رضا فکری

راه رفتن بر لبه‌ی تیغ

دهه‌ی هشتاد، دهه‌ی گلایه‌های بسیار از دم دستی بودن مضامین داستانی بود، چه از سوی آن‌هایی که خارج از گود نشسته بودند و مخاطب صرف بودند، چه آن‌ها که خود دستی بر آتش داشتند. انگ عامه‌پسند دیگر جواب‌گو نبود و برچسب‌های دیگری هم‌چون داستان آپارتمانی، آشپزخانه‌ای و کافه‌ای هم ابداع شده بود تا هم جهانیان از ظهور ژانرهای جدید داستانی در ایران انگشت حیرت به دندان بگزند و هم در نزاع‌های ادبی برای توهین و تخریب، حرفی برای گفتن وجود داشته باشد. ناگفته نماند که شکوه‌ها اغلب سر و شکلی معقول و منطقی داشت، این‌که در دنیایی این‌چنین مملو از وقایع هولناک، نوشتن از چرخ‌های خیابانی، گپ‌وگفت‌های کافه‌ای و یا اتفاق‌های معمول آشپزخانه‌ای و برآمدن داستان‌های بدون ماجرا و عاری از تخیل چه توجیهی دارد؟ البته بعضی دیگر هم در تطهیر این وضعیت استدلال‌هایی می‌آوردند؛ از جمله این‌که مهم‌ترین موضوع برای نسل نوی داستان‌نویس ما، پرداختن به همین مناسبات جدید اجتماعی و جزئیات جذابی است که در کافه‌ها و آپارتمان‌ها می‌گذرد و اساساً به این مقوله‌ها نباید ارزش‌گذارانه نگاه کرد و تنها باید آن‌ها را بررسی کرد و در قفسه‌ی مناسب خود قرار داد. چه بسا که در همین آشپزخانه هم بتوان پیاز آدم‌های داستان را جوری پوست کند و به مغز رسید که در جای دیگری نتوان. البته پر واضح است که این توجیه‌ها دور از شأن مردم همه‌چیزدانی بود که در صف نان و تاکسی هم دست از سر برهم‌زنندگان نظم نوین جهانی و بانیان فجایع خاورمیانه برنمی‌دارند و سیاست با وجودشان به طرز عجیبی عجین شده. سوال اساسی هم همین بود که با این پشتوانه‌ی غنی مردمی، مثلا چرا تاریخ سیاسی راه خود را در داستان‌ها باز نمی‌کند و مجال ورود به عرصه‌ی رمان نمی‌یابد؟ اندک تلاش‌هایی البته صورت گرفته بود و بعضی کتاب‌ها با برچسب سیاسی به خورد مخاطب داده شده بود. کتاب‌هایی که مطلقا سویه‌های سیاسی نداشتند و نام‌ها و گروه‌های مشخص سیاسی در آن‌ها به میان نمی‌آمد و یا اگر هم می‌آمد، برمی‌گشت به دوره‌ی مشروطه و ۲۸مرداد و خلاصه نظام‌های ماقبل تاریخ را سر سفره‌ی داستان می‌نشاند و با مشهورهای معاصرتر تاریخی کاری نداشت و در تعارض با گروه و یا شخصیت خاصی قرار نمی‌گرفت. مخاطب البته هم‌چنان در جست‌وجوی موضوع‌هایی بود که مستقیم با جنبه‌های معینی از زندگی سیاسی امروزش مرتبط باشد و در یک کلام سیاست در متن داستانی که می‌خواند بگنجد و در حاشیه و کم‌سو و کم‌رنگ نباشد.

