امیرحسن چهلتن؛ مشروطهخواهی برای تمام فصول

امیرحسن چهلتن؛ مشروطهخواهی برای تمام فصول
پایان دوره شکوفایی ادبیات داستانی ایران مصادف است با بهعرصهرسیدن امیرحسن چهلتن. نویسندهای جوان که مجموعه داستانهایی در مسائل اجتماعی از او منتشر شده بود و درست همزمان با وقوع انقلاب، مجموعه«دخیل» را برای نشر به شمس آلاحمد سپرده بود. نویسندهای که خود در انقلاب، جنگ و در کانون تلاطمات چهل سال گذشته حضور داشته است؛ نویسندهای که خواندن آثار او برای درک عمیق مناسبات جامعه ایران ضروری است. نویسندهای که نگاه تازهای به «زن» در داستانهایش دارد و اغلب از دریچه نگاه آنها است که به رفتار جامعه پیرامونش میپردازد. چهلتن در رمان «تالار آینه» به موقعیت زنان در جنبش مشروطه میپردازد؛ زنهایی که با رازهای مگویشان تنها، حسرتزده و عاشقاند. چهلتن در این رمان دنیای زنان اشرافی عصر قاجار را به روشنی ترسیم میکند. او در خلال نمایش تعارض میان پدیدههای مدرن در جامعه سنتی موردنظرش، تجددی را نشان مخاطب میدهد که اغلب فردی است و بر مدار حرکت جمعی شکل نمیگیرد و از همین روست که دوام ندارد و توخالی است.وجه تاریخی آثار چهلتن هم بسیار شاخص است. داستانهایی که در یک بستر تاریخی روایت میشوند و با تاریخ معاصر گره خوردهاند و البته به روح تاریخ هم وفادارند. او با تکیه بر نقل وقایع روزمره و زندگی معمول شخصیتها داستانش را پیش میبرد. او از نوشتن درباره شخصیتهای شناختهشده تاریخ صرفنظر میکند و جزءپردازانه زندگی آدمهای ناشناخته و معمولی را روایت میکند. درواقع بخشهایی مورد توجه اوست که در آن قهرمانهای تاریخی حضور ندارند. او در این راه تلاش میکند داستانهایی در مقیاس جهانی بنویسد و از همین رو کتابهایش در خارج از مرزهای ایران هم مورد اقبالند و به زبانهای دیگر ترجمه و خوانده میشوند. و البته «تهران» هم یک هویت مستقل در آثار اوست و اغلب زیرلایههای مخوف آن در روایت دیده میشود و همینطور گویش تهرانی، باورها و جغرافیای شهر تهران در داستان پررنگ است. او در «تهران، شهر بیآسمان» فرجامهای مصیبتبار این شهر را بررسی میکند و توجه ویژهاش را به تحولات اجتماعی و تاریخی این کلانشهر نشان میدهد. او در این رمان گاهی سیاست را احضار میکند و گاهی لمپنها را به عرصه میآورد و از حاشیه شهرها و آدمهایش میگوید. اما «سپیدهدم ایرانی» را شاید بتوان نقطهعطفی در تاریخ نوشتن چهلتن دانست. کتابی که نامزد جایزه کتاب سال ایران شد اما او از این نامزدی خود را بیرون کشید و همین شاید سرآغاز بیمهریها نسبت به آثار او شد. او در جایی از این کتاب مینویسد: «من از همین مردم است که میترسم. میل سیریناپذیر آنها برای حذف مطلق بقیه مرا میترساند.» او در جای دیگری از این کتاب انگار شرایط اکنون جامعه ایرانی را به صورت شفاف بیان میکند: «این ملت حرکت دستهجمعی بلد نیست، متعادل نیست و از حفظ توازن عاجز است. ظرافت در رفتار را نمیشناسد...»
نویسندهای که مدام بهدنبال کورسوی امیدی برای استمرار نوشتنش است. او در مجموعهداستان «چندواقعیت باورنکردنی» به انگیزهها و شیوههای گوناگون خودکشی شخصیتهای روشنفکر سیاسی و فرهنگی میپردازد. شخصیتهایی چون کلنل فضلالهخان و همینطور صادق هدایت. پس از نوشتن بیست اثر داستانی، درحالیکه تلاش بسیاری برای منزویکردنش صورت گرفته اما او همچنان حضور دارد و درون همین مرز مانده است، درون همین فضای رخوتزده و یأسآلود. نویسندهای که تاریخ برای او، یک موتور پیشبرنده داستانی است. تاریخی که در آن مشروطه مبدا است. او نقطه عزیمت همه مطالبات دموکراتیک امروز انسان ایرانی را از همین مشروطه میداند. درواقع میتوان او را همچنان نویسندهای مشروطهخواه دانست، درون جامعهای که وا مانده در محققشدن آرمانهای مشروطه.
این یادداشت در روزنامه آرمان 20تیر97 به نشر رسیده است.
لینک پیدیاف:
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/1782/7
لینک تکست: