زیستنِ مرگ*
(نویسندگانی که سال 2016 دیده از جهان فرو بستند)

رضا فکری:
سال غریبی بود. بخشی از خلقهای محنتکشیدهی دنیا در سوگ اسطورهی خود، فیدل کاسترو نشستند و همزمان جماعتی دیگر از شوق خبر مرگ او، به شادمانی پرداختند. البته هیچکدام از این دو گروه تردیدی نداشت که عالم سیاست غول افسانهایِ چپ خود را از دست داده است. همانطور که عالم ورزش هم تردیدی در اسطوره بودن قهرمان مشتزنی خود محمدعلی کِلی نداشت و مرگ او خاطرههای جمعی سالیان دور مشتزنیاش را برای همگان زنده کرد. مرگ زودهنگام جرج مایکل هم نوجوانها و جوانهای دههی هشتاد میلادی و اصولا همهی عشاقی که قلبشان را در یک روز برفی به معشوقشان داده بودند، در اندوه فرو برد و به نظر نمیرسید در اسطورگی او هم ابهامی وجود داشته باشد. البته در عالم ادبیات اوضاع چندان بسامان نبود چرا که آکادمی سوئد معادلات را به هم ریخته بود و تشخیص اساطیر ادبی را با شبهاتی جدی مواجه کرده بود. آنها که مدام سایتهای گمانهزنی برندگان نوبل را بالا و پایین میکردند و دل به پیشبینیهای این سایتها بسته بودند و روی نویسندهی مورد علاقهشان شرطی بسته بودند، با ناکامی بسیار تلخی مواجه شدند. در حالی که موراکامی با بخت ۱ به ۴ در صدر قرار داشت و آدونیس با بخت ۱ به ۶ و فیلیپ راس با بخت ۱ به ۷ پشت سرش قرار گرفته بودند، انتخاب باب دیلن به عنوان پیروز نوبل ادبیات ۲۰۱۶ آه از نهاد همگان بلند کرد و صدای نویسندهای چون یوسا را هم درآورد. مسئلهی نویسنده بودن یا نبودن دیلن، نم نم داشت به فراموشی سپرده میشد که لئونارد کوهن خوانندهی معروف کانادایی که از تحسینکنندگان باب دیلن بود و دادن نوبل به او را همانند آویختن مدال روی اِورست میدانست، خود از دنیا رفت و باز تهماندههای همان بحثها میان موسیقیبازها و ادبیاتیها در گرفت و این پرسش بسیار مهم از نو طرح شد که آیا جهان در سوگ آهنگساز و خوانندهی نامی خود نشسته؟ یا شاعر و ترانهسرای خود را از دست داده است؟ اگر بر سیاق آکادمی نوبل بخواهیم این متن را پیش ببریم باید کوهن را بر صدر سیاههی نویسندگان درگذشتهی سال ۲۰۱۶ بنشانیم. اما با توجه به اینکه سنگینوزنهای جامعهی جهانی ادبیات هم سال پُر کاری را از سر گذراندند و در شتافتن به سرای باقی کم نگذاشتند، میتوان از این ابهامها گذر کرد و تنها به شخصیتهای ادبیِ از دسترفتهای پرداخت که در نویسندگیشان شبههی چندانی وجود ندارد. نویسندگانی که خود بارها مرگ شخصیتهای داستانهایشان را زیستند و رفتنشان را نه خبرگزاریهای معتبر که اغلب ناشرینشان اعلام کردند:
«هارپر لی» (Nelle Harper Lee) در یک صبح زود روز جمعه و در سن ۸۹ سالگی درگذشت. او در آلاباما به دنیا آمده بود و در دانشگاه همین شهر هم تحصیل کرده بود. هر چند که درس را نیمهکاره رها کرد و به نیویورک نقل مکان کرد و در مواقع بیکاری شروع به نوشتن داستان کرد و سالهای زیادی را برای نوشتن شاهکارش، «کشتن مرغ مقلد» (To Kill a Mocking Bird) صرف کرد و در نهایت آن را در سال ۱۹۶۰ به چاپ رساند که موفقیت چشمگیری برای او بود و در لیست پرفروشها قرارش داد و جایزهی پولیتزر را برایش به ارمغان آورد. کمتر از سه سال بعد فیلمی با همین نام از آن ساخته شد که نقش وکیل سفیدپوست داستان را «گریگوری پک» بازی میکرد. نقشی که هارپر لی آن را بر اساس شخصیت پدرش نوشته بود و رهآورد این نقش، اسکار بهترین بازیگر مرد برای حضور پک در این فیلم بود و البته سبب ایجاد یک دوستی عمیق و طولانی هم میان گریگوری پک و هارپر لی شد. او پس از این موفقیت بزرگ به شهر زادگاهش برگشت و درها را به روی خود بست و به غیر از همکاریهایی که با ترومن کاپوتی (دوست و همراه کودکیهای لی) در زمینهی نگارش اثر غیر داستانی «در کمال خونسردی» داشت، اثری به چاپ نرساند تا سال ۲۰۱۵ که طرفداران او با یک شوک بزرگ مواجه شدند. او «برو و دیدهبانی بگمار» (Go Set a Watchman) را که پیش از کشتن مرغ مقلد و در ۱۹۵۰ نوشته بود، به بازار کتاب عرضه کرد. نام این کتاب برگرفته از آیهای است از کتاب عهد عتیق که میگوید: «برو و دیدهبانی بگمار تا آنچه را میبیند اعلام کند». نل هارپر لی در اواخر عمرش مقداری از بینایی و شنواییاش را از دست داده بود و در حالی از دنیا رفت که کتاب «کشتن مرغ مقلد» تنها به زبان انگلیسی ۳۰میلیون نسخه به فروش رفته بود و به بیش از ۴۰زبان بینالمللی ترجمه شده بود.
