گزارشی از مجموعه داستان‌های چاپ‌شده در سال 93 نوشته رضا فکری

 

گزارشی از مجموعه داستان‌های ایرانی چاپ‌شده در سال 93

دوره‌های داستان‌نویسی را به طور معمول بر مدار دهه می‌سنجند و به هر دهه هم باز به طور معمول امری نسبت داده می‌شود که اغلب نویسندگان آن دوره در محوریت همان امر مبادرت به نوشتن داستان می‌کنند. موج‌هایی که به وجود می‌آیند گاهی ریشه در همه‌گیر شدن ترجمه‌ی داستان‌های خارجی دارد و برای مثال در داستان کوتاه، دوره‌ای همه مدل کارور می‌نوشتند و گاهی هم البته ریشه در هجوم پرشتاب وقایع اجتماعی، سیاسی مملکت دارد که دیگر سنجش بر مبنای دهه را کاری عبث می‌نمایاند. هنرمندی که به طور طبیعی در خلاء نمی‌نویسد و گسسته از جامعه نیست، سیر وقایع چنان تاثیری بر او می‌تواند بگذارد که در دوره‌هایی کوتاه، گونه‌گونی شگرفی در خروجی اثر هنری او دیده شود. به هر روی حالا که سال 93 رو به اتمام است شاید بتوان این دوره‌ را هم به قدر همین یک سال اخیر، جمع‌بندی مختصری کرد و برآوردی از ادبیات داستانی و به طور مشخص‌تر داستان کوتاه، در این سال ارائه نمود. این‌که داستان کوتاه بر چه مداری چرخیده است؟ و در این سالی که گذشت چه کرده‌ایم؟ و کجای کار ایستاده‌ایم؟ و چه منظره‌ای فراروی‌مان گشاده است؟

پیش از این البته با روی کار آمدن دولت جدید اُمیدهای بسیاری برای رفع توقیف کتاب‌های در محاق مانده ایجاد شده بود و به نظر می‌رسید که آثار داستانی با تصحیح‌های اندک، به بازار نشر راه پیدا خواهند کرد و ایرادهای خنده‌آور پیشین، دست از سر ادبیات داستانی بر خواهند داشت. وقتی همه جا جار زده شد که شیرها باز شده و دیگر داستانی نیست که پشت در مانده باشد، همه‌ی چشم‌ها به در دوخته شد. یعنی نظر عام بر این بود که به دلیل محبوس بودن بخشی از ادبیات در ممیزی است که ادبیات داستانی چنین بی‌رمق است و از این منظر در دو سال گذشته این توقع ایجاد شده بود که با آزاد شدن یک‌باره‌ی این نیروها، شرایط تغییر خواهد کرد و داستان‌نویسی به اوج شکوفایی خودش خواهد رسید و مخاطب را شگفت‌زده خواهد کرد. البته نوشتن ندارد که هم سال پیش چنین نبود و هم سالی که پایانش را به انتظار نشسته‌ایم چنان آش دهان‌سوزی برای داستان کوتاه نبوده است.

داستان‌کوتاه‌نویس ایرانی، البته بهانه‌های دیگری هم داشت و مُدام بر این طبل می‌کوفت که بساط داستان کوتاه اساسا در دنیا برچیده شده است و تنها رُمان است که می‌درخشد. نوبل ادبیاتی که آلیس مونرو در حوزه داستان کوتاه از آن خود کرد اما تا مدتی نسخه این حرف‌ها را در هم پیچید. واقعیت این است که داستان‌کوتاه‌نویسی در ایران برخلاف آن‌چه که در سایر ممالک متمدن مرسوم است تنها مدیومی برای ارائه جهان‌بینی نویسنده نیست و درواقع بهترین راهی نیست که نویسنده به آن شیوه، نمایشی هنرمندانه از اندیشه و عواطف انسانی بخواهد ارائه کند. داستان كوتاه در همه جای دنیا هدفي ساده دارد و آن آشكار كردن جنبه‌ای از يك شخصيت است و نويسنده بايد از همان ابتدا تمام عناصر و كلمات داستان خود را به منظور القاء يك تأثير كلي شكل دهد و داستانش را بنويسد. همین‌طور این قالب به دلیل محدودیت‌هایی که در پرداخت مناسب شخصیت در آن وجود دارد و ساختار محدود آن که تنها امکان طرح برشی از یک مقطع، یک شخصیت و یا یک زمان در آن مقدور است، نیازمند نگریستنی حتا تخصصی‌تر است. در این‌جا اما داستان کوتاه اغلب مسیری برای نوشتن رُمان تلقی می‌شود و درواقع فاقد تشخص لازم است و به جز تعداد انگشت‌شمار نویسنده‌ای که داستان کوتاه را به صورت تخصصی می‌نویسند، باقی نویسنده‌ها این حوزه را برای نوشتن انتخاب نکرده‌اند و تنها بنا به ضرورت و موقعیت، داستان کوتاه می‌نویسند. داستان‌هایی که گاه حتا پس از چاپ رُمانی موفق و از پستوی سال‌های گذشته‌ی نویسنده گردآوری و آماده چاپ می‌شوند.

