‌آید، اما هرچه داستان پیش‌ می‌رود گونه‌های دیگری از آن را هم می‌توان دید. راوی داستان مدام در تکاپوست تا شواهدی متقن و انکارناپذیر از انواع غربتی را که تجربه کرده، ارائه دهد و از این رمان سفری مکاشفه‌ای برای تبیین مسأله‌اش بسازد. از پیشانی کتاب گرفته تا پیش‌درآمد هر فصل و تک‌تک خاطراتی که با جزئیات بسیار روایت می‌شوند، همگی در خدمت ساختن تصویری از غربت‌اند تا تنهایی و بی‌پناهی انسان امروزی به اثبات برسد.

مهاجران غیرقانونی که زیر گونی‌های ذرت پنهان شده‌اند، اولین صحنه از سفر پرنشیب‌وفراز این داستان را می‌سازد. جایی که آدم‌ها هراسان از دستگیری و بازگردانده شدن، خشک و ساکت در گوشه‌ای پناه گرفته‌اند و راه به سوی چشم‌اندازی نه‌چندان روشن می‌سپارند. بریدن دست یکی از شخصیت‌ها و وحشتی که از این اتفاق بر آن جمع کوچک حاکم می‌شود، اولین نشانه از احساس ناامنی عمیقی است که مسافران همواره نسبت به سرزمین مقصد دارند. در منزلگاه‌های آغازین این ترس با حضور آدم‌پران‌ها و جو سنگینی که آن‌ها از برخورد نیروهای امنیتی برای مسافران ترسیم می‌کنند، تشدید می‌شود.

با پیشرفت قصه، این موقعیت‌های خطیر و پیش‌بینی‌ناپذیر، اغلب به آرامش ختم می‌شوند و به نوعی خاک غریبه ایمن‌تر از موطن مادری به چشم می‌آید. اویکو و ایلهان‌بیک از جمله آدم‌های این سرزمین بیگانه‌اند که چندان نشانی از غربت را تداعی نمی‌کنند و با آغوش باز از دلتنگی مهاجران می‌کاهند. شهر نیز با کوچه‌ و بازار و کافه‌ها و سینماهای آشنایش پذیرای آن‌هاست. به‌نظر می‌رسد غربت جایی درون خود آدم‌ها ریشه دارد و چندان مابه‌ازای بیرونی برایش نمی‌توان یافت.

با سکنی گزیدن در مکان جدید، مسأله شکل تازه‌ای پیدا می‌کند و میزبانان، نوع دیگری از غربت را روایت می‌کنند. آن‌ها قصه‌ی یونانی‌هایی را می‌گویند که در جریان مخاصمات ترکیه بر سر قبرس، ملزم به ترک این دیار شده‌اند. این مهاجرت گریزناپذیر در قیاسی نظیربه‌نظیر با آن‌چه مسافران این رمان در خاک مادری خود تجربه کرده‌اند، قرار می‌گیرد. آدم‌هایی که در کودکی یا نوجوانی، خالی شدن خانه‌ها را از سکنه دیده‌اند. بسیاری در همان دوره جلای وطن کرده‌اند و برای برخی سال‌ها طول کشیده تا به این نتیجه برسند که ماندن برای بازیابی آن‌چه از دست رفته و ترمیم آن‌چه آسیب دیده، بی‌فایده است.

اما چهره‌ی غربت در کرمانشاه که زادگاه راوی است، نوع دیگری از گم‌گشتگی را نشان می‌دهد که به مراتب آسیب‌های عمیق‌تری بر روح به‌جاگذاشته‌اند. گذشته‌ای که بیش از هر چیز در آن جنگ و عواقب دامن‌گیر هشت‌ساله‌اش برجسته شده است. درواقع مهاجرت کنونی این زخم‌های کهنه را باز می‌کند و درک تازه‌ای از غربت به‌دست می‌دهد که همانا بیگانگی در زادبوم خویش است. براین‌اساس، قهرمان داستان در هر جای جهان که باشد عزم نوشتن نامه‌ای برای گمشدگانی همانند خود را دارد؛ چراکه غربتْ او را در خانه‌ی سال‌ها زیسته‌اش هم رها نمی‌کند و عنصری جدایی‌ناپذیر از هستی‌اش شده است.

این یادداشت در روزنامه سازندگی روز پنج‌شنبه 24 شهریور 1401 منتشر شده است.

رقابت میان مرگ و زندگی /یادداشتی بر «کودک ابدی»؛ فیلیپ فورست

فیلیپ فورست، متولد ۱۹۶۲، نویسنده و منتقد ادبی و هنری فرانسوی است که جستارهای بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و هنر کلاسیک و نیز آوانگارد در کارنامه‌ی خود دارد. سال‌های تحقیق و تدریس او در زمینه‌ی شعر که دامنه‌ای گسترده از آمریکا تا شرق دور را در بر گرفته، به نگاهش در رمان‌نویسی نیز رنگ و بویی شاعرانه بخشیده است...

«کودک ابدی»

نوشته: فیلیپ فورست

ترجمه: مرضیه کردبچه

ناشر: ققنوس؛ چاپ اول 1401

335 صفحه، 85000 تومان

***

رضا فکری

فیلیپ فورست، متولد 1962، نویسنده و منتقد ادبی و هنری فرانسوی است که جستارهای بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و هنر کلاسیک و نیز آوانگارد در کارنامه‌ی خود دارد. سال‌های تحقیق و تدریس او در زمینه‌ی شعر که دامنه‌ای گسترده از آمریکا تا شرق دور را در بر گرفته، به نگاهش در رمان‌نویسی نیز رنگ و بویی شاعرانه بخشیده است. حاصل تلاشش در عرصه‌ی داستان، انتشار پنج کتاب بوده که شاخص‌ترین آن‌ها «کودک ابدی» و «ساریناگارا»، به زبان‌های مختلف ترجمه شده و جوایز ادبی فمینا و دسامبر را از آن خود کرده‌اند. هر دوی این رمان‌ها، از منظری شاعرانه به ستایش زندگی می‌پردازند. فورست در نوشتن آن‌ها، تحت تأثیر سه چهره‌ی مهم ادبی و هنری ژاپنی بوده است؛ شاعری به نام کوبایاشی ایسا که از بزرگ‌ترین هایکوسرایان قرن نوزدهم به شمار می‌آید، رمان‌نویسی به نام ناتسومه سوسه‌کی که از بنیانگذاران ادبیات مدرن ژاپنی است و یاماهاتا یوسوکه، عکاسی که تأثیربرانگیزترین تصاویر را از بمباران ناکازاکی به جهان نشان داد. علاوه بر این‌ها فورست از اشعار دانته تا شعرای معاصر انگلستان نیز در رمان‌هایش و به ویژه در «کودک ابدی» که به تازگی به فارسی ترجمه شده، بهره گرفته است.