ناگفته پیداست که پرداختن به تاریخ معاصر سیاسی در جایی که هنوز تعارضات فراوانی میان نیروهای سیاسی آن وجود دارد، کار دشواری است. همچنین در پیش گرفتن رویکردی انتفادی در رمان هم پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد و نیازمند تعامل بسیار نزدیک با اعضای جامعه‌ی سیاسی مورد نظر است. ضمن این‌که شناخت این مناسبات، بدون تحقیقی جامع میسر نمی‌شود و مراجعه‌ی به تواریخ شفاهی بسیار ضروری است و نظر به این‌که نوشتن چنین رمان‌هایی در ایران هم چندان مسبوق به سابقه نیست و نویسنده نمی‌تواند قواعد جهانی این گونه‌ی نوشتاری را عینا به کار گیرد، باید خود به تنهایی کمر همت ببندد و راه‌کارهای محلی و عملی‌اش را تبیین کند. تجربه‌هایی که پیش از این در غرب و در عرصه‌ی داستان مدرن صورت گرفته و آثار بسیاری را در این زمینه می‌توان معرفی کرد. «قلعه‌ی حیوانات» جرج اورول که در ابتدای جنگ سرد و برای زیر سوال بردن آرمان‌های کمونیستی و استبداد طبقه حاکم شوروی نوشته شد و «۱۹۸۴» که آن هم به شکل یک بیانیه‌ی سیاسی و در رد نظام‌های تمامیت‌خواه به رشته‌ی تحریر درآمد. این کتاب‌ها اگرچه همچنان مخاطبین بسیار دارند اما به نوعی در گونه‌ی داستان‌های عقیدتی و تبلیغی هم قرار می‌گیرند و یا آثار گراهام گرین که خواهرش الیزابت او را برای استخدام در سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا معرفی کرد. گرین در اغلب انقلاب‌ها و مناقشه‌های سیاسی گوشه و کنار جهان حاضر بود و سیاست خارجی بریتانیا در رمان‌هایش هم‌چون «مامور ما در هاوانا» و «آمریکایی آرام» به چشم می‌خورد و یا «فارنهایت ۴۵۱» ری بردبری که بحث کتاب‌سوزان را مطرح می‌کند و داستان در جهانی اتفاق می‌افتد که خواندن یا داشتن کتاب جنایتی بزرگ محسوب می‌شود. این داستان‌ها را حتی می‌توان در زمره‌ی کتاب‌های تخیلی هم جای داد و رمان «کوری» ژوزه ساراماگو هم به نوعی در همین دسته‌بندی قرار می‌گیرد. کورهایی که بینا هستند، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند و همین‌طور رمان شش‌دانگی مثل «گفت‌وگو در کاتدرال» ماریو بارگاس یوسا، که شرحیه‌ای بر دیکتاتوری آمریکای جنوبی است و یا رمان بی‌نظیر «تمام مردان شاه» رابرت پن وارن، که زندگی یک سیاست‌مدار پوپولیست جنوب آمریکا را در دهه ۱۹۳۰ میلادی به تصویر می‌کشد. این‌ها تنها نمونه‌هایی از پرداخت‌های موفق رمان سیاسی هستند.

البته اتفاق‌های خوب همین پنج سال ابتدایی دهه‌ی نود را در ایران نباید نادیده گرفت. به عرصه رسیدن کتاب‌هایی که دارای مضامینی سیاسی‌اند و حوادث و درگیری‌های دهه‌ی پنجاه و شصت در آن‌ها پر رنگ است و تحولات سیاسی و مبارزاتی و تغییر ایدئولوژی‌ها پس‌زمینه‌ی این آثار است. رمان‌هایی چون «گاماسیاب ماهی ندارد» حامد اسماعیلیون (ثالث ۱۳۹۲)، «شب طاهره» بلقیس سلیمانی (ققنوس ۱۳۹۴)، «گود» مهدی افشارنیک (چشمه ۱۳۹۴)، «تپه‌ی خرگوش» علی‌اکبر حیدری (روزنه ۱۳۹۵) و آثار دیگری که در پی گشایش‌های چند سال اخیر توانسته‌اند بارقه‌ای از حضور آثار سیاسی معاصر را در ادبیات ایجاد کنند. اگرچه که این راه را کج‌دار و مریز رفته‌اند اما فارغ از وجوه مثبت و یا منفی این آثار و چگونگی پرداخت داستانی‌شان و این‌که آیا از روایت رسمی فاصله گرفته‌اند و دنیای خود را ساخته‌اند یا نه، غنیمت‌اند. اکران فیلم‌های «امکان مینا» کمال تبریزی و «سیانور» بهروز شعیبی را هم می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد که نشان از عزم حاکمیت برای صدور مجوز ورود به این عرصه‌های تابوی سیاسی است. آثاری که دغدغه‌شان نمایش انسانی‌تر مناسبات میان شخصیت‌های درگیر وقایع پیش و پس از انقلاب و نمایش تردیدها و فرو ریختن آرمان‌ها و مشاهده‌ی اشتباهات تاریخی مسلم این آدم‌هاست. شکی نیست که کتب تاریخی در این زمینه فراوانند و گزارش‌ها و مقالاتی هم وجود دارند که اگر میل به خواندن تاریخ صرف باشد، آن‌ها ارجح‌تر از رمان هستند اما این‌ها همان قطعه‌های گم‌شده‌ی تاریخ هستند که وقتی از فیلتر ذهن نویسنده عبور می‌کنند و تخیل واردشان می‌شود، طعم دلنشین‌تری پیدا می‌کنند و دیگر آنی نیستند که پیش از این بوده‌اند. مشاهده‌ی این وقایع از دریچه‌ی رنگی چشم یک هنرمند و در قالب رمان، اگرچه برای جلوگیری از تکرار تلخی‌های گذشته کافی نیست اما شاید از این رهگذر بتوان به رهیافتی تازه رسید و از دهشت‌های پیش رو و آینده، انسانی‌تر عبور کرد.

این یادداشت در مجله‌ی اینترنتی کافه داستان به نشر رسیده است.