یادداشتی بر «به تو که هنوز زاییده نشده‌ای»؛ آلبر ژکَّر؛ ترجمه اصغر عسکری خانقاه؛ نشر علمی و فرهنگی

 

 فضیلت طغیان

در کتاب «به تو که هنوز زاییده نشده‌ای» که نویسنده در قالب نامه‌ای طولانی به یکی از نوادگان خیالی و احتمالی آینده‌اش نوشته شده است، از موضوعات مختلفی حرف زده که به نوعی دغدغه‌های او و بسیاری از مردم جامعه‌اش هستند: «آنان که از نظر علمی پیشی گرفته‌اند، همچنین بدون شک توقفی را در مفهوم آنچه مناسب «موجودات زنده» بوده است خواهند شناخت

 

«به تو که هنوز زاییده نشده‌ای»

(سرگذشت یک ژن‌شناس)

نویسنده: آلبر ژکَّر

ترجمه: اصغر عسکری خانقاه

ناشر: علمی و فرهنگی؛ چاپ اول 1397

200 صفحه ؛ 12000تومان

 

 

 

 

****

رضا فکری

آلبر ژکَّر، نویسنده و داشمند شهیر فرانسوی در 23 دسامبر سال 1925 در شهر لیون فرانسه به دنیا آمد و تا تاریخ 11 سپتامبر 2013 که در سن 87 سالگی در خانه‌ی خود در پاریس درگذشت، رشته‌های دانشگاهی بسیاری را خوانده و مقالات و کتاب‌های بسیاری نوشته است. او که در دو رشته‌ی ریاضیات و فلسفه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، بعدها در اِکول پلی‌تکنیک فرانسه نیز خواندن رشته‌ای در رابطه با راه‌اندازی و کنترل کارخانه‌های دولتی را به پایان رساند. این دانشمند چپ‌گرا و ضد کاپیتالیسم که آثار بسیاری در شرح و دفاع از کرامت انسانی و احترام به انسان‌ها بدون توجه به رنگ و نژاد و قومیت و ملیت و مذهب آنان نوشته است، رویکرد فکری خود را در انجمن‌های فعال در طرفداری از محیط زیست، ضد نژادپرستی و مبارزه با اهداف پوچ سرمایه‌داری از جمله مخالفت با مصرف‌گرایی و... تقویت کرده است. پس از چندین سال کار و فعالیت در وزارتخانه‌های مهم و شرکت‌های بین‌المللی در فرانسه، برای ادامه‌ی تحصیلاتش در رشته‌ی ژن‌شناسی انسانی و بیولوژی انسان به دانشگاه استنفورد رفت. ژکَّر با گنجینه‌ی عظیم و عمیقی حاصل از خواندن رشته‌های دانشگاهی مختلف و فعالیت در زمینه‌های تخصصی متنوع، فعالیت‌های فرهنگی‌اش را در قالب نوشتن کتاب‌هایی از علوم مختلف برای عامه‌ی مردم پیش برد. در این کتاب‌ها او کوشیده است تا با تلفیق علوم مختلف از ریاضیات و فلسفه گرفته تا علوم تجربی و با رویکردی انسان‌گرایانه، نظریاتش را در مورد انسان و برابری حقوق انسان‌ها ارائه دهد.

در کتاب «به تو که هنوز زاییده نشده‌ای» یا «سرگذشت یک ژن‌شناس» نیز که در قالب نامه‌ای طولانی به یکی از نوادگان خیالی و احتمالی آینده‌اش نوشته شده است، از موضوعات مختلفی حرف می‌زند که به نوعی دغدغه‌های او و بسیاری از مردم جامعه‌اش هستند: «آنان که از نظر علمی پیشی گرفته‌اند، همچنین بدون شک توقفی را در مفهوم آنچه مناسب «موجودات زنده» بوده است خواهند شناخت. قرن بیستم مسلما تطوریافته‌ی این تفکر است که ما انسان‌ها از انواع گوناگونی ساخته شده‌ایم. این تفکر دلیلی به همراه دارد که نشان می‌دهد این انواع پایان یک دوره از تطور و تحول بوده‌اند: و هر یک از آن‌ها شاخه‌ای از درخت توارث (سلسله نیاکان) را که شامل مجموع موجودات زنده است، به نمایش می‌گذارد. برای تصدیق این که این مسأله به طور طبیعی در نوع خاص ما انسان‌ها گسترده شده است، مبارزه برای القای این دیدگاه به همان نسبت بسیار سخت و مخالفت‌ها بسیار با خشونت بیان می‌شدند.»

در حین سخن گفتن از این موضوعات جهت‌گیری‌ها و موضع‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی ژکَّر نیز آشکارند. این موضوعات بسیار متنوع که دامنه‌ی وسیعی از مسائل سیاسی و اجتماعی روز جامعه را شامل می‌شوند، به صورت مجموعه‌ای بدین شرح در قالب فهرست کتاب آمده‌اند: انقلاب‌ها، یک روز از زندگی من، فضیلت طغیان، ستایشی از عدم فرمانبرداری، نگاهی نو، عالم هستی سرنوشتی دارد، زندگی دیگر قابل توصیف نیست، منطق دیگر خودکامه نیست، پیشرفت‌های فنی و توسعه، امکان خودکشی جمعی، دستکاری شخص زنده، پایان سیاره، او باز یافته است، شکنجه‌ی مرگ (حکم اعدام)، جاودانگی، از مرگ من به مردن من، زیستن، دختر یا پسر، چند یادآوری از درس‌های زیستی تو، جنسیت‌ها و نقش‌های آنان، ژنتیک و تقدیر، به سوی برابری، رقابت علیه ورزش، جام جهانی، چرا باید برد؟، ورزش و استفاده از مواد مخدر (دوپینگ)، ورزش_مردم، کدام وطن؟، فرانسه، اروپا، مدیترانه، بین خام و آگاهی، آسایش غیر‌فعال باور و دانسته، توقع بیش از حد دانایی، باروری الگوها، از تحقق تا اقدام طرح، محله‌ی بن‌بست‌ها، بن‌بست پایانی، بن‌بست نظریه‌های اقتصادی، بن‌بستی از نزدیک‌بینی آزادی‌خواهانه، بن‌بست ارزش، بن‌بست یک‌بعدی، بن‌بست سوداگران مالی، بن‌بست بیکاری، کدام طرح، به سوی کدام هدف؟ ساختن اشخاص، تجربه‌ای ناموفق، چندآزمایش پراکنده، یک طرح: تعلیم و تربیت (آموزش).

آلبر ژکَّر، کتاب‌هایش را در زبان مبدأ (فرانسه) به نثری سلیس و روان و قابل‌فهم برای عامه‌ی مردم می‌نوشته تا جایی که یکی از اهداف نوشتنش عامی‌سازی دانش و قابل‌فهم کردن مطالب پیچیده بوده است به نحوی که از ژن‌شناسی تا سیاست، از فیزیک تا تحلیل روابط اجتماعی در جامعه را، برای مردم عادی و به زبان آن‌ها بنویسد. در «به تو که هنوز زاییده نشده‌ای» نه تنها اثری از زبان ساده و بی پیرایه‌ی نویسنده دیده نمی‌شود، بلکه ترجمه‌ی حاظر در درک و انتقال مفهوم و معنای متن بسیار ضعیف است. معادل‌های فارسی واژگان بدون توجه به معنای واژه در متن اصلی انتخاب شده‌اند و در فصل‌های مختلف کتاب برای واژگان ثابت و پرتکرار از معادل‌های متعدد و گاه بی‌ربط استفاده شده است. به علاوه از پیوستگی و انسجام مطالب نیز در ترجمه‌ی کتاب اثری دیده نمی‌شود. تا جایی که خوانش را برای خواننده‌ی فارسی‌زبان که با ترجمه‌ی کتاب و نه با متن اصلی روبه‌روست، دشوار می‌کند. در واقع نثر کتاب در زبان مقصد (فارسی) با زبان مبدأ تفاوت فاحشی دارد؛ می‌توان گفت که بازسازی معنا در زبان مقصد با موفقیت انجام نشده است.

این یادداشت در سایت الف کتاب به نشر رسیده است.

راهنمای ایستادن صحیح در جایگاه رمان‌نویسی /نقدی بر رمان «ما بدجایی ایستاده بودیم»

 

راهنمای ایستادن صحیح در جایگاه رمان‌نویسی

«ما بدجایی ایستاده بودیم» رمانی که مخاطبش را تا پایان رها نمی‌کند و البته بیشتر از آنکه در پایان اثر برای مخاطب خود پیامی داشته باشد سعی کرده در دل روایت و داستان حرفش را به فرجام برساند.

***

راهنمای ایستادن صحیح در جایگاه رمان‌نویسی

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

حمید نورشمسی

«ما بدجایی ایستاده بودیم» با وجود اینکه نخستین تجربه داستان‌نویسی بلند و خلق رمان توسط نویسنده آن به شمار می‌رود اما به روشنی نشان از ظهور نویسنده‌ای می‌دهد که پس از مدت‌ها چکش‌کاری روی زبان و نوشتار خود قدم به خلق اثر گذاشته است. این جان کلام چیزی است که باید درباره رضا فکری و رمان تازه منتشر شده‌اش در نشر مروارید به زبان آورد. با این همه از چند منظر متفاوت می‌توان این رمان را مورد توجه قرار داد.

«ما بدجایی ایستاده بودیم» داستانی است درباره طیف به اقلیت نشسته در ادبیات داستانی ایران که از قضا دیگر می‌توان آنها را اکثریت جامعه به شمار آورد و اینکه چرا این اکثریت اغلب در ادبیات ایران اقلیت به شمار می‌رود، خود نکته‌ای قابل تامل است. این رمان روایتی است از سرگشتگی بخشی وسیع از بدنه اجتماعی ایران که دو دانشجوی رهانده شده از موطن خود و مسافر دیار غربت شده آنها را نمایندگی می‌کنند. نویسنده این رمان در سفری که منتقدانی به درستی از آن به سفری اودیسه وار یاد کرده‌اند، دست مخاطب خود را می‌گیرد و به بهانه سفری که گویا قرار نیست پایانی داشته باشد، به درون زندگی این دو و به واسطه آن دو به چندین و چند شخصیت و زندگی نمادین دیگر می‌کشاند.

هنر رضا فکری در سامان دادن به این سفرها، خارج کردن مخاطب و شخصیت‌هایش از مرکز و حرکت دادن آنها به مقصدی بعید است. مقصدی که هم حضور فیزیکی‌اش را می‌شود حس کرد و هم رسیدن به آن یادآور سفر قهرمان‌های داستان‌های دهه شصت آمریکایی به سرزمین‌های دوردستشان برای رسیدن به چیزی بود که تنها حسش کرده بودند و نه لمس.

مرکز گریزی این رمان و انتخاب کویر و شهری کویری برای سامان دادن به قصه با وجود اینکه تجربه غریبی در ادبیات داستانی ایران به ویژه توسط نویسندگان جوان نیست اما در این رمان به مدد هنر نویسنده در استخدام و به کار بردن درست زبان بومی و نیز اشراف وی بر جغرافیایی که داستانش در آن شکل می‌گیرد و آمیختن آن با زندگی و ذهن و زمانه قهرمانانش از این اثر یک داستان پرکشش نیمه جاده‌ای نیمه شهری ساخته است که به جرات می‌توان گفت کشش تا انتها ادامه پیدا کردنش را دارد.

داستان فکری در دو بخش سامان پیدا می‌کند. بخش نخست که پرکشش تر و جذاب است داستان آشنایی دو جوان در یک سفر با هم و همراه شدن آنها است. همراهی بدون هیچ دلیلی منطقی و البته با نمایش بندهایی نامرئی که آنها را به دنبال هم تا سرزمینی ناشناخته می‌کشاند و رفته رفته شرحی از پریشانی ذهنی و اجتماعی پیرامون آنها و در نمایی کلی پیرامون تمام جغرافیای زیستی آنها می‌دهد.

با وقوع حادثه‌ای عجیب و خروج یکی از دو قهرمان داستان، راوی مبدل به قهرمان داستان می‌شود. گویی روح قهرمان سابق در او حلول پیدا می‌کند و سفر با وجود او پیدایی افرادی دیگر ادامه پیدا می‌کند با این تفاوت که دیگر نه او آدم سابق است و نه همسفران تازه‌اش مثل او در سال‌های گذشته. و این نمایی است از چرخش زندگی و زیست انسان‌ در جغرافیایی که با وجود تغییرات مداوم در ساحت و معنایش گویی هنوز انسان‌ها را به جایی سوق می‌دهد که سابق بر این می‌فرستاده؛ همانند دستگاهی که روز به روز تغییر می‌کند اما خروجی‌اش ثابت است.

داستان«ما بدجایی ایستاده بودیم» از منظر دیگر دربردارنده یک نتلاش حساب شده و منطقی برای پیوند میان زیست‌بوم فرهنگی و زبانی فولکلور با ادبیات عامه و رایج است. هرچند که قهرمانان داستان به زبان معیار کوچه و خیابان و تیپی که نماینده آن هستند سخن می‌گویند اما پیوندی که زیست فکری و فرهنگی و جغرافیایی منطقه کویری ایران با آنها برقرار می‌کند، از موقعیت‌های طنز تا موقیعت‌های تلخ، از رمان محصولی می‌سازد که مخاطب با رضایت تغییر و مبادله زبانی در آن را می‌پذیرد و با آن همراه می‌شود. تسلط نویسنده به اصطلاحات و زبان بومی منطقه کرمان و نیز کوچه‌ها و خیابان‌ها و زیست بوم مردم این منطقه و باور پذیر کردنش برای مخاطب رمان و تلفیق این ویژگی‌ها با جغرافیای در گردش رمان میان مرکز و کویر در زمره مهمترین اتفاقاتی است که فکری به خوبی از عهده آن در این اثر برآمده است.

در همین بخش می‌توان طنز تلخ و گروتسک موجود در رمان را نیز مورد توجه قرار داد که بخش عمده آن ناشی از تلاقی دو فرهنگ و زبان مرکز و کویر در این رمان است.

در نگاهی کلی «ما بدجای ایستاده بودیم» رمانی است که با وجود از ریتم افتادن نسبی آن در بخش دوم اثر، به راحتی قابل خوانش و به پایان رساندن در کمترین زمان قابل تصور است؛ رمانی که مخاطبش را تا پایان رها نمی‌کند و البته بیشتر از آنکه در پایان اثر برای مخاطب خود پیامی داشته باشد سعی کرده در دل روایت و داستان حرف و کلامش را به فرجام برساند و مخاطب را تا پایان تشنه نگذارد هرچند که هر مخاطب هوشیاری به روشنی متوجه می‌شود که اتفاق این داستان نه در پایان که درست در میانه آن شکل می‌گیرد.

این یادداشت در سایت خبرگزاری مهر به نشر رسیده است.

یادداشتی بر «فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول»؛ مصطفی انصافی

 

ماجرای یک مقتول!

مصطفی انصافی پس از رمان موفق و پرفروش «به اصفهان باز خواهی گشت» این بار به زمانی نزدیک‌تر و اکنونی قابل دسترسی‌تر می‌رسد. زمان داستان حدود سال 1377 است هرچند که راوی گاهی نیز به گذشته و خاطرات دوره‌ی دانشگاه گریز می‌زند و تا حدی خط روایت را می‌شکند

«فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول»

نویسنده: مصطفی انصافی

ناشر: چشمه، چاپ اول 1397

140صفحه، 20000 تومان

 

 

 

 

 

 

***

رضا فکری

«فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول»، دومین رمان مصطفی انصافی، داستان سرراستی دارد. ماجرای نویسنده‌ی جوانی به نام امیرعلی است که بعد از چند سال، کم و بیش عاشق هم‌دانشگاهی سابقش، لیلا، شده است. دختری پولدار و شاعر که سه کتاب شعر چاپ شده و یکی هم در دست بررسی در ارشاد دارد و کافه‌ای و زندگی سرخوشی که در نوع خود و در زمانه‌ی خود جذاب و متفاوت بوده است. «شعرهاش تلخ بود، اما خودش نه. خودش همیشه سرحال و سرزنده بود. حداقل این را نشان می‌داد. تنهایی را تاب نمی‌آورد. هر شب تا دیروقت با دوستهاش توی مهمانی بود. وقتی بر می‌گشت، دو سه ساعتی از نیمه‌شب گذشته بود و من هنوز پشت میزم زل زده بودم به دیوار و با خودم کلنجار می‌رفتم برای نوشتن رمان تازه‌ام، ولی فکرهام را نمی‌توانستم جمع و جور کنم.» زندگی امیرعلی با دریافت نامه‌ای اشتباهی تغییر مسیر می‌دهد و اشتباه مأمور پست سرآغاز اتفاقات تازه‌ای در زندگی شخصیت‌های اصلی داستان می‌شود. در این میان ماجرای قتلی عجیب و ناگهانی به ماجراهای کتاب جهت می‌دهد و بعد از مدتی به تم اصلی داستان تبدیل می‌شود.

«فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول» عنوانی است که خواننده را به سوی کتابی فرمگرا هدایت می‌کند. فرم داستان شامل لایه‌های مختلفی است که بُر خورده‌اند و روی هم قرار گرفته‌اند تا لذت کشف برای خواننده بیشتر شود اما داستان به لحاظ حضور شخصیت‌ها، وقوع قتل، تداخل زمانی و درهم‌آمیختگی سیلان ذهن راوی با اتفاقات پیرامونی، تغییر راوی از اول شخص به سوم شخص و حضور لیلا در خیال و واقعیت و حتی گاه در نقش راوی، شباهت زیادی به رمان‌های خط‌شکن فارسی در این سبک دارد. گاه شبیه رمان مدرن «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» شهرام رحیمیان می‌شود که خود به تابلویی نقاشی از سبک کوبیسم می‌ماند. در حالی که در بسیاری جهات از مضمون تا فرم شبیه «شب ممکن» محمدحسن شهسواری است. گاهی نیز سیلان ذهن و آشفتگی فکر و خیال راوی و درهم تنیدگی دنیای خیال و واقعیت «همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها»ی رضا قاسمی را به یاد می‌آورد. رمان‌هایی که هر کدام در نوع خود بسیار محکم و اصولی و کم‌نظیر طراحی شده‌اند.

مصطفی انصافی پس از رمان موفق و پرفروش «به اصفهان باز خواهی گشت» این بار به زمانی نزدیک‌تر و اکنونی قابل دسترسی‌تر می‌رسد. زمان داستان حدود سال 1377 است هرچند که راوی گاهی نیز به گذشته و خاطرات دوره‌ی دانشگاه گریز می‌زند و تا حدی خط روایت را می‌شکند. مکان نیز تهران است با همه‌ی مسائل جانبی و حاشیه‌های زندگی در آن. در این میان داستان‌هایی از واقعیت و افسانه از زندگی میرزاده‌ی عشقی، شاعر آزادی‌خواه و مورد علاقه‌ی لیلا نیز روایت می‌شود که می‌تواند زمان را تا حدود 70 سال به عقب ببرد. حضور شخصیتی از آن دوره و روایت خاطراتش نیز به اتصال این دو دوره‌ی زمانی کمک می‌کند. و شاید این نشانه‌ای باشد از علاقه‌ی نویسنده به تاریخ و ماجراهای تاریخی که در اثر قبلی‌اش نیز نقش پررنگی دارد. لحن راوی هم متناسب با وضع و دوره‌ی تاریخی مورد بحث، به خوبی تغییر می‌کند. «تا جایی که خاطرش بود، جمال تنها کسی است که چنین تحلیلی از قتل عشقی ارائه داده. جمال معتقد بود که کار کارِ قوام‌السلطنه است که به قدر کفایت کینه داشته، هم از عشقی که در مقالات الفبای فساد اخلاق حسابی پنبه‌اش را زده بود و هم از رضاخان که برایش پرونده‌سازی کرد و طومارش را درهم پیچید و دست آخر تبعیدش کرد به فرنگستان. حضرت قوام هم از همان بلاد فرنگ دسیسه چید و نقشه کشید و پول داد به همان بی‌کارهای مزدور عقیده‌فروش که عشقی در همان مقالات، "یالانچی قارداش" نام‌شان داده بود تا عشقی را بزنند و بیندازند گردن رضاخان.»

شخصیت‌های اصلی کتاب را امیرعلی و لیلا می‌سازند که کم و بیش پرداخت شده‌اند اما شخصیت‌های درجه دوم مثل آیدا و نوید مبهم‌ترند. یکی از تکنیک‌هایی که راوی یا راویان داستان برای شناساندن شخصیت‌ها به مخاطب به کار بسته‌اند استفاده از دیالوگ است. به بیانی دیگر در خلال این دیالوگ‌هاست که شخصیت‌ها و جنبه‌هایی از تفکراتشان شناخته می‌شوند. در بسیاری از مواقع نقش گفتگوها تا بدان جا است که بار پیشبرد داستان را بر عهده‌ دارند.

توصیف‌های زیاد و با جزییات در بسیاری از مواقع می‌توانند به درک بهتر صحنه، شناساندن شخصیت‌ها و پرداخت‌شان و تصویر کردن بهتر دنیای داستانی کمک کنند اما گاهی نیز اضافه و خسته‌کننده به نظر می‌رسند. شرح و توضیحاتی از این دست باعث از ریتم افتادن داستان می‌شوند: «فرزاد سینی خالی را گذاشت گوشه‌ی میز و رفت سراغ کتابخانه‌ی کوچکی که کنج کافه بود. سه جلد کتاب برداشت و رفت سمت‌شان. کتاب‌ها را داد دست لیلا و سینی را برداشت و رفت. لیلا کتاب‌ها را داد دست نوید و گفت ...»

این یادداشت در سایت الف کتاب به نشر رسیده است.

گزارش رونمایی کتاب «ما بدجایی ایستاده بودیم»

در جلسه رونمایی کتاب «ما بد جایی ایستاده بودیم» مطرح شد:

 

محمد قاسم‌زاده: رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» نوعی اودیسه است

فرشته احمدی: «گروتسک» کلمه‌ای است که به توصیف این رمان کمک می‌کند

رونمایی_ما بدجایی ایستاده بودیم_۴

جلسه رونمایی کتاب «ما بد جایی ایستاده بودیم»، شهر کتاب دانشگاه

 

محمد قاسم‌زاده نویسنده و منتقد در جلسه رونمایی رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» نوشته رضا فکری که با حضور جمعی از اهالی ادبیات داستانی در شهر کتاب دانشگاه برگزار شد، با اشاره به وجوه اشتراک کتاب «سفرشب» با این رمان گفت: «وقتی خواندن این رمان را شروع کردم به یاد کتاب دیگری افتادم که در دهه چهل توسط بهمن شعله‌ور نوشته شده بود. هر چند گسترۀ رمان ما بد جایی ایستاده بودیم خیلی بیشتر از سفر شب است و زمانی هم که داستان در آن اتفاق می‌افتد خیلی بیشتر از یک شب است، اما گواهی بر زندگی نسلی در یک دهه است.»