رمان «کودک ابدی» روایتی از ماه‌های آخر زندگی دختربچه‌ای به نام پولین است که به سرطان مبتلاست. داستان از منظر پدر این کودک پیش می‌رود که به شخصیت خودِ نویسنده بسیار نزدیک است و او به نوعی تجاربش را از بیماری صعب‌العلاج دخترش، در قالب تصاویری داستانی عرضه کرده است. نویسنده می‌کوشد از ابعاد متفاوتی به جدال میان مرگ و زندگی بپردازد؛ گاهی دوربین روایتش را به دخترک نزدیک می‌کند و از چشم کودکی رنجور به دنیا می‌نگرد و گاهی از نگاه پدر، مادر، تیم پزشکی، هم‌اتاقی‌ها و دوستانش به مسأله وارد می‌شود. راوی اما همواره همان پدر نگرانی است که در پس انعکاس نظر اطرافیان، هم به بیان دیدگاه‌های خود از هر آن‌چه با بیماری دخترش در ارتباط است می‌پردازد و هم تنش‌های حل‌ناشدنی خود را می‌پوشاند.

آغاز داستان با روزهای خوش سفر به دل جنگل و کوه همراه است، جایی که لحظه‌های رؤیایی را برای پولین و پدر و مادرش رقم می‌زند. اما شروعی که برای دخترک تصویر می‌شود، وعده‌ی روزهای دشوار را نیز می‌دهد. اشاره به ابتدای داستان پیتر پَن نیز به همین خاطر است: «همه‌ی بچه‌ها بزرگ می‌شوند، مگر یکی.» و همین‌جاست که نویسنده به دوسالگی انسان نگاهی متناقض پیدا می‌کند. دوسالگی در این‌جا آغازِ پایان است و گویی از همین نقطه است که مرگ همپای زندگی پیش می‌آید و رشد می‌کند و گاهی در این رقابت تنگاتنگ جلوتر می‌ایستد. در واقع نقطه‌ی پایان از همان آغاز راه ترسیم می‌شود و مرگ و زندگی در نسبتی بسیار نزدیک به هم قرار گرفته‌اند.

پولین در این سفر حکم شاهزاده‌ای را دارد که باید تمامی قصه‌های فانتزی را تجربه کند و از انواع بازی‌ها سر ذوق بیاید. او به سودای تماشای برف به سرزمینی سردسیر آمده و منظره‌های سفیدپوش هیجان‌زده‌اش می‌کند. پدر از این رضایت خاطرِ دخترش سرخوش است و مدام درصدد پیداکردن بهانه‌های بیش‌تری برای حفظ آن است. گشت‌وگذار در طبیعتی که نشانی از شلوغی و آلودگی شهر ندارد و از جمعیت تهی است، خواندن کتاب‌هایی که لذتی بی‌ حدوحصر می‌بخشد و فرو رفتن در عالم خیال، سفر تفریحی آن‌ها را رنگی متفاوت می‌بخشد و معنایی دیگرگونه از گذر زمان در ذهن‌شان می‌سازد. اواخر سال است و پولین شادیِ روزهای کریسمس را نیز در این سفر پرخاطره تجربه می‌کند. حتی لحظه‌ای خالی از قصه و بازی نمی‌توان در این گردش طولانی برای دخترک متصور شد. اما گویی در پس همین خنده‌های صمیمانه، تلخی بزرگی نهفته که مترصد بازگشت آن‌ها از سفر است تا خودش را نشان دهد.

روزهای شروع التهاب بلافاصله پس از سفر به نمایش در می‌آیند و پولین را از سرزمین رؤیایی‌اش به تخت بیمارستان می‌کشانند. دخترک با تشخیص عفونت استخوانی بستری می‌شود. فضای بیمارستان به نظر خشن و سرد است و هیچ نشانی از عطوفت و ملایمت در آن نیست. بخش ارتوپدی از این نظر سرآمد است و بیمارها هر یک به نوعی به تخت و صندلی چرخدار بسته شده‌اند. روند ترمیم زخم‌ها و شکستگی‌هایشان کند است و بخشی از اعضاء شکل سابق خود را ندارند. هیچ کس با قدم‌های تند راه نمی‌رود و دویدن این‌جا به حسرتی ابدی تبدیل شده است. آدم‌ها در رنجی گرفتارند که گویی انتهایی برای آن نمی‌توان تصور کرد و پولین ناگزیر به ماندن در چنین فضایی است.

اما آن‌چه تجربه‌ی چنین سفر پر فراز و نشیبی را در این رمان متفاوت می‌سازد، تلاشی است که پدر و مادر پولین می‌کنند تا او را به درکی روشن و منحصر به ‌فرد از مفهوم زندگی و مرگ برسانند. پدر برای عبور دخترش از این تلاطم و رساندنش به نقطه‌ی تعادل از داستان‌ها و اشعار مختلفی بهره می‌گیرد، به تاریخ نقب می‌زند، از تجارب چهره‌های ادبی و هنری کلاسیک و مدرن درباره‌ی زندگی و مرگ می‌گوید و رمان و شعر و کمیک استریپ به پولین می‌دهد و حتی می‌کوشد او را به فهم متمایزی از زمان برساند. دخترک تازه به مدرسه وارد شده و هنوز شاید نتواند این حجم از مطلب را به ذهن بسپارد و بفهمد، اما روایت پدر از این مفاهیم پیچیده، چنان با خیال و قصه و نقش و نگار درآمیخته که دختر کوچکش را مشتاق شنیدن می‌کند؛ تنها تدبیری که می‌تواند این راه طاقت‌فرسا را اندکی تحمل‌پذیر کند.

این یادداشت در سایت الف کتاب منتشر شده است.

پست‌وبلندِ اقتباس از رمان‌‌های فارسی /در اهمیتِ اقتباس در سینما

پست‌وبلندِ اقتباس از رمان‌‌های فارسی

رضا فکری

اقتباس از آثار ادبی هرچند عمری به اندازه خودِ سینما در ایران دارد، اما کم‌تر به‌عنوان یک «امکان» از آن بهره گرفته شده است. انتشارِ خبرِ اقتباس از دو رمانِ «نیمه غایبِ» حسین سناپور و «سرخِ سفیدِ» مهدی یزادنی‌خرم، بار دیگر نگاه‌ها را به سمت رویکرد اقتباسی در روایت سینمایی سوق داد؛ رویکردی که در سال‌های اخیر با دو سریال «زخم کاری» و «یاغی» که برگرفته از دو رمان «بیست زخم کاریِ» محمود حسینی‌زاد و «سالتو»ی مهدی افروزمنش بوده‌اند، مورد توجه واقع شد؛ دو سریالی که با استقبال چشمگیر مخاطبان و منتقدان همراه شدند.

«زخم کاری» پس از «دایی‌جان ناپلئون»، اثر ایرج پزشکراد، دومین رمان فارسی است که از آن سریال ساخته شده است. سریال «دایی‌جان ناپلئون» به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین سریال‌‌های ایرانی، در فروش و اقبال به رمان نیز تاثیرگذار بود. از این همین رو شاید بتوان گفت این دو مدیا، در موفقیتِ هم سهیم هستند و کارگردان و رمان‌نویس هر دو از فرآیند اقتباس بهره می‌برند.

