جذابیت یک فمینیست

اِستلا گیبسون زن کارآگاه سریال The Fall بی برو برگرد یک فمینیست تمام عیار است و البته این برای او تنها یک الزام کاری برای دوام آوردن در یک محیط مردانه و پُر جرم و جنایت نیست. او خودش را همیشه جذاب و خوشپوش نگه میدارد و در عین حال به هیچکدام از مردهای دور و برش باج نمیدهد. در توانایی و هوش پلیسی چندین پله بالاتر از همهی آنها میایستد و به عنوان زن کارآگاهی که از پلیس لندن به ایرلند شمالی آمده، همه را در شخصیت کاریزماتیک خود فرو میبرد. به خوبی از پس رفتارشناسیِ قاتل سریالی تحت پیگرد داستان برمیآید و به نوعی توجه قاتل را هم برمیانگیزد. پل اِسپکتر، قاتلی که مادرش در کودکیِ او، خودش را کشته و به عنوان یک بچه پرورشگاهی با آزار جنسی هم مواجه بوده، به سادگی میتواند یک کلیشهی تمامعیار از این دست قاتلها باشد اما همچون همهی شخصیتهای خوبِ پرداختشده، ویژگیهای منحصر به فرد دیگری هم دارد. او یک مرد خانواده است و از دو کودکش به شدت مراقبت میکند و کوچکترین رفتار خشونتآمیزی با همسرش ندارد و زناشویی مرتب و منظمی هم با او برقرار میکند. او از همهی زنهای موفق جامعه، همهی آنهایی که از او بالاتر ایستادهاند متنفر است و کشتن آنها را نیز از همین رو انجام میدهد. او نماد مَرد یک جامعهی مدرنِ مردسالار است. او به زن درماندهای که شوهرش او را زیر مشت لگد میگیرد مشاوره میدهد تا بتواند دور از خشونتهای خانگی و در آرامش زندگی کند، به زن متوسطی که حتا اسم سوفیا لورن هم به گوشش نخورده کمک میکند اما باقی زنهای شاغل و موفق جامعه را خفه میکند و آنها را پس از مرگ همچون یک مانکن فروشگاهی کج و راست میکند و مثل یک شیء با آنها برخورد میکند و از آنها عکس میگیرد، برخوردی که حین زنده بودنشان از انجام آنها عاجز است. پل اِسپکتر اما در حمل این عقدههای کودکی تنها نیست و به نوعی اِستلا گیبسون، کارآگاه زن داستان نیز کمبود محبت پدری را از کودکی با خود حمل میکند، این دو اگرچه با هم رقابتی تنگ دارند و یکی در پی دیگری است اما به نوعی همسرنوشتاند. زن کارآگاه نیز همبسترهایش را خودش برمیگزیند و به آنها مسلط میشود و مردها درواقع همه زیر فرمان اویند و شکی نیست که او هم درون ذهنش فانتزیهای خطرناکی را میپروراند و برای نمونه او هم هنگام خوابیدن با کارآگاهی پایینرتبهتر از خودش با ناخنهایش پشت او را خراش میدهد. تنها فرق او با مرد قاتل این است که او همه این افکار را همچون بسیاری از مردم دیگر تنها در ذهنش نگه میدارد و پا را از مرزهایی که برای خود در نظر گرفته فراتر نمیگذارد اما مرد قاتل فانتزیهای ذهنش را عملی نیز میکند. از همین رو است که زن کارگاه با مرد قاتل داستان کاملا همسوست و در صحنه پایانی سریال و در وضعیتی کاملا احساسی، با تیر خوردن مرد قاتل، اِستلا همه عوامل پلیس را برای کمک به او فرامیخواند. گویی دارد یگانه عشق زندگیاش را از دست میدهد.