امسال هم هم‌چون سال‌های پیش از صنف‌های دیگر هنری، به داستان‌نویسیِ کوتاه روی آورده بودند که البته چندان تعارضی در میان نویسنده‌جماعت برنیانگیخت و تئاتری‌ها و شاعرهایی که کتاب شعرشان پیش‌تر بیرون آمده بود و روزنامه‌نگارهایی که سال‌ها در حوزه مطبوعات قلم زده بودند در این جمع حضور پیدا کردند. نیمی از نویسندگان اين آثار منتشرشده در سال 93 متولدين سال60 به بعد هستند. يعني نسل بعد از انقلابی که حالا به عرصه رسيده است. حضور مؤثر و پر رنگ این نسل تازه‌ی داستان‌نویس که از پس امکانات رسانه‌ای و بهره گرفتن از گسترش اطلاعات و در بستر وسیع اینترنت شکل گرفته، بدیهی است که جهان‌بینی دیگری ارائه می‌کند که با جهان‌بینی داستان‌نویسی که چند دهه داستان‌نویس است و با این مقوله‌های نو طبعا نامانوس‌تر است، تفاوت عمده باید داشته باشد.

اگرچه دو سه مجموعه در این فضا و از این نسل درآمدند که درآمده باشند، به اعتبار این‌که سرعت بر تمام زندگي انسان سیطره دارد و نویسنده باید براي بيان حرف‌هاي خودش متوسل به راه‌های انتقال سریع‌تری باشد و داستان كوتاه یکی از همان راه‌های سریع است اما آثار شاخص‌تری هم در این میان بودند که حرفی برای گفتن داشتند. در میان این نسل البته همچنان توجه بیش‌تر به زبان و فرم و کم‌توجهی به مضمون حرف اول و اساسی را می‌زد که پیش از این هم روال معمول نویسنده‌های جوان‌تر داستان کوتاه بوده است و دلایل مخصوص به خودش را هم داراست. این‌که زندگی بسیار پیچیده‌تر از این حرف‌هاست که بتوان آن را به شکل مضمونی مستقل و واحد ارائه کرد و این‌که مضمون‌ها اغلب تکراری‌اند و تنها در قالب‌های متفاوت از هم می‌توان آن‌ها را از وضعیت تکرار خارج کرد و حرف‌هایی از این دست. نکته جالب توجه اما این است که درست در میان همین نویسندگان جوان هم گاهی عنایت ویژه به مضمون دیده می‌شود و چند مجموعه به فاصله‌های میان گروه‌های اجتماعی و به خصوص مردمان فرودست‌تر اجتماع پرداخته‌اند و این نگاه، نگاهی غیر توریستی و برخاسته از دل همین گروه از مردم است و تمام جزئیات زیستی و اجتماعی‌شان را از منظر شخصیت‌هایی از این دست به تصویر می‌کشد. مجموعه داستان "تهران_28" نمونه‌ای شاخص از این داستان‌ها است که از قضا نشری گمنام (پیدایش) آن را به بازار نشر ارائه کرده است. این مجموعه داستان همان‌گونه که پیش‌تر هم اشاره شد به مدد استفاده از بستر زبانی این گروه اجتماعی توانسته ارتباط خوبی با مخاطبش برقرار کند. مجموعه‌های دیگر این نسل تازه‌ی نویسنده هم از این قسم صناعت‌های زبانی بی‌بهره نبوده‌اند و اغلب هویت نوشتار خود را در فرم و بازی‌های زبانی جسته‌اند. هرچند فضاسازی در میان این دسته از نویسندگان پُر رنگ بوده و با توجه به تجربه‌های زیستی شهر محل سکونت‌شان از همان فضاها نیز تاثیر پذیرفته‌اند. مثل مجموعه داستان "قرمز جدی" دنیا مقدم راد که از شهر به عنوان رویدادگاه‌های داستان بهره برده و به خود شهر به مثابه یک شخصیت در داستان هویت داده است. داستان‌های دیگری هم در فضاهای بومی شکل گرفتند که از همین موقعیت‌های کمتر شناخته شده برای مخاطب بهره‌ی خوبی بردند. محیطی كه آن را با هوشمندی انتخاب كرده‌اند و فضایی که به حد كافی جا برای هرگونه ماجرایی در آن وجود دارد. مجموعه داستان "کشور چهاردهم" الهام فلاح، مجموعه داستانی است با حوادث پیاپی و کارکترهای متعدد که بستر شکل‌گیری داستان‌ها روستایی گیلانی است در سال‌های دهه چهل و در اوج فقر و خرافه که با پرداختن به همین فضاهای بومی و استفاده از مثل‌های عامیانه در گویش گیلکی رویدادگاه داستانی را به عنصری اساسی در مجموعه‌اش بدل کرده است و یا "در کفن خاکستر" میلاد ظریف که از  فضای بومی جنوب کشور در داستان‌های خود به شکل قابل توجهی بهره برده است و عنصر فضا بیش از دیگر عناصر تشکیل دهنده داستان‌های این مجموعه خود را به مخاطب عرضه کرده و وهم برخاسته از این فضا نیز به غریب بودن داستان‌ها و جذابیت‌شان افزوده است. در این مجموعه‌ها انبوهی از جزئیات، داستان را در بر گرفته و فضای زنده‌ای را پیش روی مخاطب گذاشته است. به هر حال این مجموعه‌ها  اغلب تاکیدشان بر محل وقوع داستان است.

