جنگِ مجید قیصری
جنگِ مجید قیصری
یادداشتی بر مجموعه آثار مجید قیصری
رضا فکری
برای داستانهای جنگ باید قدمتی به اندازهی تاریخِ نوشتن در نظر گرفت و ریشههای اولیهی آن را میتوان در «ایلیاد» هومر، اشعار ویرژیل و یا حماسهی بیوولف سراغ کرد. از آثار قرون وسطی گرفته تا «مکبث» شکسپیر، «جنگ و صلح» تولستوی و در آثار رماننویسهای دورهی جنگ اول و دوم جهانی و در داستانهای نویسندگان امروزی هم میتوان رد جنگ را گرفت. گاهی خود جنگ مضمون اصلی داستان است و ترسیم بحبوحهی آن و نمایش صحنههای کشتار و خشونت عریان و درگیری نیروهای متخاصم جنگ است که اهمیت پیدا میکند مانند رمان «پیشروی» دکتروف که به اصل وقایع جنگهای داخلی آمریکا میپردازد و گاهی بررسی تاثیرات مخرب جنگ بر شرایط اقتصادی، سیاسی و نظام اجتماعی است که برجسته میشود. آوارگی، مهاجرت، بیکاری، سرخوردگی و اگر مثبت نگاه کنیم عشق از موارد دیگری است که از حاشیهی جنگ به متن داستان آورده میشود. مانند رمان «آمریکایی آرام» گراهام گرین که وضعیت بحرانزدهی شهر و فقر و فساد و اعتیاد ناشی از جنگ ویتنام را نمایش میدهد و یا رمان «خانم دالووی» ویرجینیا وولف که ضربههای روحی و روانی سربازهای بازگشته از جنگ اول را در جامعهی هنوز اشرافی انگلستان بازگو میکند.
ناگفته پیداست که نوشتن از جنگ همانند هر عرصهی هنری دیگری در ایران به شکل مرسوم و متداول همهی دنیا نیست و هر نویسندهای با هر شیوه و رویکردی نمیتواند به این حیطه نزدیک شود. رمان به لحاظ تخیلِ جاری در آن قاعدتا باید بتواند از حقیقت رسمی فاصله بگیرد و ساختمانی تازه بنا کند اما درست همین نکته است که نوشتن داستانهای در زمینهی جنگ را با مشکلی بزرگ مواجه میکند. اینجا جایی است که تخیل را به سادگی نمیشود در آن رها کرد و اغلب به مثابه یک امر قدسی و خدشهناپذیر به این مقوله نگریسته میشود. مجید قیصری نویسندهای است که تلاش کرده این قالب را بشکند و زیر ژانرهای مختلف این نوع ادبی را داستانی کند و انتقاد از وجه ویرانگر جنگ را زیر پوست متن جاری کند. او از تجربیات زیستی خودش بهره میبرد تا نگاه انسانیتری از این محیط خشنونتبار ارائه دهد. به هر حال نام او با داستانهای جنگ گره خورده و کتابهای او اغلب با جنگ و با زندگی انسانِ متاثر از جنگ سر و کار دارد.داستانهایی که با سر و شکلی ساده و جملههای روان روایت میشوند و لحظاتی عادی و سر راست را در داستان رقم میزنند. جملههایی که با توجه به ماهیت هیجانی لحظهی روایت، با تمپویی بالا روایت میشوند و جملات کوتاه داستانها، کمک بسیاری به این ساختار میکنند. او در مجموعه داستان «زیر خاکی» از همان ابتدا مخاطبش را با کشمکش اصلی داستان مواجه میکند و تا پایان او را با خود همراه میکند و تعلیق خوبی به متن میدهد و اضطرابها و هراسهای شخصیتها را به درستی منتقل میکند. مثل جایی که ترس از اسیر شدن به دست نیروهای عراقی را نشان میدهد و یا وقتی استخوان دست دختر بچهای پیدا میشود و علت جمع شدن کلاغها مشخص میشود. او جنگ را به صورت خاطره بیان نمیکند و به انسان و عواطف او در موقعیتهای بحرانی داستان و تردیدهای او تکیهی بسیار دارد و تاثیر مخرب جنگ و عوارض ناشی از آن و آسیبهای روانی فاجعهبار حاصل از جنگ را از نظر دور نمیدارد. آسیبدیدگانی که شباهتی به قهرمانهای همهفنحریف قصهها ندارند و انسانی معمولیاند و لحظات زندگی آنهاست که به شیوهای رئالیستی در داستان گسترش مییابد. قیصری تلاش میکند جنگ را موقعیتی ببیند که سبب میشود شخصیتها راههای نرفتهی زندگیشان را بروند و سویههای پنهان شخصیتیشان را نمایان کنند. فرصتی برای کشف نهانخانهی پیچیدهی ذهن انسانیشان. او در داستان «ديگر اسمت را عوض نكن» به شیوهای نامهنگارانه ارتباط میان يك سرباز ايراني و افسري عراقی را روایت میکند. شش ماه از پایان جنگ گذشته و اینها حالا در فضایی آرام گذشته را مرور میکنند و از بحرانها و عواطفشان با هم حرف میزنند. این نامهنگاری در واقع مرحمی است بر روانهای آسیبدیدهی شخصیتهای سرخورده از جنگ. او جایی در مجموعه داستان «دیگر اسمت را عوض نکن» میگوید: «اینجا اگر کسی غم و غصهای نداشته باشد بهش میگویند مشنگ. برای همین اگر غم و غصهای هم نداشته باشد، برای خودش چیزی دست و پا میکند تا نگویند طرف بیغم است». درواقع داستانهای او قصهی آدمهایی است که نامشان به طور مشخص در متون تاریخ جنگ نیست ولی صدمات جنگ را تمام و کمال چشیدهاند، مردانی که دیده نشدند ولی بودند.
همینطور نویسنده لایهی زیرینی هم برای داستانها در نظر گرفته است که با کدهایی فرامتنی مخاطب را به سوی آن هدایت میکند و مکرر از ارجاعات بیرون متن در داستانهایش استفاده میکند. او در شیوهای از لفافهگویی گاهی به داستان سیاوش شاهنامه اشاره میکند و آن واقعه را در داستان واسازی میکند و گاهی به یونس پیامبر ارجاعی پنهان میدهد و مخاطبش را به کشف قصص قرآنی در داستانش دعوت میکند. به شکلی که اگر مخاطب ارتباطی با آدرسهای برونمتنی نداشته باشد موفق به کشف مفاهیم زیر متن و لایههای دیگر آن نمیشود. او البته آثاری را به طور اخص در حوزهی داستان دینی هم نوشته است. بدیهی است که او در این آثار با توجه به حساسیتهای موجود مطالب را همانگونه که در سندها آمده بازگو کرده و به نوعی داستانی از پیش معلوم را به صورت رمان درآورده است و از محتوای مشخص و مستند آنها تخطی نکرده است. او با مراجعهی به متون کهن سعی کرده برخی از ظرفيتهای نهفتهی روایی این داستانها را با آوردن شخصیتهای فرعی و گمنام آشکار کند. رمانی همچون «شمّاس شامی» و «سه کاهن» با چنین رویکردی نوشته شدهاند. داستانهایی که بنا نیست چيزي بر اصول تصریحشدهی متون اصلی بیافزاید بلکه قصد نويسنده بیشتر بیان همان وقایع محرز تاریخ دینی با نگاهي تازهتر و شاید امروزیتر است.
این یادداشت در روزنامه آرمان روز یکشنبه 19 شهریورماه به نشر رسیده است.