قاسم‌زاده با بیان اینکه رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» نوعی اودیسه است افزود: «این داستان سفری است که شروع می‌شود و وقتی به نقطۀ پایان می‌رسد آدم‌ها دچار تحول شده‌اند. سفری دایره‌ای که در همان نقطۀ ابتدا به پایان می‌رسد. ظاهراً گردش به دور یک مدار است اما مداری وجود ندارد و هیچ‌یک از آدم‌های رمان سر جای خودشان نایستاده‌اند. چون مداری وجود ندارد به همین دلیل قراری هم وجود ندارد و در نتیجه همۀ این آدم‌ها در یک چرخش نابه‌سامان حرکت می‌کنند.»

عضو پیشین هیأت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی سفر قهرمان کتاب «ما بد جایی ایستاده بودیم» را یک سفر شبه‌اسطوره‌ای برشمرد و اضافه کرد: «در زندگی شخصیت‌های این کتاب مثل قهرمان‌های اساطیر تحولی وجود نداد و راوی داستان را با روایت زندگی آدم‌ها پیش می‌برد. عنوان کتاب نیز در واقع معرف زندگی و شخصیت یک نفر نیست بلکه معرف همه آدم‌هایی است که در کرمان و تهران با راوی سر و کار دارند.»

این پژوهشگر حوزۀ ادبیات با تأکید بر اینکه بیشتر تمایل نویسنده در این رمان به زبان عامیانه است، خاطرنشان کرد: «نوسان زبان عامیانه، استاندارد و آرگو در کل رمان وجود دارد اما چون راوی یک دانشجوی معمولی اما دچار غلیان روحی است، می‌توان گفت یکی از موفقیت‌های نویسنده انتخاب زبان عامیانه برای روایت اوست.»

رونمایی_ما بدجایی ایستاده بودیم_۵

محمد قاسم‌زاده: این داستان سفری است که شروع می‌شود و وقتی به نقطۀ پایان می‌رسد آدم‌ها دچار تحول شده‌اند. سفری دایره‌ای که در همان نقطۀ ابتدا به پایان می‌رسد. ظاهراً گردش به دور یک مدار است اما مداری وجود ندارد و هیچ‌یک از آدم‌های رمان سر جای خودشان نایستاده‌اند. چون مداری وجود ندارد به همین دلیل قراری هم وجود ندارد و در نتیجه همۀ این آدم‌ها در یک چرخش نابه‌سامان حرکت می‌کنند

 

قاسم زاده در ادامه با بیان اینکه کتاب روایت آشفته‌ای دارد اما آشفتگی حُسن آن است، خاطرنشان کرد: «انتظامی در این کتاب نیست و نویسنده عمداً این کار را کرده است. در این آشفتگی یک نظم وجود دارد که سبک نویسنده است. هر نویسنده‌ای که سبک نداشته باشد در عالم هنر جایی ندارد. اصل در ادبیات و هنر فردانیت نویسنده است. نویسنده اگر فردیت خود را در آثارش بروز ندهد و در فضای عمومی حرکت کند، ماندگار نخواهد بود. سبک، انحراف از یک نُرم است و تاریخ ادبیات تاریخ تسلسل سبک‌های ادبی است. رضا فکری این کار را کرده و مشابهت‌های بین این کتاب و سفر شب در این است که بهمن شعله‌ور نیز همین کار را کرد و جرقه‌ای در ادبیات ایران زد و محو شد. در حالیکه استمرار و حضور مستمر نویسنده است که سبک او را جا می‌اندازد.»

در بخش دیگری از این جلسه فرشته احمدی نویسنده و دیگر منتقد مراسم مذکور با اشاره به نخستین کتاب رضا فکری گفت: از همان مجموعه داستان به نظر می‌آمد ایشان چنین جسارتی را دارد که به قوانین و اصول رایج کار وقعی ننهد و فاصلۀ بین دو اثر چاپ شده از این نویسنده نیز نشان‌دهندۀ همین موضوع است. چرا که اینگونه نویسنده‌ها با گذشت زمان حتی ملاک‌های خودشان را نیز به چالش می‌کشند.»

نویسنده کتاب‌های هیولاهای خانگی و گرمازدگی با بیان این موضوع که نظر به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی نویسنده ما نمی‌توانیم باور کنیم که او اصول اولیه داستان‌سرایی را بلد نباشد و این اصول آگاهانه نقض شده‌اند، اظهار کرد: «مثلاً وقتی ما انتظار داریم مثل بیشتر کتاب‌های این سال‌ها اول شخصیت‌ها را بشناسیم و با آنها همذات‌پنداری کنیم و رمان ابتدا نشانه‌گذاری شود و بعد آرام‌آرام به سوژه نزدیک بشویم و تناقض‌ها ایجا شده و برای ما تولید معنا کنند، می‌بینیم که سیستم شخصیت‌پردازی ایشان اصلاً اینگونه نیست. قرار نیست هیچ‌یک از آن حس‌های رمانتیک در ما ایجاد شود و نویسنده بیشتر نظاره‌گر بوده تا اینکه برای نزدیک‌شدن به آدم‌ها و توجیه شخصیت‌ها و رفتارهایشان تلاش کند.»