از متولدین دهه شصت که بگذریم رگه‌های بومی در مجموعه داستان‌های نویسنده‌های قدیمی‌تر نیز دیده می‌شود. "من و محمد فری" امین فقیری در شیراز می‌گذرد و "گاه‌گرازها" رضا زنگی‌آبادی که اگرچه بازچاپ مجموعه‌ای است که نخستین بار در سال 81 به نشر رسیده اما به نوعی از رگه‌های بومی برخوردار است. در استفاده از عناصر بومی بدیهی است فضاسازی از مولفه‌های پراهمیت به شمار می‌رود که گاهی داستان را برای مخاطب غیر بومی رازآلود و وهم‌انگیز می‌کند و درواقع فضا در این داستان‌ها خود بدل به یکی از شخصیت‌های داستان می‌شود. در مجموعه‌ی " مثل کسی که از یادم می‌رود" سیاوش گلشیری اما با این‌که با نویسنده‌ای از اصفهان روبرو هستیم، نگاهی فرابومی در داستان دیده می‌شود و عمدتا در محوریت تنهایی و انزوای انسان معاصر داستان‌ها را پیش برده است و یا ناتاشا محرم‌زاده در "برای پیرهنت می‌میرند"  با این‌که نویسنده‌ای گیلانی است اما  اغلب با دست‌مایه قرار دادن برخی مضمون‌های اجتماعی و روان‌شناسی و در فضای دنیای امروز داستان‌هایش را نوشته است. در در بعضی دیگر از مجموعه‌ها هم اغلب با مضامینی همچون تنهایی، حزن، ناکامی، حسرت و آرزو، جبر و رابطه پدر و فرزندی روبرو هستیم. به طور کلی می‌توان گفت کتاب‌دومی‌ها نتوانستند اقبال کتاب اول‌شان را به دست بیاورند و چندان پرفروغ‌تر از کتاب اول ظاهر نشده‌اند. این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که برخی از این دست مجموعه‌ها پیش از این در انتشاراتی‌های شهرستان‌ها به چاپ می‌رسیده‌اند ولی امسال ناشرین هم البته نسبت به نشر آثارشان اقبالی نشان دادند و نشرهای معتبر مرکز هم اغلب این آثار را به چاپ رساندند.