اما اقتباس همیشه فرآیند رضایت‌بخشِ دوطرفه نبوده است! از آثار اقتباس‌شده پیش از انقلاب، صادق چوبک، محمود دولت‌آبادی و احمد محمود از روند فیلم‌های ساخته‌شده از آثارشان راضی نبودند؛ تا جایی‌که در مقابل فیلمسازان موضع گرفتند و اعتراض کردند. هرچند فیلم «تنگسیر» در دیده‌شدن رمانی که از آن برآمده بود نقش برجسته‌ای داشت، اما چوبک به‌ شدت از روند تبدیل متن به تصویر ابراز نارضایتی کرد. در مقابل، می‌توان به نویسندگانی همچون غلامحسین ساعدی و هوشنگ گلشیری اشاره کرد که اقتباس از آثارشان را رضایت‌بخش توصیف می‌کردند. پس از انقلاب نیز برداشت از آثار داستان‌نویسانی مانند جعفر مدرس‌صادقی و هوشنگ مرادی‌کرمانی با موفقیت و رضایت هر دو مؤلف ادبی و سینمایی آن همراه بود. «گاوخونی» با وجود ذهن‌محوری‌اش در انتقال معنای اثر عملکرد قابل‌قبولی داشت و «قصه‌های مجید» نیز از نمونه‌های پراقبال در اقتباس تلویزیونی بود که به فروش کتاب نیز کمک شایانی کرد.

اما سنت اقتباس برای چند دهه‌ای از مرکز توجه فیلمسازان ایرانی فاصله گرفت تا این‌که با ساخت سریال‌های «زخم کاری» و «یاغی» دوباره احیا شد. رمان «بیست زخم کاری» اولین رمان محمود حسینی‌زاد بود که بعد از ده‌سال خاک خوردن در وزارت ارشاد، نهایتاً درسال 96 مجوز گرفت و از سوی نشر چشمه منتشر شد و تا به امروز چهار بار تجدید چاپ شده است. اقتباس از این رمان به کارگردانی محمدحسین مهدویان در 15 قسمت صورت گرفت که پربیننده‌ترین مجموعه شبکه نمایش خانگی در سال 1400 شد و در بیست‌ویکمین دوره جشن حافظ کاندیدای هفت بخش و برنده چهار جایزه از جمله جایزه بهترین مجموعه درام تلویزیونی شد.

با وجود استقبال در هر دو مدیوم رمان و سریال، اقتباسِ «زخم کاری» رضایت چندانی برای نویسنده‌اش به همراه نداشت. در ساخت این مجموعه تلویزیونی مواردی وجود دارد که نیاز به مفاهمه‌ی گسترده‌تری میان نویسنده و فیلمساز داشته است. حسینی‌زاد در «بیست زخم کاری»، تراژدی «مکبث» را در دنیایی امروزی بازمی‌سازد و نظامی از روابط مبتنی بر فساد را در رمانش سازمان می‌دهد. مالک مالکی در رأس این سیستم، نماد مفسدان قدرقدرتی است که کسی توان مقابله با آن‌ها را ندارد. مالکی و سمیرا، مکبث و لیدی مکبثِ این دنیای مافیایی‌اند که با توسل به قتل، خیانت و فریب موانعی همچون ریزآبادی را، که معادل شاه دانکن است از میان برمی‌دارند و خود به نوک قله‌ قدرت ‌و ‌ثروت برآمده از این فساد می‌رسند.

در اقتباس از این رمان، کم‌وبیش همان خط‌ روایی با همان شخصیت‌ها دنبال می‌شود. در این‌جا البته به‌تصویرکشیدن عناصر میانیِ مافیا مد نظر است که فساد و رانت‌خواری نهایتاً به‌ شکل دست نامریی انتقام طبیعت برمی‌آید و به زیرشان می‌کشد. ریتم و تمپوی سریال به همان سرعتی است که در رمان مشاهده می‌شود. این مسأله به ماهیت خودِ داستان نیز باز می‌گردد که ماجراهایش، نوع روایت و نظرگاه دوربین‌وارش، وجه تصویری تمام‌عیاری به این فیلمنامه‌ اقتباسی می‌بخشد.

پس از «زخم کاری»، نگاه‌ها به‌سمت اقتباس‌های ادبی بیش‌تری رفت. سریال «یاغی» سومین تجربه‌ی تلویزیونی از این نوع در ایران است که در سال 1401 از روی رمان «سالتو» ساخته شد و با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه شد. این رمان دومین اثر مهدی افروزمنش است که در سال 95 توسط نشر چشمه منتشر شد و تا پیش از ساخت سریال، هفت ‌بار تجدید چاپ شده بود و اکنون به چاپ چهاردهم رسیده است.

در رمان «سالتو» شخصیتی به‌نام سیاوش حضور دارد که عاشق کُشتی است. نوجوانی متعلق به محله‌ای پشت‌ خط که جزیره نام‌گرفته ‌است. نادر که خود سرکرده‌ یک گروه مافیایی است، سیاوش را به‌عنوان یک استعداد کشف می‌کند و از او در باند قاچاق بهره می‌گیرد. سیاوش که وضعیت خانوادگی و اقتصادی نابه‌سامانی دارد، خیلی زود جذب این سیستم می‌شود؛ او پیش از این نیز برای داوود‌لجن از همین ‌دست کارها، اما به‌شکلی خرده‌تر انجام می‌داده است.

در سریال «یاغی»، شخصیت‌ها از همان طبقه‌ اجتماعی کتاب سر برآورده‌اند و در پی احقاق سهم خود از دنیا، به قاچاق و خیانت و دزدی متوسل می‌شوند؛ هرچند جاویدِ سریال دقیقاً به همان راهی که سیاوشِ رمان رهسپار است، نمی‌رود. کُشتی پشت دنیایی از وقایع و مناسبات محو می‌شود و دیگر به‌عنوان ابزار قدرت و اهرم فشار قهرمان داستان مورد بهره‌برداری قرار نمی‌گیرد. قصه در این‌جا در انحصار سیاوش و جهانش نیست، بلکه متعلق به همه‌ آدم‌های درگیر در این شبکه‌ بزرگ فساد است. گویی کارگردان از فضای ذهن‌محورِ «سالتو» فاصله گرفته تا ریتم و تمپوی پرشتاب‌تری به اثرش ببخشد. اگرچه در بسیاری از دوراهی‌ها و بحران‌های «یاغی»، این افتِ ریتم، دامن سریال را نیز می‌گیرد تا جایی‌که گاه یک قسمت کامل از سریال به تردیدهای شخصیت جاوید و خیابان‌گردی‌های او می‌گذرد.