«ویلیام تِروِر» (William Trevor) رُماننویس و نمایشنامهنویس ایرلندی و خالق داستانهای کوتاه در انگلیس دیده بر جهان فرو بست در حالی که ۸۸سال داشت و سه بار برندهی جایزه ادبی کاستا بوک شده بود. کاستا بوک جایزهای ادبی است که هر ساله به بهترین کتاب انگلیسی زبانی اهدا میشود که نویسندهی آن ساکن بریتانیا و یا ایرلند باشد. او در ایرلند به دنیا آمد و در دههی ۵۰ و پس از فارغالتحصیل شدن در رشتهی تاریخ از دانشگاه دوبلین به انگلستان مهاجرت کرد. خبر درگذشت این نویسنده را انتشارات «پنگوئن رندوم هاوس» ایرلند در توییتر اعلام کرد. او همچنین پنج بار برای جایزهی ادبی من بوکر نامزد شد و عمدهی شهرتش را مدیون رُمان «عشق و تابستان» (Love and Summer) است که در سال ۲۰۰۹ به چاپ رسید. او را در نوشتن داستان کوتاه همعرض چخوف، موپاسان و جویس دانستهاند و از بختهای دریافت جایزهی نوبل هم بود هرچند که موفق به دریافت آن نشد.
گلوریا نایلور / ای.آر.برایتویت / ویلیام ترور / هارپر لی«ای. آر. برایتویت» (Eustace Edward Ricardo Braithwaite) برای رُمان خودزندگینامهاش به شهرت رسید. نام کتاب او «تقدیم به آقای معلم، با عشق» (To Sir, With Love) بود که تجربیاتش را به عنوان یک معلم در لندن دههی۵۰ به تصویر میکشید. قصهی مهندسی آرمانگرا و سیاهپوست که از تجربیات خود برای آموزش گروهی از نوجوانان سفیدپوست و سرکش محلههای فقیرنشین شرق لندن استفاده میکرد. او هنگام مرگ ۱۰۴سال داشت.
«گلوریا نایلور» (Gloria Naylor) نویسندهی رُمان «زنان محلهی بروستر» (The Women of Brewster Place) که هنگام مرگ ۶۶سال داشت و به دلیل سکتهی قلبی از دنیا رفت. او در سال ۱۹۵۰ و در شهر نیویورک و در محلهی فقیرنشین هارلم به دنیا آمد. او این رُمان را در ۱۹۸۲ نوشت و در همان سال هم جایزهی ملی کتاب را در شاخهی کتاب اول نویسنده از آن خود کرد. او در سخنرانیاش هنگام دریافت جایزه موفقیتهایش را مدیون مادرش دانست.
«ویلیام پاتریک کینسِلا» (W.P. Kinsella) نویسندهی کانادایی، ۸۱ساله بود که از دنیا رفت. کتاب مهم او «جو پابرهنه» (Shoeless Joe) یک فانتزی ورزشی و دربارهی بیسبال است. از این داستان فیلمی هم ساخته شد به نام «میدان رویاها» (Field of Dreams) که کوین کاستنر نقش اصلی آن را بازی کرده است. او هفت رُمان و تعدادی مجموعه داستان کوتاه نوشته است.