اما در میان باسابقه‌ترهای داستان‌نویس هم مضامینی همچون بیماری، پیری و مرگ، رنج، سرخوردگی، ناامیدی و زوال و فراموشی دیده می‌شود که در نوع خود جالب توجه است. مجموعه داستان "ته خیار" هوشنگ مرادی کرمانی مجموعه‌ای است به موضوع‌های غم‌انگیزی مثل بیماری، پیری و مرگ اشاره دارد ولی دراین زهرخند به جنبه‌های طنزآمیز این واقعیت‌های تلخ پرداخته شده و مرگ بن‌مایه مشترک همه‌ی داستان‌ها است. "بعد دیگر نمی‌توان خوابید" ناتاشا امیری هم قالب‌های فرمی متنوع پیش روی مخاطب گذاشته است و زوایای دید متنوعی را برای روایت داستان‌هایش برگزیده، از زاویه دید اول شخص جمع تا زاویه دید سوم‌شخص با محدودیت های متفاوت و زاویه دید اول شخص. این‌که نویسنده‌ای بخواهد در فرم و زبان دست به تجربه‌های جدیدی بزند طبیعی است اما این خطر هم وجود دارد که  این داستان‌ها حس و حال داستان‌های موفق قبلی او را نداشته باشند. در این میان "فرصت دوباره" گلی ترقی پس از مدت‌ها امکان گلی ترقی‌خوانی را برای مخاطبینش فراهم آورده که در تازه‌ترین اثرش، تلاش کرده تاریخ خود را بنویسد.

با نگاهی کوتاه می‌توان دریافت که در سیاهه‌ی داستان‌کوتاه‌نویسی سال 93 اغلب پای مضمون است که لنگ می‌زند و خط داستانی در مرتبه دوم و چندم اهمیت قرار دارد. داستان‌ها چندان بر محور ترس‌ها و كنجكاوي‌هاي بشری و در پی یافتن پاسخ پرسش‌های ازلي و ابدي زندگي انسانی نبوده‌اند و بیش‌تر به تنهايي و انزواي افراد زير بار تحولات زندگي معاصر پرداخته‌اند. شخصیت‌هایی که چندان آمادگی تنش و اصطکاک و رویارویی با افراد دیگر جامعه خود را ندارند و در پی تغيير دادن مناسبات اجتماعي و تعیین درست‌تر جایگاه اجتماعی خود نیستند. این شخصیت‌ها عمدتا سرخوردگانی هستند که از هرگونه تغییری در محیط اطرافشان ناامید شده‌اند. گویی سال‌های سال بر دری کوفته‌اند و حالا و در این زمان دریافته‌اند که این در بازشدنی نیست. شخصیت‌ها فاقد جسارت و خالی از ستیزندگی لازم هستند و کسی را به مبارزه نمی‌طلبند. بیشترشان داستان‌هایی ساده درباره‌ی انسان‌هایی معمولی‌اند. تقریبا اتفاق خاصی در داستان‌ها رخ نمی‌دهد و اغلب تلنگری ساده موجب دگرگونی زندگی شخصیت‌ها می‌شود. از شخصیت‌های پیچیده و به خصوص شخصیت‌های زن پیچیده اثری نیست. حتا در آن مجموعه‌هایی که زنان نویسنده‌ی آن بوده‌اند نیز زنِ شاخص و تاثیرگذاری دیده نمی‌شود و اگر زن حضوری دارد بیشتر بر وجوه اجتماعی حضور او در جامعه تکیه می‌شود و درونیات او و پارادُکس‌های درونی زن و زنانگی‌اش واکاوی نمی‌شود. سبک‌ها ساده و بی پیرایه‌اند و دیگر از پیرنگ‌های چند لایه و شخصیت‌های پیچیده خبری نیست. مهم‌تر این‌که از وقایع بهت‌آوری که رُخ می‌دهند و تاریخ را می‌سازند و خط سرنوشت مردمان را تغییر می‌دهند، اثری نیست. تنها کورسوی امید همان چند مجموعه‌ای است که به شهر و به مردم ساکن در آن، نگاه عمیق‌تری انداخته‌اند و آینه‌ای شده‌اند بر وقایعی که زیر پوست آن می‌گذرد. دوره‌ی نمایش انزوای مردان یا زنانِ تنهای معاصری که در پوستین خودشان فرو رفته‌اند و تا خرخره نسبت به اتفاقات اطرافشان بی‌تقاوت‌اند هنوز به سر نیامده ظاهرا و از نویسنده‌ی سرخورده و از این ملالِ اجتماعی همه‌گیر همین‌ها زاده می‌شود طبعا.

این گزارش در ماه‌نامه تجربه شماره35 نوروز94 به نشر رسیده است.