دو تجربه‌ «زخم کاری» و «یاغی» نشان داد که اقتباس برحسب این‌که به عناصر اصلی متن متعهد باشد یا برداشتی آزاد از آن ارائه کند، می‌تواند نتایج متفاوتی به‌دست دهد و در این‌میان شیوه‌ نویسنده در روایت نیز نقشی اساسی دارد. نگاهی به تاریخچه‌ اقتباس سینمایی در غرب، اهمیت نکته‌ دیگری را نیز نمایان می‌کند؛ این‌که بهره‌گیری از حضور و همفکری مداوم رمان‌نویس در تیم فیلمنامه‌نویسی، تا چه اندازه می‌تواند در حفظ عناصر حیاتی متن‌ مؤثر باشد. روشی از اقتباس که با ماهیت مشارکت جمعی هنر سینما نیز سازگارتر است و اگر در صنعت فیلمسازی ایرانی جدی‌تر گرفته شود، آثار بلوغ‌یافته‌تری را می‌توان شاهد بود؛ نگاهی عاری از سویه‌های ایدئولوژیک که می‌تواند رویکرد درست اقتباس از آثار ادبی کلاسیک و مدرن فارسی را احیا کند و از داستان‌های شاهنامه تا رمان‌های بزرگ معاصر -«همسایه‌ها»، «سووشون»، «چشم‌هایش»، «کلیدر»، خانه ادریسی‌ها»، «زمین سوخته» و...- فارغ از مرزبندی‌ها و موضع‌گیری‌های تفکری خاص، در ساخت فیلم و سریال بهره بگیرد.

این یادداشت در روزنامه‌ی سازندگی روز چهارشنبه 9 شهریور 1401 منتشر شده است.

دکتر نون نیم‌قرن پس از کودتا /نگاهی به  کودتای 28مرداد در «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»

دکتر نون نیم‌قرن پس از کودتا

نگاهی به تاثیرات و تاثراتِ کودتای 28 مرداد در رمان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»

رضا فکری

کودتای 28 مرداد 32 تاثیر ماندگاری بر ادبیات معاصر فارسی گذاشت که تا به امروز نیز می‌توان اثرات آن را دید. «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» اثر تحسین‌شده شهرام رحیمیان، را شاید بتوان از معدود رمان‌‌هایی با محوریت کودتای 28 مرداد دانست که پس از انقلاب (1380، نشر نیلوفر) منتشر شد، اما از سال 83 به محاق رفت؛ رمانی با رویکردی روانشناختی که به تأثیرات این رخداد بر جامعه متمرکز است و با نقب به تلاطمات ذهنـي و چالش‌های درونيِ قهرمان داستان، به واکاوی اوضاع روحي و اجتمـاعي مـردم ايـران حول و پـس از این واقعه‌ تاریخی میپردازد. درواقع تجارب تلخ شخصیت اصلی رمان را می‌توان نمونه‌ای از تلخکامی‌های گسترده‌ اجتماع آن‌ روز ایران به‌شمار آورد. کابوس‌ها، هراسها، تردیدها و عصیان‌هایی که هم دکتر نونِ این قصه را در خود فرو برده و هم جامعه‌ای را به کامِ سرخوردگیِ محض کشانده است.

نظرگاه روایت مدام در نوسان میان دو گونه ذهنیت متفاوت است؛ اولی ‌خود را قربانی شرایط موجود می‌بیند و دیگری خویش را خیانتکار می‌پندارد. این دوپارگی از فروپاشی روانی شخصیت کلیدی داستان حکایت می‌کند که تاب تحمل آن‌چه کودتا پیش رویش گذاشته ندارد. دکتر نون که از نزدیکان دکتر مصدق و از افراد مؤثر در روی کارآمدن اوست، در جریان کودتا دستگیر می‌شود و در زندان تحت فشار قرار می‌گیرد تا مصاحبه‌ای علیه مصدق انجام دهد. پس از سه‌ماه تنش و شکنجه‌ مدام، او که با ارادتی عمیق قول وفاداری به مصدق داده، حاضر به مصاحبه نمی‌شود. هرچند درنهایت با شنیدن صدای ضجه‌ زنش که بیم آن می‌رود مورد تعرض قرار گیرد، از پا درمی‌آید و به مصاحبه تن می‌دهد؛ از این نقطه به بعد است که کابوس‌ها در زندگی او سربرمی‌آورند.

مماشات دکتر نون، در نقطه‌ مقابل مقاومت دکتر فاطمی قرار داده می‌شود؛ قیاسی که زمینه‌ساز سرشکستگی و احساس‌گناه قهرمان داستان را فراهم می‌آورد. او با حاکمیت همراهی کرده تا زن محبوبش را نجات دهد و حالا لحظه‌ای از سرزنش و محاکمه‌ خود دست برنمی‌دارد. شبح مصدق همواره با اوست و بی‌کفایتی‌اش را در انجام رسالت اجتماعی‌اش خاطرنشان می‌کند. درعین‌حال با این پرسش نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند که اگر مقاومت می‌کرد چه بلایی بر سر زنش می‌آمد؟

دکتر نون پس از 28مرداد دیگر هرگز روی زندگی عادی را نمی‌بیند. او نمادی تمام‌عیار از خسران و یأس جامعه‌ی برآمده از کودتا است و سنگینیِ بارِ این شکست را تنها با پناه‌بردن به الکل بر خود هموار می‌کند. این زخم حتی با نامه‌ مصدق که کودتا را شرایط خاص و عمل دکتر نون را جسورانه توصیف کرده، بهبود نمی‌یابد. تلاش‌های ملک‌تاج، همسر دکتر نون نیز برای بازگرداندنش به رویه‌ معمول زندگی به جایی نمی‌رسد. این سطح از حمایت‌گری، وضعیت ذهنی دکتر نون را حتی بغرنج‌تر می‌کند. ملک‌تاج برای او تجسم وفاداری است و حضور وفادارانه‌اش، یادآور همان عهدی است که با مصدق بسته و به آن پایبند نمانده است.

آنچه بن‌مایه‌ کلیدی رمان را در سایه‌ انعکاس وقایع کودتا و توفان پس از آن می‌سازد، تصمیم‌گیری در برهه‌ای تاریخی است. قهرمان داستان در تبیین این مسأله از معنای تحت‌اللفظی «تصمیم» بهره می‌گیرد و معنای «کرشدن» را از آن بیرون می‌کشد. کرشدنی که انسان در آن هزینه‌ها و عواقب هر تصمیمی را می‌پذیرد و هیچ صدایی او را مرعوب و متزلزل نمی‌کند. از این منظر، تردید مسأله‌ اصلی جامعه‌ای است که بزنگاه کودتای 28مرداد 32 را از سر می‌گذراند. جامعه‌ای که در مقاطع حساس تاریخی‌اش، قادر به اتخاذ موضعی قاطع و صریح نباشد، ناگزیر در بهت، ناامیدی و خشم فرومی‌رود و دکتر نون تصویری تمام‌نما از فروافتادن در این چرخه‌ معیوب است.

این یادداشت در روزنامه سازندگی روز شنبه 29 مرداد 1401 منتشر شده است.