رونمایی_ما بدجایی ایستاده بودیم_۸

فرشته احمدی: یک نوع طنز تلخ و اغراق‌آمیزبودن پرورش شخصیت‌ها وجود دارد که نه خیلی به آنها نزدیک می‌شویم و نه خیلی دور که از آنها بی‌خبر باشیم. با این حال در وضعیتی قرار می‌گیریم که صحنه کاملاً برایمان توصیف می‌شود

 

احمدی «گروتسک» را کلمه‌ای دانست که بیشتر به توصیف شکل و فرم این رمان کمک می‌کند و در این باره افزود: «در این رمان یک نوع طنز تلخ و اغراق‌آمیزبودن پرورش شخصیت‌ها وجود دارد که نه خیلی به آنها نزدیک می‌شویم و نه خیلی دور که از آنها بی‌خبر باشیم. با این حال در وضعیتی قرار می‌گیریم که صحنه کاملاً برایمان توصیف می‌شود. با وجود اینکه در رمان‌های معمول و حتی کلاسیک سرنوشت و شرح ماجرای همه شخصیت‌های اصلی و فرعی برای ما روشن می‌شود، در ما بد جایی ایستاده بودیم از این خبرها نیست و هنگام خواندن آن به جای اینکه ببینیم نویسنده به چه چیزهایی مبادرت کرده باید ببینیم از چه چیزهایی دوری کرده و چه کارهایی را عمداً انجام نداده است.»

خالق کتاب «پری فراموشی» ناموزونی را کلمۀ دیگری دانست که می‌تواند وضعیت این رمان را توجیه کند و یادآور شد: «این رمان از نظر شکلی و فرمی خیلی شبیه جامعه‌ای است که آن را رویت می‌کنیم. ما همیشه در حال شگفت‌زده‌شدن و تردید هستیم که چه خواهد شد. این ناموزونی بر خلاف فرم رایج گذشته است و البته خیلی زود از همان ابتدای داستان ما را متوجه می‌کند که با چه داستانی روبه‌رو هستیم.»

رونمایی_ما بدجایی ایستاده بودیم_۲

فرشته احمدی: ما بد جایی ایستاده بودیم مثل یک مسألۀ تازه می‌ماند که برای پیداکردن ساختارش می‌شود اجازه داد بدون دچار سردرگمی بر اساس ذهنیات قبلی فکر نکنیم و بدانیم نویسنده این جسارت را داشته که از هیچ‌کدام از اصول ذهنی گذشته پیروی نکند

 

فرشته احمدی رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» را در زمرۀ آثار ادبیاتی که آن را ادبیات اقلیت نامید معرفی و اضافه کرد: «اگر بخواهیم در مورد این مقوله با توجه به ابزار نقد رایج و معمول حرف بزنیم موفق نخواهیم بود. بعضی وقت‌ها بعضی کارها می‌تواند بهانه‌ای باشد تا فراتر از خود کتاب‌ها و آثار تولیدشده موجود و فارغ از آثار عامه‌پسند از آنها حرف زد. اتفاقاً این نوع ادبیات سلیقۀ حاکم بر ادبیات امروز ما را به چالش می‌کشد و خیلی نباید تعجب کنیم اگر خوانده نشود یا کم و با تردید خوانده شود. نویسندگان و خوانندگان این عرصه تکلیفشان با خودشان روشن است چون می‌دانند چه نوع اثری را می‌خوانند. ما بد جایی ایستاده بودیم مثل یک مسألۀ تازه می‌ماند که برای پیداکردن ساختارش می‌شود اجازه داد بدون دچار سردرگمی بر اساس ذهنیات قبلی فکر نکنیم و بدانیم نویسنده این جسارت را داشته که از هیچ‌کدام از اصول ذهنی گذشته پیروی نکند.»

در پایان این جلسه مصطفی علیزاده نویسنده و منتقد عرصۀ داستان‌نویسی نیز که اجرای این مراسم را بر عهده داشت با اشاره به مسائلی چون کمبود و گرانی کاغذ و کاهش آمار نشر گفت: «در چنین روزگاری که دیر به دیر شاهد انتشار کتابی این‌چنین هستیم و می‌دانیم نویسنده‌اش سال‌هاست مشغول کار است و در این عرصه زحمت می‌کشد و کتاب برخاسته از یک فکر منسجم است، لابه‌لای این همه تاخت‌وتاز و ترک‌تازی بی‌مایه‌گانی که فضای حقیقی و مجازی را اِشغال کرده‌اند ذوق‌زده می‌شویم. این خبر خوبی است چرا که در حال حاضر بر خلاف سال‌های گذشته یک سالی است با رخوت انتشار آثار خوب مواجه هستیم.»

«ما بد جایی ایستاده بودیم» نخستین رمان رضا فکری در ۲۲۹ صفحه با قیمت ۳۵ هزار تومان توسط انتشارات مرواید منتشر شده است. این نویسنده علاوه بر فعالیت‌های مطبوعاتی، انتشار مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» توسط نشر افکار را در کارنامۀ ادبی خود دارد که اخیراً به چاپ دوم رسیده است.

رونمایی_ما بدجایی ایستاده بودیم_۱

«ما بد جایی ایستاده بودیم» نخستین رمان رضا فکری در ۲۲۹ صفحه با قیمت ۳۵ هزار تومان توسط انتشارات مرواید منتشر شده است. این نویسنده علاوه بر فعالیت‌های مطبوعاتی، انتشار مجموعه داستان «چیزی را به هم نریز» توسط نشر افکار را در کارنامۀ ادبی خود دارد

 

 

گزارش از: زهره مسکنی

 

این گزارش در سایت کافه داستان به نشر رسیده است.

