یادداشتی به بهانه دوازدهمین دوره‌ انتخابات ریاست جمهوری

رضا فکری

هر کسی صلاحیت حکومت بر مردم را ندارد و بیش از ۲۰۰۰ سال است که این پرسش مطرح می‌شود که با چه ساز و کاری می‌توان به جای پول و زور، خرد را بر جامعه حاکم کرد و شایستگان را بر مسند قدرت نشاند. البته که دموکراسی راه‌گشاست و افراد جامعه را فارغ از توانایی‌ها و استعدادهایشان باید برابر در نظر گرفت و حق رشد را برای همه قائل شد و هرکسی هم می‌تواند خود را در جایگاه رهبری جامعه ببیند؛ اما واقعیت این است که تنها عده‌ی اندکی توانایی رهبری جامعه را دارند و هرکسی این دانش را در چنته ندارد. ضمن این‌که فساد قدرت هم در کمین است و به قدرت رسیدن توده‌هایی که اسیر احساسات و امورات روزمره‌اند به فاجعه هم می‌تواند بیانجامد.

تربیت و آموزش در چنین وضعیتی است که ضروری می‌نماید و دانشگاه‌هایی تحت همین عنوان در بعضی از کشورها فعال هستند. مثل دانشگاه آکسفورد انگلیس که بیل کلینتون از آن فارغ‌التحصیل شده و همین‌طور بسیاری از نخست‌وزیران بریتانیا هم از همین کالج به قدرت رسیده‌اند. یا دانشگاه هاروارد که روسای جمهوری همچون روزولت، کندی و اوباما در آن تحصیل کرده‌اند و یا همین دانشگاه امام صادق که با گزینش‌های خاص خود، دانش‌آموختگانی را برای مدیریت در پست‌های کلیدی تربیت می‌کند و بسیاری از مدیران میانی کشور از خروجی همین دانشگاه هستند.۸۲۴۱۷۷۶۰-۷۱۳۸۷۷۷۴

این یعنی در نظام‌های مبتنی بر انتخابات، همه حضور نخبگان را هم پذیرفته‌اند و در واقع توازن میان مردم‌سالاری و زبده‌گرایی و اهمیت دادن به اندیشه‌های تربیت‌یافته و بر صدر نشاندن آن از دغدغه‌های بزرگ هر نظام دموکراتیکی است.

البته مدتی است که ورق برگشته و مدل دموکراسیِ توده‌گرای جهان سومی به جهان‌های دیگر هم سرایت کرده. پس از مدت‌ها انتظار، حالا دیگر با افتخار می‌توانیم بگوییم به برابری مورد نظرمان رسیده‌ایم! حالا دیگر شرایط به گونه‌ای رقم خورده که از اروپا و آمریکا گرفته تا همین ایران عزیز خودمان، این خود شخص شخیص رای‌دهندگان هستند که باید به آن میزان از بلوغ فکری رسیده باشند که خدای نکرده سیاستمدار بی‌ربطی روی سیستم سوار نشود. شهروندان موظف هستند که کسی را انتخاب کنند که نااهل نباشد، تفکرات افراطی نداشته باشد و کشور متبوعش را به سراشیبی سقوط سوق ندهد و همه باید مواظبت‌هایی از این دست بکنند تا انتخابات به خیر و سلامت بگذرد!

سابق بر این (دست‌کم در همان جوامع مدرن) یک اشتباه انتخاباتی به کن فیکون جامعه نمی‌انجامید و در کلیت نظام تغییری ایجاد نمی‌کرد و برای همین هم بود که مشارکت حداقلی و یا حداکثری توفیری (دست‌کم در امورات شهروندی مردم) ایجاد نمی‌کرد. اما حالا باید در همه این جوامع یک شعور سیاسی همگانی و سازمان‌یافته وجود داشته باشد که یک وقت مملکت با سر به ته چاه سقوط نکند(مثل همین رئیس‌جمهور کنونی ایالات متحده که محصول کامل یک خبط عوامانه‌ی انتخاباتی است).

درست مثل این است که هر کسی خودش مسئول اطمینان از صحت و سلامت لبنیات مصرفی روزانه‌اش باشد. یعنی هر کسی خودش آزمایشگاهی راه بیاندازد و مواد غذایی تهیه شده‌اش را تست سلامت کند و مثلا بفهمد شیر مصرفی‌اش روغن پالم دارد یا نه؟ واقعیت این است که وضعیت پیچیده‌ی امروز ایران، همه را آب‌دیده و کارآزموده کرده است و همه از مسائل روز تا حد یک کهنه‌کار سیاسی مطلع هستند. همه‌ی طبقه‌ی متوسطی که اگرچه دریافت‌های مالی فرودستانه دارند، اما ارزش‌های فرهنگی بالایی را در سینه پرورده‌اند. آن‌ها تحصیل‌ عالیه کرده‌اند و هر کدام یک سیاستمدار، یک اقتصاددان و یک جامعه‌شناس کوچک درون‌شان دارند. آن گوشه‌ها هرکدام یک آزمایشگاه کوچک راه انداخته‌اند برای همین روزها، برای این‌که آدم پرت و پلایی به اشتباه به آن‌ها تحمیل نشود. کسانی که به جای ایده‌آل‌گرایی به عمل‌گرایی پناهنده شده‌اند و انتخاب‌هایشان همواره بهترینِ موجود است، نه بهترینِ در دنیا.

 

این یادداشت در سایت کافه داستان به نشر رسیده است.