انعکاس شهر بر هویت انسان /یادداشتی بر کتاب «قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش» سینا دادخواه

«قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش»

نوشته: سینا دادخواه

نشر چشمه، 1400

 

 ***

رضا فکری

شهر در اغلب آثار سینا دادخواه، یکی از مؤلفه‌های عمده‌ی داستان به شمار می‌آید. شهری که سازوکار علت و معلولی وقایع را شکل می‌دهد و ترکیبی تجزیه‌ناپذیر از آدم‌ها و مکان‌ها می‌سازد. شخصیت‌ها با مظاهری از شهر مانند رستوران، پاساژ، کافه، مجتمع مسکونی، خیابان و میدان‌گاه پیوندی تنگاتنگ دارند و داستان‌های دادخواه به ‌طور معمول عرصه‌ی اثبات این نظریه‌اند که انسان در داستان مدرن، با جلوه‌هایی از همین عناصر زندگی شهری، قابل توصیف و تبیین است. در این میان مکان‌هایی از شهر که معرف نسل یا قشر خاصی از جامعه‌‌اند بیشتر مورد توجه نویسنده بوده است. محله‌هایی که با ساختمان‌ها، خیابان‌ها، فضاهای مختلف تفریحی و فرهنگی‌، هنوز بخشی از مناسک و آداب یک طبقه‌ی اجتماعی را با خود دارد و هویت‌اش را به نوعی مرهون آن است. محله‌هایی همچون امیرآباد، اکباتان و یوسف‌آباد در آثار دادخواه نمونه‌ی چنین مکان‌هایی هستند.

اما دادخواه در کتاب تازه‌اش اشیاء را نیز به مجموعه عناصری که تصویری داستانی از شهر می‌سازند، افزوده است. در «قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش» اغلب همین اشیاء هستند که به تکمیل قطعات پازلِ زندگی یک شخصیت کمک می‌کنند. آن‌ها می‌توانند دامنه‌ای از اکسسوار یک اتاق تا ابزار و لوازم شخصی را شامل شوند. برای فرزام، شخصیت اصلی این رمانِ کوتاه، هر یک از این وسایل پلی برای تداعی گذشته می‌سازد که اغلب بسیار غنی‌تر و منسجم‌تر از زمان حال رخ می‌نماید. شخصیت‌های کلیدی این داستان عمدتاً در زمان گذشته حضوری پررنگ داشته‌اند و در اکنونِ داستان نیز به میانجیِ اشیاء است که دوباره احضار می‌شوند.

آن‌چه بهانه‌ی به میان کشیدن گذشته‌‌ی پرماجرای داستان را فراهم می‌کند، معمای عکس‌هایی است که از زنی به نام پرتو گرفته شده است که تاریخچه‌ی ارتباطی پرپیچ‌وخمی با فرزام دارد. پرتو پس از مدت‌ها خواهان عکس‌هایی است که خواهرزاده‌ی فرزام، بردیا، از او گرفته و در جایی نگه داشته است. اشاره به همین یک اتفاق در حال حاضر داستان، کافی است تا گذشته‌ای درازدامن پا به قصه باز کند و پرده از روابط زنجیره‌ای و پیچیده‌ی اطرافیان فرزام بردارد. پرتو، فرشته، سیامک، منوچ و پدر و مادر فرزام، هر یک نقشی محوری در زندگی قهرمان داستان دارند. شاهراه گذشته به شاخه‌های فرعی بسیاری تقسیم می‌شود و دهه‌های مختلفی از زندگی فرزام را به بوته‌ی ارزیابی می‌گذارد. هر دوره‌ای با مقتضیات اجتماعی و تحولات سیاسی‌اش نسل فرزام را به نوعی دستخوش تأثیرات خود کرده است. وقایعی که نه فقط در حافظه‌ی فرزام، که در خاطره‌ی جمعی ثبت شده است و با مکان و اشیاء نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارد.

اما رویکرد نویسنده در بافتن رشته‌های درهم‌پیچیده از تداعی، به سمت ساختن نماد از یک شیء پیش می‌رود. ماشین ریش‌تراشی که نیازمند تعمیر است و قطعه‌ی خراب‌شده‌اش به‌راحتی پیدا نمی‌شود، از همین گونه اشیاء ‌است که تمامی گذشته‌ی یک شخصیت را زیر سیطره‌ی خود می‌گیرد. هرگاه این شیء در داستان ظهور می‌کند، تمامی ماجراهایی که همراه‌اش رقم خورده به شکلی متفاوت دوباره رخ می‌دهد. گویی ابژه، قدرتی بلامنازع در تغییر مسیر زندگی آدم‌ها دارد و آن‌ها ناگزیر از تن دادن به آن هستند. بار اولی که یک شیء وارد قصه شده، شخصیت اصلی توان مقاومت در برابر تأثیرات‌اش را نداشته است و اکنون که دوباره با آن مواجه می‌شود، همچنان همان تردیدها و بی‌عملی‌ها گریبان‌‌اش را می‌گیرد.

شکاف نسلی نیز در سایه‌ی همین ابژه‌محوری تبیین می‌شود. نسلی که فرزام نمایندگی‌اش می‌کند هویت هر مکان را با اکسسوارش می‌سنجد و برای این تحلیل‌اش چارچوبی مشخص دارد. در مقابل، بردیا که نسل پس از اوست، نمی‌تواند تصویری منسجم و متمرکز از اجسام و مکان‌ها بسازد و هویت از منظر او شکل سیال‌تری دارد. دنیای نسل قبل با ابزارهایی آنالوگ شکل پیدا کرده، در حالی که نسل نو با فن‌آوری‌های دیجیتال خو گرفته است. بنابراین درک آن‌ دو از ابژه نیز کاملاً متفاوت است؛ یکی به‌شدت عینی‌گراست و آن دیگری مدام انتزاعیات را وارد تصویر ذهنی‌اش از محیط پیرامون می‌کند. این اختلاف دیدگاه، در رمان اخیر سینا دادخواه، در هنر عکاسی است که تبلور می‌یابد. آدم‌های داستان می‌کوشند خود را در دنیای عکس‌ها تعریف کنند و فلسفه‌ی زندگی‌شان را در این مدیوم بجویند. عکس‌هایی که به‌مثابه ابژه‌هایی قدرتمند عمل می‌کنند و مکان و آدم‌ها را گرد هم می‌آورند یا از یکدیگر دور می‌سازند. عکس‌هایی که روابط شخصیت‌ها را دستخوش دگرگونی‌های بنیادین و بازگشت‌ناپذیر می‌کنند.

این یادداشت در مجله ادبی و هنری درنگ منتشر شده است.

راوی هدایت /یادداشتی به مناسبت درگذشت م. فرزانه

 

رضا فکری

نشان مصطفی فرزانه را پیش از آن‌که بتوان در عرصه‌ی ادبیات و سینما پی گرفت، باید در میان روشنفکرانی همچون هدایت، علوی و جمال‌زاده جُست؛ انتلکتوئل‌های فرنگ‌دیده‌ای که پس از سیر آفاق و انفس در اروپا و بازگشت به وطن، برای احیای ادبیات آستین بالا زدند. فرزانه که در رده‌ی نسل بعدیِ این نویسندگان قرار می‌گیرد، به نوعی در سیر و سلوک هر سه‌ی این روشنفکران غور می‌کند، اما همنشینی‌اش با هدایت در سال‌های آخر عمر اوست که نقطه‌ی عطفی در مسیر حرفه‌ای‌اش می‌سازد. فرزانه در آغاز راه نویسندگیِ خود، شاهد عینیِ ناکامی‌های هدایت است و همزمان اوضاع نابه‌سامان روزهایی را درک می‌کند که به کودتای 28 مرداد ختم می‌شود. قتل مرتضی کیوان، نویسنده، شاعر و منتقد هم‌عصرش در سال 1333، گویی ضربه‌ای پایانی برای تکمیل حلقه‌ی عصیان فرزانه است و به او دیدگاهی مورخ‌گونه و منتقدانه می‌بخشد.

