گربه شیشه را خوب میفهمد

اگر پرنده بود هزار بار سر کوفته بود برای آنچه پشت شیشه آب دهانش را به راه انداخته اما این گربه شیشه را خوب میفهمد. او از جایش جنب نمیخورد و چنگ به چیزی نمیاندازد چرا که مفهوم شیشه را در این شهر بی در و پیکر دریافته است. او خوب میداند که شیشه یعنی همه چیز هست اما تنها برای نگریستن. برای همین هم غریزهاش را ساعتها توی مشتش نگه میدارد و به انتظار مینشیند تا پاداش صبرش را با یک کف دست آشغال گوشت بگیرد. پرندهها اما شیشه را نمیفهمند، سر میکوبند و خودشان را آش و لاش میکنند و دست آخر هم به چیزی که میخواهند نمیرسند.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 12:22 توسط رضا فکری
|