«آنا دیودنی» (Anna Dewdney) نویسندهی کودک که برای چاپ سری داستانهای «لاما لاما» (Llama Llama) در سال ۲۰۰۵ به شهرت رسید. او در ۵۰سالگی با زندگی وداع گفت و در ۱۵ماه آخر زندگیاش، درگیر تومور مغزی بود. سری کتابهای «لاما لاما» بیشتر از ۱۰میلیون نسخه فروش رفتهاند و در مجموعههای تلویزیونی زیادی به تصویر کشیده شدهاند.
جیمز مکفرسون / مکس ریتوو / آنا دیودنی / ویلیام کینسلا«مکس ریتوو» (Max Ritvo) شاعری که دربارهی تجربیات بیماری سرطانش نوشت. او هنگام مرگ تنها ۲۵سال داشت. او در ۱۶سالگی دچار بیماری شد و نوجوانی و جوانیاش در بیماری گذشت و در لس آنجلس هم از دنیا رفت. کتاب مجموعه شعرهای او «چهار مسالهی تناسخ» (Four Reincarnations) نام دارد.
«جیمز آلن مکفرسون» (James Alan McPherson) برندهی جایزه پولیتزر در ۷۲سالگی و در بیمارستان درگذشت. نویسندهی داستانهای کوتاه و مقالهنویس آمریکایی که در سال ۱۹۷۸ برای مجموعه داستان «اتاق دنج» (Elbow Room) به شهرت رسید و اولین آمریکایی آفریقاییتباری بود که برنده این جایزه در داستان شد.
«اِلی ویزل» (Elie Wiesel) برندهی جایزهی صلح نوبل است. کسی که در یک رُمان خودزندگینامه به نام «شب» (Night)، تجربیاتش را از وقایع هولوکاست به تصویر کشید. او در یک خانوادهی یهودی به دنیا آمد و در جنگ دوم جهانی پسربچهی کوچکی بود که نازیها او و خانوادهاش را به کمپ مخوف آشویتس منتقل کردند. او و پدرش جدای از مادر و سه خواهرش در این اردوگاه نگهداری میشدند. پدر، مادر و خواهر سومش در همان اردوگاه جان خود را از دست دادند و او و دو خواهرش از آن جان سالم به در بردند. کتاب او ابتدا به فرانسه و در ۱۹۵۸ چاپ شد و بعد به انگلیسی ترجمه شد و در ۱۹۶۰ در ایالات متحده به چاپ رسید. در سال ۱۹۸۶ ویزل برندهی جایزه صلح نوبل شد. او در ۸۷سالگی با زندگی وداع گفت.
«آلوین تافلر» (Alvin Toffler) آیندهپژوه آمریکایی است. به جامعهی ایرانی با انتشار کتاب «موج سوم» (The Third Wave) که در۱۹۸۰ به چاپ رسید، معرفی شد. او در این کتاب از سه حرکت عمده در تاریخ تحول بشر نام میبرد که هر کدام موج نیرومندی هستند که مرحلهی پیشین را از سر راه برمیدارند و مرحلهی جدیدی را بنیان میگذارند. موج اول انقلاب کشاورزی که به مرحله شکارگری پایان داد. موج دوم انقلاب صنعتی و موج سوم به اعتقاد تافلر ورود به عصر فراصنعتی است که از دههی پنجاه میلادی آغاز شده و مبتنی بر اطلاعات و کامپیوتر است. پیش از این کتاب، میلیونها نسخه از کتاب دیگر او «شوک آینده» (Future Shock) در ۱۹۷۰ به فروش رسیده بود. کتابی که موضوع آن دربارهی تکنولوژی مدرن و انقلاب دیجیتال بود. او در سن ۸۸ سالگی و در منزل مسکونی خود در لس آنجلس از دنیا رفت.
وندی لی / لوئیس دانکن / آلوین تافلر / اِلی ویزل«لوئیس دانکن» (Lois Duncan Steinmetz) نویسنده و رُماننویس آمریکایی، نویسندهی رُمانهای پر تعلیق در ۸۲سالگی از دنیا رفت در حالی که حدود ۵۰کتاب تالیف کرد. کتاب معروف او (I Know What You Did Last Summer) است که از روی آن فیلمی هم با همین عنوان ساخته شده است. او همچنین کتاب کودک معروفی به نام «هتلی برای سگها» (Hotel for Dogs) دارد که از روی آن فیلمی هم ساخت شده است. او دو رُمان نخستاش را تحت نام مستعار «لوئیس کری» نوشت.
«وندی لی» (Wendy Leigh) در سن ۶۵سالگی مرد. او از بالکن آپارتمان خود پایین افتاد و احتمال خودکشی او هم در این حادثه رد نشده است. او به زندگینامهنویسی از افراد مشهور معروف بود و اشخاصی مثل دیوید بویی، آرنولد شوارتزنگر، جان اف کندی و پاتریک سویزی از جملهی سلبریتیهایی هستند که او در نوشتن زندگینامهی آنها نقش داشته است.
«کاترین دان» (Katherine Dunn) نویسنده، روزنامهنگار و شاعر در ۷۰سالگی فوت کرد. او نویسندهی کتاب پر فروش «عشق یونانی» (Geek Love) است. این کتاب در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسیده است.
مارگارت فورستر / پت کانروی / جیم هریسون / کاترین دان
«جیم هریسون» (Jim Harrison) نویسندهی کتاب تحسینشدهی «افسانههای خزان» (Legends of the Fall) است که در ۷۸سالگی و در خانهاش از دنیا رفت. این کتاب در ۱۹۷۹ به چاپ رسید و داستان پدر و سه پسرش است که در اوایل دههی ۱۹۰۰، در رشته کوههای راکی زندگی میکنند. این کتاب داستان زندگی آنها را طی۵۰سال پی میگیرد. این کتاب به فیلم هم برگردانده شده که در آن برد پیت و آنتونی هاپکینز بازی کردهاند. او همچنین فیلمنامههای زیادی برای هالیوود نوشته است از جمله «انتقام» (Revenge) که کوین کاستنر در این فیلم بازی کرده است. هریسون بیشتر اوقات خود را در خانه کوچکی در شهر محل تولدش «میشیگان» سپری میکرد و همیشه او را با «ارنست همینگوی» مقایسه میکردند. هریسون در کودکی از یک چشم نابینا شده بود و بیشتر داستانهایش در مناطق دورافتادهی غرب آمریکا از جمله تپههای شنی «نبراسکا» و کوههای «مونتانا» روایت میشود.
«پت کانروی» (Pat Conroy) در سن ۷۰سالگی از دنیا رفت. نویسنده و رُماننویس اهل ایالات متحده. نویسندهی کتاب «سانتینی کبیر» (The Great Santini) و همچنین «شاهزادهی جزر و مد» (The Prince of Tides)
«مارگارت فورستر» (Margaret Forster) نویسندهی انگلیسی، رُماننویس، زندگینامهنویس و منتقد ادبی است. او رُمان «خاطرات یک زن معمولی» (Diary of an Ordinary Woman) را در سال ۲۰۰۳ به چاپ رساند. او در ۷۷سالگی به دلیل سرطان و در لندن با زندگی بدرود گفت.
«اومبرتو اکو» (Umberto Eco) نشانهشناس، فیلسوف و متخصص قرون وسطی، منتقد ادبی و رُماننویس
ایتالیایی یکتنه هنرهای بسیار داشت. او بیش از ۴۰ کتاب علمی و صدها مقاله و ۵ رُمان نوشته است و یکی از مهمترین و پرکارترین اندیشمندان و روشنفکران دنیای معاصر به شمار میرفت. اکو از طرفداران گفتوگوی میان شرق و غرب و از هواداران افزایش ارتباطات و فهم متقابل در محیط بینالمللی بود و علاقهی زیادی به زبان اسپرانتو داشت. اکو خودش را بیشتر فیلسوف میدانست تا رُماننویس هرچند که حتی کتاب کودک هم نوشته است. اکو در ۱۹۳۲ و در ایتالیا به دنیا آمد و در دانشگاه تورین و در فلسفه فارغالتحصیل شد و تا پایان عمرش بیش از ۳۰ دکترای افتخاری از دانشگاههای مختلف دنیا دریافت کرد. مهمترین اثر او رُمان «نام گل سرخ» (The Name of the Rose) نام دارد که در ۱۹۸۰ آن را به چاپ رسانده و در سراسر دنیا بیش از ۱۰میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. اکو به دلیل بیماری سرطان لوزالمعده و در ۸۴سالگی دار فانی را وداع گفت. «نام گل سرخ» موفقیتی دور از انتظار داشت و به زبانهای بسیاری ترجمه شد. ناشر آمریکاییاش به او گفته بود اگرچه عاشق کتابش شده اما انتظار ندارد که بیش از سههزار نسخه فروش کند و پیشپرداختی معادل همان سههزار نسخه به او داده بود. اما این کتاب تنها در آمریکا سه میلیون نسخه فروخت. او با همسرش ۴۳سال زندگی کرد و یک پسر و یک دختر از این ازدواج به جا مانده است.
*برگرفته از شعری سرودهی شاملو