فرزانه روحی متلاطم در نوشتن دارد. آثار داستانی‌اش از همان ابتدا با موضع‌گیری تند روشنفکران زمانه‌اش مواجه می‌شود و او را وامی‌دارد راه‌اش را از آن کلیشه‌ی مألوف نویسندگان هم‌دوره‌اش جدا سازد. «چاردرد» که در سال 1333 نوشته می‌شود از تیغ نقد احمد فردید در امان نمی‌ماند و پس از نوشتن «ماه‌گرفته» در 1334 است که شور و پویایی حرفه‌ای‌اش را در دنیای سینما پی می‌گیرد. با ساختن فیلم کوتاه «مینیاتورهای ایرانی» در سال 1337، به جشنواره‌ی ونیز راه می‌یابد و سپس با خلق «کورش کبیر» و «زن و حیوان» در سال‌های 1340 و 1341، حضوری چشمگیر در جشنواره‌های اروپایی پیدا می‌کند و نهایتاً موفق به دریافت جایزه لوکارنو برای بهترین فیلم کوتاه می‌شود. اما روح سرکش او بسیار بیش‌تر از این‌ها می‌طلبد. به همین‌خاطر است که دوره‌ای از سرخوردگی و فترت در کار او دیده می‌شود. سانسور و تنش‌های سیاسیِ متعدد نیز در این رکود بی‌تأثیر نیستند. فرزانه برای مدت‌ها ناچار به چاپ شخصی کتاب‌های خود و انتشار پنهانی آن‌هاست و همین موضوع او را به عزلت‌گزینی در اروپا ترغیب می‌کند؛ رویکردی که از هدایت آموخته است.

اما فرزانه انرژی آفرینش اثر را همچنان در خود نگه می‌دارد و سال‌ها بعد آن را در نوشته‌هایش منعکس می‌کند که مهم‌ترین آن‌ها کتاب «آشنایی با صادق هدایت» است. اثری که ابعادی نادیده و ناشنیده از سال‌های پایانی زندگی هدایت را به نمایش می‌گذارد. او مجموعه‌ای از خاطرات و مشاهدات‌اش را روی کاغذ می‌آورد و بر آن است که نشان دهد پشت این شهرت به زعم او ناپسند و بی‌جا، شخصیت حقیقی هدایت چگونه است؟ او در جایی گفته که: «امیدوارم فرزندان گله‌مند ما به بررسی کمبودها و ناشایستگی‌های نسل ما بپردازند.» و به خاطر همین نقد خود و نویسندگان هم‌دوره‌اش است که از منظری متفاوت به سراغ بازنمایی چهره‌ی هدایت می‌رود.

فرزانه در شناساندن هدایت، اگرچه خالی از عواطف و برداشت‌های شخصی نیست، اما در مواقعی هم نقادانه با موضوع برخورد می‌کند. او معتقد است که در زمان حیات هدایت عده‌ی اندکی کتاب‌های او را می‌خواندند و بعد از مرگ اوست که نامش بر سر زبان‌ها می‌افتد و جوان‌ها و آدم‌های معمولی به سراغ کتاب‌های او می‌روند. فرزانه از آشفته‌بازاری که طی دهه‌های پس از مرگ هدایت، گریبان آثارش را می‌گیرد، شاکی است. از این‌که هر کسی  به نوعی درصدد مصادره‌ی هدایت است و مخاطبان ادبیات و روشنفکران هر کدام به نحوی هدایت را در دایره‌ی بسته‌ی مالکیت خود محبوس نگه می‌دارند.

چهره‌ی هدایت در این کتاب در قامت منتقدی تصویر شده که صراحتاً روشنفکران زمان خود را به باد نقد و هجو و تمسخر می‌گیرد و مسیر خود را به‌وضوح از آن‌ها جدا می‌کند. او متفکرین وابسته به نظام‌های مختلف داخلی و خارجی را خوش ندارد و آن‌ها را به سبب نداشتن استقلال از خود می‌راند. فرزانه از نقل صریح صفاتی که هدایت در توصیف چنین روشنفکرانی به‌کار می‌برده، ابایی ندارد، زیرا می‌خواهد آینه‌ای باشد که تصویر هدایت را بی‌کم‌وکاست در اختیار نسل‌های بعدی می‌گذارد. آینه‌ای که سیمای فرزانه را نیز در قامت نویسنده‌ای عاصی، فیلمسازی نوگرا و منتقدی ریزبین بازنمایی می‌کند.

 منتشرشده در روزنامه سازندگی روز شنبه 1 مرداد 1401

پرماجرا و سرشار از معما /یادداشتی بر رمان «رد گردن‌بند بر گردن دوشیزگان» علیرضا شهبازین

 

«رد گردن‌بند بر گردن دوشیزگان» رمانی معمایی است که بر محور روابط انسانی روایت می‌شود و وقایع آن در شهری غرقه در فساد و ناامنی می‌گذرد. علیرضا شهبازین در کتاب پیشین‌اش «شب شاه‌کشان» نیز با همین رویکرد به دل تاریخ زده بود و داستان شاهزاده‌ای هخامنشی را که قربانی دسیسه‌های بی‌شمار می‌شد، زیر ذره‌بین گرفته بود

«رد گردن‌بند بر گردن دوشیزگان»

نوشته‌: علیرضا شهبازین

نشر: چشمه، 1400

223 صفحه، 82000 تومان

 

***

رضا فکری

«رد گردن‌بند بر گردن دوشیزگان» رمانی معمایی است که بر محور روابط انسانی روایت می‌شود و وقایع آن در شهری غرقه در فساد و ناامنی می‌گذرد. علیرضا شهبازین در کتاب پیشین‌اش «شب شاه‌کشان» نیز با همین رویکرد به دل تاریخ زده بود و داستان شاهزاده‌ای هخامنشی را که قربانی دسیسه‌های بی‌شمار می‌شد، زیر ذره‌بین گرفته بود. حوادث رمانِ حاضر اما در دنیایی امروزی می‌گذرد و نویسنده ابعاد پنهان جهانی را به نمایش می‌گذارد که در هر نقطه‌اش ماجرایی هولناک در انتظار انسان‌هاست و در هر گوشه‌اش دامی برای نابودی‌شان پهن شده است. دیستوپیایی که شخصیت‌ها در آن، گریزی از افتادن در سرازیری سرنوشت شوم و محتوم‌شان ندارند. آدم‌هایی که هویت‌شان بازیچه‌ی دست صاحبان قدرت قرار می‌گیرد و بر همین مبنا مسیر زندگی‌شان مدام تغییر می‌کند.