 

گفت‌وگو با رضا فکری درباره رمان «ما بدجایی ایستاده بودیم»

در گفت‌و‌گو با ایبنا مطرح شد:

رضا فکری: درگیر تاثیرگذاری توصیف‌ها نیستم

 

تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۵

 

رضا فکری گفت: نه تنها جوایز ادبی، بلکه مفاهیم دیگری هم از مرجعیت خودشان تهی شده‌اند. امروزه ما تقریبا نهادی نداریم که مورد وثوق مردم باشد. سوال مخاطب این است که آیا اصلا جایزه خصوصی و غیر‌وابسته وجود دارد؟

 

رضا فکری: درگیر تاثیرگذاری توصیف‌ها نیستم

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ «ما بد جایی ایستاده بودیم» رمانی از رضا فکری است که به تازگی در نشر مروارید منتشر شده است. رمان با زبانی ساده به روایت ده سال از زندگی آدم‌های داستان و ماجراها و چالش‌های عاطفی و اجتماعی آن‌ها می‌پردازد. با رضا فکری گفت‌و‌گویی درباره این رمان انجام داده‌ایم که در ادامه می‌آید: 

به نظر شما، شروع یک رمان چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟ 
موارد کلاسیکی که در مورد شروع رمان گفته شده، بسیار سرراست هستند و هنوز هم بسیاری بر همین اساس کار را شروع می‌کنند. اما اگر یک نگاه فرمی به اثر وجود داشته باشد، باید روی چیدمان پازل‌های داستانی کار کرد. چون شروع داستان اهمیت بسیار دارد. شروع رمان باید اثرگذاری لازم را داشته باشد و مخاطب را درگیر کند. شرایط امروز به گونه‌ای است که اگر اثر با عنوان و پاراگراف‌های آغازینش نتواند مخاطب را با خود همراه کند، از دست می‌رود. ریتم و ضرب‌آهنگ هم خیلی مهم است و از همان پاراگراف‌های اولیه، به مخاطب معرفی می‌شود و مخاطب از همان ابتدا، با ریتم رمان هماهنگ می‌شود. به همین دلیل هم شروع، بسیار مهم است.
 
 با توجه به توضیحات خوبی که دادید، فصل شروع «ما بد جایی ایستاده بودیم»، قلاب‌های لازم را  ندارد برای اینکه مخاطب را درگیر کند.
قاعدتا من اگر چنین عقیده‌‌ای داشتم، فصل‌بندی رمان را به این شکل انجام نمی‌دادم. ما در بطن روایت، رفت و برگشت زمانی داریم و این فلاش‌بک‌ها به صورتی است که ممکن است، مخاطب را دچار مشکل کند، به همین دلیل من خودم را ملزم کردم که کار را بر اساس زمان‌بندی خطی شروع کنم هرچند که این روند خطی در ادامه‌ رمان به نوعی نقض بشود. سال 1378 برای من سال شروع داستان است و از همان جا هم کار را آغاز کرده‌ام. از نظر من، صحنه‌ آغاز داستان دارای کشش لازم و شرایط کافی برای برانگیختن حس کنجکاوی مخاطب هست. البته شاید نظر من با نظر شما یکسان نباشد.
 



در روزگار ما، سینما و شیوه‌های تدوینش، خیلی در تربیت مخاطب و میزان حوصله او تاثیرگذار بوده است. با وجود این، فکر نمی‌کنید این میزان از توصیف، منجر به کند شدن روایت می‌شود؟ به خصوص که توصیفات خیلی معمولی است و ما با یک نگاه خاص مواجه نیستیم. و این نکته هم باعث کم‌شدن جذابیت رمان می‌شود.
توصیف‌ها برای من، به آن شکل که شما مد نظرتان هست، اهمیت ندارند و کلیدی نیستند. توصیف‌های من قرار نیست یک وجه بصری و زیبایی‌شناسانه (همانند آن‌چه در سینما وجود دارد) ایجاد کنند. اتفاقا برای من، توصیف بستری برای قصه‌گویی است و نوع نگاه شخصیت‌ها، خیلی در این توصیف‌ها موثر است. یعنی ما با فیلترهای ذهنی و روانی‌ای مواجه هستیم که به شدت بر توصیف تاثیر می‌گذارند. آن شخصیت، فضا را به این شکل می‌بیند. در واقع آوردن توصیف‌های این‌چنینی کارکرد شخصیت‌پردازانه دارند. به همین دلیل، خیلی درگیر تاثیرگذاری توصیف‌ها نیستم. من حرفم را در قصه می‌زنم و شخصیت‌ها را با روند قصه همراه می‌کنم. شخصیت‌های داستان فضاها را این طور می‌بینند و این طور توصیف می‌کنند. کنش‌ها و واکنش‌ها برایم خیلی مهم‌تر است و همین‌طور رویدادگاه و منظر داستان و سایر عناصر داستانی. به همان نسبت آن توصیفاتی که مد نظر شما هستند و احتمالا قرار است بار ادیبانه‌ای هم داشته باشند، برای من در درجه اول اهمیت قرار نمی‌گیرند.
 
پس رویکرد شما کلا چیز دیگری بود؟
بله. قصه برای من الویت بیشتری دارد. رمان باید داستان داشته باشد و در این کتاب، همه چیز در خدمت داستان است.
 
در سال‌های اخیر ما با این گزاره مواجه بودیم که رمان با اقبال بیشتری از سوی مخاطب مواجه می‌شود و به همین دلیل هم ناشران به انتشار رمان توجه بیشتری نشان می‌دهند.  با این همه، آیا رمان ایرانی توانسته خودش را در حد و اندازه‌های جهانی مطرح کند؟
چون اقبال از سوی ناشر و مخاطب به گونه ادبی رمان، خیلی زیاد است، خیلی‌ها به این وادی کشیده می‌شوند. ولی اثر فارغ از قالبش باید حرفی برای گفتن داشته باشد. یک چیزی که گفتنی باشد و مخاطب را در معرض یک شوک بزرگ قرار دهد. دستیابی به این هدف، تحقیق بسیار می‌خواهد و شناخت عمیقی از جهان می‌طلبد. مساله من، حجم یا اندازه رمان هم نیست. چون گاهی این بحث هم مطرح می‌شود که اصلا برخی از کتاب‌ها حجم رمان را ندارند. به نظر من موضوعی که مطرح می‌شود خیلی بیشتر از قالب و حجم اهمیت دارد. مساله‌ مورد بحث تصمیم می‌گیرد که آیا در این قالب می‌گنجد یا نه.
عمده‌ترین موردی که در مورد رمان‌های ایرانی مطرح می‌شود، این است که گاهی حرف‌شان، حرف خاصی نیست. حرفی نیست که لزوما در قالب رمان باید گفته شود. اگر بخواهیم از منظر حجم، رمان‌ها را بررسی کنیم، کارهایی که امیلی نوتومب می‌نویسد، حجم خیلی کمی دارند. کلیت داستان در صد ‌و‌ اندی صفحه بسته می‌شود. ولی او در همین مجال اندک، وضعیت یک نسل را خیلی عمیق واکاوی می‌کند و یا یک اسطوره را در دنیای مدرن از نو می‌سازد. این چیزی است که رمان‌نویسی ما به‌ آن احتیاج دارد. اغلب ما با داستان‌هایی مواجه‌ایم که به آن آب بسته شده، اما درون‌مایه‌شان در حد و اندازه‌های رمان نیست. به همین خاطر است که شاید ما داستان‌کوتاه‌نویسان بهتری داریم.
 
چند سالی است که جوایز ادبی از رونق افتاده‌اند. و شاید دیگر جوایز ادبی به مردم و مخاطبان در خرید کتاب‌ها خط نمی‌دهند. یعنی کاری که در جامعه دیده نشود، در جوایز هم دیده نمی‌شوند. و دیگر این طور نیست که جوایز یک کار خوب دیده نشده را به جامعه معرفی کنند. 
زمانی که جایزه گلشیری برگزار می‌شد، خیلی از افرادی که درون جامعه ادبی نبودند، برای خرید کتاب به انتخاب‌های این جایزه اعتماد می‌کردند. کسانی را می‌دیدیم که در نمایشگاه کتاب، لیست کتاب‌های برگزیده گلشیری را در دست داشتند و به دنبال کتاب‌ها می‌گشتند و این اتفاق، نشان از تاثیرگذاری آن جایزه داشت. ولی نه تنها جوایز ادبی، بلکه مفاهیم دیگری هم از مرجعیت خودشان تهی شده‌اند. امروزه ما تقریبا نهادی نداریم که مورد وثوق مردم باشد. سوال مخاطب این است که آیا اصلا جایزه خصوصی و غیر‌وابسته وجود دارد؟ به نظرم مردم دیگر دوست ندارند که این جوایز به آن‌ها خط بدهند و این از قضا اتفاق بدی هم نیست. به خاطر این که در سال‌های اخیر ما خیلی روی فردیت‌مان استوار شده‌ایم و انتخاب‌های شخصی‌مان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این باعث می‌شود مخاطب بکوشد و منتخب خودش را پیدا کند. هر چند که معطوف به جذابیت‌های طرح جلد یا تعریف‌هایی باشد که دهان به دهان می‌چرخد. به هر حال، مخاطب انتخاب خودش را دارد و شاید با این شیوه مطمئن‌تر هم هست.

 

این گفت‌وگو در خبرگزاری ایبنا به نشر رسیده است.

تازه‌ترین اثر رضا فکری رونمایی می‌شود

رمان «ما بد جایی ایستاده بودیم» نوشته رضا فکری با حضور محمد قاسم‌زاده و فرشته احمدی رونمایی می‌شود.

🔺تازه‌ترین اثر رضا فکری رونمایی می‌شود

🔸رمان «ما بدجایی ایستاده بودیم» نوشته رضا فکری با حضور محمد قاسم‌زاده و فرشته احمدی رونمایی می‌شود.

🔸به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) «ما بدجایی ایستاده بودیم» دومین اثر داستانی رضا فکری و اولین رمان اوست که از سوی نشر مروارید منتشر شده و در بطن جریان‌های سیاسی و اجتماعی یک دوره خاص تاریخی، به زندگی نسل جوان می‌پردازد. آنگونه که در معرفی کتاب آمده است، تازه‌ترین اثر رضا فکری با عنوان «ما بد جایی ایستاده بودیم» روایت‌گر تب‌وتاب جوان‌هایی است که در بحبوحه‌ وقایع سیاسی، درگیر افت و خیزهای زندگی خویش‌اند. کتاب، چالش نسلی را به تصویر می‌کشد که فارغ از رخدادهای سیاسی سرنوشت‌ساز پیرامون‌شان، به سفری پر نشیب و فراز و پر ماجرا رهسپار می‌شوند؛ سفری که تحولات 10سال آینده‌ زندگی‌شان را رقم می‌زند. اتفاقات این رمان با رگه‌هایی از طنز که از نوع نگاه خاص این نسل به مسئله‌های جهان مایه می‌گیرد، روایت می‌شود. 

🔸پیش از این از رضا فکری مجموعه داستانی با عنوان «چیزی را به هم نریز» منتشر شده و هم‌چنین یادداشت‌ها، نقدها و گفت‌وگوهای ادبی او در نشریات و مجلات ادبی به نشر رسیده است.

🔸جلسه رونمایی از این رمان روز جمعه 8شهریور با حضور محمد قاسم‌زاده و فرشته احمدی ساعت 6عصر در شهر کتاب دانشگاه برگزار می‌شود.

 

لینک خبر