یادداشت علی­رضا کریمی بر مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز"

یادداشت علی‌رضا کریمی بر "چیزی را به هم نریز"

 مجموعه داستان "چیزی را به هم نریز" نخستین اثر رضا فکری است که نویسنده دسته­ای از تجربه­ها و آزمون‌هایش را در حوزه­ی فرم، تکنیک، و انتخاب راوی، پیش روی مخاطب قرار می­دهد. در 9 داستان این مجموعه، اگرچه زبان داستان­ها را نمی­توان بهترین شکلِ زبانی برای آثار دانست، اما فضاها اغلب از تصاویر مناسبی برخوردارند و سوژه‌های خوبی شکار شده‌اند. شخصیت­ها و به ویژه شخصیت­پردازی­ زن­­ها، با مسئله­ی غیرقابل انکاری روبه­رو می­شود که آن آینه‌ی واقعیت بودن است بدون دخل و تصرف داستانی. به شکلی که گویی ساحت داستان و واقعیت یکی فرض می‌شود و همه چیز شکلی مستند به خود می‌گیرد. در داستان "بهشت برین" با زاویه­­ی دید دوم شخص و با فضاسازی ضعیف و شخصیت­های نیمه­کاره­ روبرو هستیم. پرانتزهای مادر اگرچه در نشان دادن وضعیت شخصیت اصلی کارا شده­اند، اما نقش­مندی­شان به همین کارایی محدود شده است. مادر را می­توان تنها در تیپی عمومی و مادرانه تصور کرد. فضاهای دانشجویی داستان اگرچه خوب از کار درآمده‌اند اما به وحدت اثر کمکی نمی‌کنند و از گفت و گوهای دو نفره کمتر بهره گرفته شده است. با تمام این­ها گره­گشایی معکوس و جذابیت، در کنار نثر شیوا و روان داستان را نمی‌توان نادیده گرفت. در داستان "مزرعه­ی جوانی" زبان زنِ میان­سال داستان سبب ناپختگیِ پرداخت شخصیت او در داستان می‌شود. تک­گویی درونی اگرچه زاویه­ی دید موفقی برای داستان است و با این‌که اطلاعاتی بیش از اندازه به مخاطب می‌دهد اما خوش نشسته است. شخصیت "صاحب‌کار" در یک قدمیِ شخصیت شدن از نفس می­افتد و اثر را در سطح یک داستان کوتاه سالم نگه می­دارد. نثر، زیبا و آهنگین است و ریتم قابل قبولی دارد و دغدغه­ی محتوا همانند داستان‌های پیشین، پابرجاست. در داستان "بالاحصار" فضاپردازی و وجه رئالیستیِ آن نمی­تواند به محتوای اجتماعی­اش کمکی کند و مخاطب مُدام باید به حدس و گمان بسنده کند. گفت­وگوها کم­فروغ­اند و زاویه­ی دید اول شخص تنها مرجع دسترسی به اطلاعات داستانی است. داستان "نانِ­گرد" را می­توان خودِ واقعیت دانست نه داستانی واقع­نما. نوستالژی قویِ شخصیت اول، روایت را در حد خاطره­ای شیرین با فضاسازی خوب نگه داشته اما طرح داستان کامل نیست و از یک سوم ابتدایی کار به بعد، گویی مولف دچار تردید در انتخاب عناصر می‌شود. در داستان "بغ" نویسنده با راوی دوم شخص دلنشین‌اش و با همان نگاه آرام دخترک از پس طرحِ خطیِ داستان برآمده. اختلاف سنی و خاله­زنک­بودن او هم از داستان بیرون نمی­زند. اگرچه "پسره" گفتن‌های مکرر او به تیپ­های فیلم­فارسی پهلو می‌زند و از شخصیت فاصله می‌گیرد. در داستان "بی­نام" سطح زبانی زن چندان رعایت نشده و گاه رد پای نویسنده پیداست. همین‌طور اگر محتوای داستان را به مسایل اجتماعی سال­های ابتدایی پس از انقلاب محدود کنیم، باز هم داستان واگویه‌ی نمودهای بیرونی رفتاری آن‌هاست که به وحدت اثر کمکی نمی­کند و تنها کشش داستانی، روایت نوستالژیک آن است. در داستان "نصفه و نیمه" تک‌گویی بیرونی راننده­ی کامیون که بر حسب تصادف، زندگی‌اش با سربازی فراری در هم می­آمیزد و او را جای پسر نداشته‌اش می‌پذیرد حرف نزدن پسرک نقطه­ی تاریک داستان باقی می‌ماند. از نقل قول­ها در این داستان بهتر بهره برده شده. فضاها هم می­توانست بیشتر پرداخت شود ولی از آن جایی که با داستان فضامحور مواجه نیستیم، نقطه­ی ضعف اثر محسوب نمی­شود. به لحاظ طرح داستان "نصفه و نیمه" انسجام بهتری نسبت به کارهای پیش از خود دارد و پایان­بندی­اش هم در ذهن ادامه پیدا می­کند. در داستان "خودمعرف" تعدد شخصیت­ها از ظرف داستان کوتاه بیرون می‌زند. سطح زبانی شخصیت اصلی رعایت نشده و همین‌طور اطناب در برش عمودی داستان، سبب شده وحدت مضمونی اثر کم­رنگ شود. از منظری می­توان گفت داستان از پارگراف دومِ صفحه­ی چهارم آغاز می‌شود. از نقل قول ابتدایی داستان گرفته تا دفن کردن خلبان داستان اگر به بهانه­ی تطبیق با نمایش­نمایه­ی "آنتیگونه" باشد و شخصیت اصلی داستان هم خود آنتیگونه، باز هم اندکی بیرون می­زند و قرابت فضای ذهنی دو شخصیت پرورانده نشده است. "پشت به باد" بهترین عنوانی است که می­توان به تاثیرگذارترین داستانِ مجموعه داد. شخصیتِ فرمانده پرداخت خوبی دارد و رابطه‌های علت و معلولی که از ساحت رئالیستیِ داستان باید انتظار داشت، سرجایشان هستند و سوژه‌ی دست­نخورده‌ی آن پرداخت قابل قبولی دارد و داستان تا مدت‌ها به حیات خود در ذهن مخاطب ادامه می‌دهد.

این یادداشت در روزنامه فرهیختگان 25مهر1392 به نشر رسیده است.