شخصیت اصلی رمان، مهام بهاوند، وکیلی است که تاکنون در پرونده‌ای پیروز نشده و جاه‌طلبی‌های‌اش را با کار در یک دفتر اسناد رسمی به فراموشی سپرده است. آخرین پرونده‌ی وکالت او به زنی که زری نام دارد، مربوط می‌شود. پرونده‌ای که در آن شکستی سنگین رقم می‌خورد و زری پس از طی فرآیند دادرسی اعدام می‌شود. مهام که به این زن علاقه‌مند هم بوده، نه‌تنها در حیطه‌ی دفاعیه‌های حقوقی، بلکه در عرصه‌ی روابط عاطفی هم نتوانسته خود را به او نزدیک کند و ناکامی در دل ناکامی پدید آمده است. صحنه‌ی اعدام زن همچون کابوسی مدام در خواب و بیداری با مهام همراه است و لحظه‌ای او را رها نمی‌کند. وقتی نورا، دوست سال‌های دور مهام با دیداری ناگهانی در دفتر اسناد، ثبات نسبیِ زندگیِ این وکیل مغموم را به هم می‌زند، او دوباره در دام کابوس همیشگی‌اش و یادآوریِ خاطره‌ی مرگ زری می‌افتد:

«یاد آن فاصله‌ی خالی همیشگی در ذهنم افتادم. به نظرم فاصله‌ی مرگ تا آدم هم باید همین‌ اندازه باشد: فاصله‌ی انگشتان یک پای استخوانی که رویش آفتاب‌خورده است و زیرش کمی سفیدتر. پاهایی آویزان که باید با دقت نگاه کنی تا نوسان پاندولی‌شان را، نوسان جنازه‌ای بالای دار را متوجه بشوی؛ پاهایی بالای دمپایی‌های چرک‌تاب سفیدی پنجاه شصت سانتی‌متر پایین‌تر و فضای خالی بین انگشتان پا و دمپایی‌ها، خالی از همه‌چیز.»

اما تصویر اعدام زری در ذهن مهام، گویی بهانه‌ای است برای یادآوری فاجعه‌ای بزرگ‌تر در گذشته‌های دور زندگی او. اتفاقی که با یک بازی ساده در دوره‌ی نوجوانی‌اش شکل گرفته و به اعدام صمیمی‌ترین دوست‌اش ختم شده است. میلاد پسری بوده که برای بردن در این بازی زورآزمایی نوجوانانه، با مردی بدن‌ساز گلاویز می‌شود و او را به قتل می‌رساند و این قضیه به بهای زندگی خودش تمام می‌شود. تصویر مرگ او همواره در کابوس‌های مهام حضوری برجسته دارد، اگرچه که او همواره می‌کوشد این مسأله را کتمان کند. آن‌چه سرخوردگی او را در کار و زندگی رقم می‌زند از همین وقایع تلخ برمی‌آید. حوادثی که توانمندی مهام را به چالش کشیده‌اند و او نتوانسته به شکلی مؤثر در برابرشان بایستد و عزیزترین افراد زندگی‌اش را از دست داده است. حالا مهام خود را مقصر آن اتفاقات می‌بیند و با گذشته نمی‌تواند کنار بیاید. نورا هم از دل همین گذشته‌ی پرآشوب به زمان کنونی زندگی مهام وارد می‌شود و تلاش می‌کند او را دوباره با وقایع آسیب‌زای زندگی‌اش روبه‌رو کند؛  مواجهه‌ای که چندان ساده و بی‌دردسر نیست و مقاومت مهام هم دشوارترش می‌کند.

علاوه بر گذشته، زمان حال داستان نیز پرماجرا و سرشار از معماست. همانند کتاب قبلی شهبازین، در این اثر نیز زنان نقشی کلیدی در چرخش وقایع ایفا می‌کنند. در مرکز هر اتفاق داستانی زنی حضور دارد و هسته‌ی روایت را می‌سازد و با تصمیم‌های اوست که ماجراها سمت و سو پیدا می‌کند. مهام از طریق پرونده‌ی گوهر، دوست صمیمی نورا، وارد زنجیره‌ای پیچ در پیچ از اتفاقات می‌شود که هر یک از آن‌ها را حضور یک زن تکمیل می‌کند. گوهر به خاطر اتهام قتل پدرش دستگیر شده و همسرش طاها مقدم پی‌گیر دفاع حقوقیِ همه‌جانبه از اوست و از مهام می‌خواهد که وکالتش را به‌عهده بگیرد. اما در این بین مهام نقش کارآگاه را هم در کشف وقایع پررمز و راز داستان ایفا می‌کند. او ناگزیر از رویارویی با خطرات بسیار است، زیرا در پشت پرده‌ی پرونده‌ای که در دست دارد، چندین پرونده‌ی دیگر رو می‌شود و پای آدم‌هایی به ماجرا باز می‌شود که مهره‌هایی کلیدی در پروژه‌های پول‌شویی و فساد هستند.

در کنار شخصیت‌هایی که پیچیدگی و رمزآلودگی‌شان مخاطب را جذب می‌کند، نگاه نویسنده به شهر در قامت یک شخصیت مجزا نیز درخور تأمل است. داستان با اشاره به واقعه‌ای آغاز می‌شود که چهره‌ی شهر را دگرگون کرده و به سلسله‌ ماجراهایی دامن زده که نه تنها بر ساخت و ساز شهر، که بر سبک زندگی ساکنین آن نیز تأثیر گذاشته و آن‌ها را دچار تحولاتی عمیق کرده است. به تناسب وضعیت اقتصادی نابه‌سامانی که در این شهر به وجود آمده، شکل ساختمان‌ها و تراکم آن‌ها دستخوش تغییراتی شگرف شده است. در آرایش ناهمگون جدید، رانت‌خواران و مفسدان سر برآورده‌اند و آن‌گونه که منافع‌شان می‌طلبد سیمای شهر را دگرگون می‌کنند. داستان آدم‌ها و داستان شهر به‌موازات و پا به پای هم هیجان ماجراجویانه‌ی مخاطب را برمی‌انگیزند و دنیایی پررمز و راز پیش روی‌اش می‌گشایند. 

این یادداشت در سایت الفِ کتاب منتشر شده است.

تلاش برای رسیدن به زبانی مشترک /یادداشتی بر رمان «ناگهان هوس»؛ لائورا اسکیول

 

آثار لائورا اسکیول، رمان‌نویس، سناریست و سیاست‌مدار چپ‌گرای مکزیکی، همواره از پرفروش‌ترین‌ آثار قاره‌ی آمریکا بوده است. رئالیسم جادوییِ آمیخته به طنز او، که رگه‌هایی از رمانتیسم را نیز در دل خود جا داده، طرفداران بسیاری را در میان مخاطبین آمریکایی جلب کرده است

«ناگهان هوس»

نوشته: لائورا اسکیول

ترجمه: آذر عالی‌پور

ناشر: فرهنگ نشر نو، چاپ اول 1400

176 صفحه، 55000 تومان

***

 

آثار لائورا اسکیول، رمان‌نویس، سناریست و سیاست‌مدار چپ‌گرای مکزیکی، همواره از پرفروش‌ترین‌ آثار قاره‌ی آمریکا بوده است. رئالیسم جادوییِ آمیخته به طنز او، که رگه‌هایی از رمانتیسم را نیز در دل خود جا داده، طرفداران بسیاری را در میان مخاطبین آمریکایی جلب کرده است. یکی از پراقبال‌ترین رمان‌های او، «مثل آب برای شکلات»، رکورد فروش کتاب‌های ادبیات مکزیک را در آمریکای شمالی شکست و الهام‌بخش ساختن فیلمی به همین نام با کارگردانی آلفونسو آرائو در سال 1992 شد. اسکیول در کنار نگاهی شاعرانه، رویکردی چالش‌برانگیز به روابط انسانی در آثارش دارد و مجذوب هیجانات عاطفی آدم‌هاست. هرچند که ردّ قصه‌گوییِ ماجراجویانه را نیز در آثارش به وضوح می‌توان پی گرفت و «ناگهان هوس» نیز بیرون از دایره‌ی چنین ویژگی‌هایی نیست. 

روایت حول محور اتفاقاتی می‌چرخد که با روابط میان انسان‌ها گره خورده است. خوبلیو، شخصیت کلیدی داستان، در این مناسبات نقشی فعال ایفا می‌کند و وقایع شبه‌جادوییِ کتاب نیز اغلب با حضور او رخ می‌دهند. شخصیت او از بدو تولد تفاوت چشمگیر خود را با دیگران نشان می‌دهد؛ خوبلیو با خنده به دنیا آمده است. صورت او تا بزرگسالی و حتی بعد از کوری در میانسالی، همواره خندان است و او در هیچ موقعیتی از بذله‌گویی و طنازی فارغ نمی‌شود. به همین خاطر است که به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند. گویی شادی در ذات اوست و می‌کوشد هم خود را سرزنده و بانشاط نگه دارد و هم خنده را بر لب اطرافیان‌اش بنشاند. خوبلیو در تنش‌آورترین موقعیت‌ها نیز راهی برای کاستن از فشارهای ذهنی خود و دیگران پیدا می‌کند. او نیرویی معجزه‌گر در این زمینه دارد که قادر است به مضطرب‌ترین آدم‌ها نیز آرامش و امید ببخشد.

یکی از نمونه‌های معجزه‌گری خوبلیو ترمیم رابطه‌ی خصمانه میان مادر و مادربزرگ‌اش است. مادر خوبلیو زنی اسپانیایی‌تبار است و مادربزرگِ پدری که ریشه‌ی مایایی دارد با او سر ناسازگاری دارد. آن‌ها زبان یکدیگر را نمی‌فهمند و تلاش مادر برای آموختن زبان مایایی به جایی نمی‌رسد. در واقع او با وجود دوازده بچه مجالی برای چنین کارهایی نمی‌یابد. اما حضور خوبلیو به او و مادر همسرش کمک می‌کند که به تفاهمی نسبی برسند و کم‌کم زبان یکدیگر را درک کنند. گرچه این درک، زمان درازی می‌طلبد و با سوء‌تفاهم‌های بسیاری همراه است. این‌جاست که توانمندی‌های ارتباطیِ خوبلیو به نمایش گذاشته می‌شود. او از همان اوایل کودکی هر دو زبان اسپانیایی و مایایی را همزمان می‌آموزد. علاوه ‌بر این، توانایی او برای درک کلام آدم‌ها از هر زبان و پیشینه‌ی فرهنگی که باشند بسیار بالاست. همچنین او زبان بدن انسان و حیوان را می‌فهمد و می‌داند که کوچک‌ترین حرکات آن‌ها چه معنایی می‌تواند داشته باشد. خوبلیو از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند.

اما مهارت‌های گسترده‌ی ارتباطیِ خوبلیو آن جایی برای‌اش مشکل ایجاد می‌کند که زندگی زناشویی‌اش مختل می‌شود. خوبلیو به سبب آن چه از رمزگشایی پیام‌های مختلف می‌داند، سعی در گره‌گشایی از مشکلات دیگران دارد اما همین مسئله سبب می‌شود که همسرش او را درباره‌ی امور زندگی مشترک‌اش بی‌مبالات و مسئولیت‌ناپذیر بداند. تفاوت طبقاتیِ آن‌ها نیز به سوِء تفاهم‌ها دامن می‌زند. همسرش، لوچا، از خانواده‌ی مرفهی می‌آید و انتظارات متفاوتی از ازدواج‌اش دارد. او بیش‌تر به ثبات و آرامش بها می‌دهد و بخشی از این مسئله را در رفاه اقتصادی می‌داند اما خوبلیو شغل پردرآمدی ندارد. در دوره‌ای که تلفن هنوز به شکلی گسترده استفاده نمی‌شود، خوبلیو با مهارت‌های ارسال مورس و تلگراف در کانون زندگی بسیاری از مردم قرار می‌گیرد، حال آن که در همین لحظات، زندگی خصوصی‌اش در معرض خطر واقع شده است.

داستان با دو خط زمانی متفاوت روایت می‌شود؛ بخش نخست آن مربوط به اواخر دهه‌ی 1930 و اوایل دهه‌ی 1940 و زمانی است که خوبلیو تازه ازدواج کرده و تازه کار رمزگشایی‌اش رونق گرفته است. او صاحب پسری به نام رائول می‌شود و امید می‌رود با وجود بچه، روابطش با همسر همیشه شاکی‌اش بهبود یابد. هرچند که هر چه می‌گذرد آن‌ها در دام چالش‌های بزرگ‌تر و پیچیده‌تری می‌افتند. بخش دوم روایت در میانه‌ی دهه‌ی 1990 میلادی و در زمانی می‌گذرد که خوبلیو در بستر احتضار افتاده، در حالی که لوچا سال‌هاست با او حرفی نزده است. دخترشان بخشی از روایت قصه را به عهده می‌گیرد و باقی آن را راوی دانای کل تعریف می‌کند. ماجراها با طبع شوخ و شور و شوق بالای خوبلیو که در اغلب صحنه‌ها حاضر است، همخوانی دارد و متناسب با افت و اوج‌های هیجانی‌اش پیش می‌رود.

در این رمان مفهوم ارتباط زیر ذره‌بین نکته‌سنج و ماجراجوی لائورا اسکیول قرار گرفته است. شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است. در واقع مهارت‌های ارتباطی و رمزگشایی او در رابطه با همسرش لوچا به کارش نمی‌آیند. زوجی که در بحبوحه‌ی مشکلات ارتباطی همشهریان‌شان به کمک آن‌ها می‌شتابند، برای دهه‌ها سکوتی طولانی را در خانه‌ی خود تجربه می‌کنند. اسکیول در اغلب بخش‌های داستان می‌کوشد به وجه کمیک این پارادوکس نگاه کند، اما در تلخ‌ترین لحظات زندگی شخصیت‌های اصلی این کتاب نیز طنز جاری است و به تعدیل موقعیت کمک می‌کند.

این یادداشت در سایت الفِ کتاب منتشر شده است.