سیاستورزیِ ناگزیر یک نویسنده

در نیمههای قرن گذشته، فیدل و انقلاب کوبا چنان تاثیر عمیقی بر جوانان لاتین و سراسر دنیا گذاشت که آثارش تا امروز پابرجاست و تمایلات چپ و مبارزههای ضد دیکتاتوری شاید اولین حسی است که هر جوان آمریکای لاتین تجربه میکند. در آن سالها، در نظر مردمی که در احقاق حقوق اولیهشان در مانده بودند، تنها مبارزهای اینچنین، نقشهی راه آزادی کشور مصیبتزدهشان بود. یوسا هم بیرون از این دایره نبود. هرچند که ماریو بارگاس یوسا، پس از مشاهدهی اولین نشانههای دیکتاتوری در کاسترو و انقلاب کوبا، به مخالفت با او برخاست و از مخالفت با دیگر دیکتاتورهای آمریکای لاتین، همچون پینوشه نیز چشم نپوشید. حالا دیگر یک "راستِ" به تمام معنا بود و این روند را تا آنجا پیش برد که در سال 1990 با پشتیبانی احزاب راستگرای پرو، وارد انتخابات ریاست جمهوری شد و در مقابل آلبرتو فوجیموری، یک معلم ریاضیِ کمتر شناخته شده، مقام ریاست جمهوری را واگذار کرد. فوجیموری البته چندین سال بعد به جرم فساد زندانی شد. دموکراسی در بسیاری از کشورهای امریکای لاتین آبکی بود. قوانین اگرچه سر و شکلی دموکراتیک داشتند اما با یک حکومت اقتدارگرا نیز گره خورده بودند. در حالی که نظامیهای "راست" و انقلابیون چپ هر دو از عوامزدگیِ مردم آمریکای لاتین بهره میبردند، اعلام گرایشِ در ابتدا "راست" و سپس "لیبرالِ" یوسا، در واقع اعلام تنفر از هر دو گروه بود. همین اتخاذ مواضع ضد چپ بود که از اعتبار او در فضای سیاستزدهی آمریکای لاتین کاست. از آن گذشته چنین فعالیتهایی او را از حوزهی ادبیات دور کرد و به عقیدهی بسیاری از صاحبان نظر، او با پیش گرفتن همین تفکرات"راست" و تاختن به چپهای آمریکای لاتین بود که سالها از دریافت جایزه نوبل دور ماند.
نوبل سال 1982 ادبیات به جادوهای مارکز رسیده بود. مارکز، فوئنتس و یوسا، ادبیات آمریکای لاتین را جهانی کرده بودند و مردم دنیا شیفتهی ادبیات آمریکای لاتین شده بودند. یوسا در واقعگراترین حالت ممکن به شخم زدن ساختار قدرت در آمریکای لاتین در داستانهایش میپرداخت و به نوعی سیاسیترین نویسندهی آمریکای لاتین و جهان شناخته میشد. او در جایی زیسته بود که در آن خشونت رابطهی میان آدمها را مشخص میکرد و اولین رمانش را در محل زادگاهش پرو و در موضوع دخالت نظامیان در عرصه سیاست و تبعات ویرانگر آن نوشته بود. "سالهای سگی" چنان حساسیتها را برانگیخت که نسخههای بسیاری از آن آتش زده شد. او که در اسپانیای دورهی فرانکو، برای چاپ کتابش به سانسور نیز تن داده بود، دیکتاتوریها و حکومتهای نظامی دیگر آمریکای لاتین را هم در رُمانهایش وارد کرد. وقایع رُمان "جنگ آخر الزمان" در کشور برزیل و "سور بز" در کشور دومنیکن میگذرد. آمریکای لاتین از نظر او تن واحدی بود که اشتراکات بسیاری همچون زبان و فرهنگ و سنتها و افسانهها و حکومتهای اقتدارگرا، سرنوشتشان را با هم یکی میکرد. سال 2010 برای او سال نوبل ادبیات بود و آکادمی برای "ترسیم ساختار قدرت" و "ارائه تصویر شفاف از مقاومتها، شورشها و شکستهای آدمهای جامعه" از او ستایش به عمل آورد.
اگرچه او به شیوهای هنرمندانه به مراتب قدرت اشاره میکند و به دیکتاتورهای شناخته شدهی زمانهاش میپردازد اما در ضمن نقش مردم عادی را هم در به قدرت رسیدن آنها نادیده نمیگیرد. چنین مردمی از نظر او هرکدام خود دیکتاتورهای کوچکی هستند که حضورشان در جامعه به مراتب خطرناکتر از دیکتاتورها است. به زعم او اگرچه هر نویسندهای در آمریکای لاتین ناگزیر از سیاسی بودن است و به نوعی این موضوع با مسئولیت اجتماعی و شهروندیاش عجین شده اما به سیاست نمیتوان به شکلی آرمانگرایانه نزدیک شد. آرمانخواهیِ سیاسی، در بسیاری از موارد جز با اعمال تغییرات وسیع اجتماعی و جز با قتل و کشتار و جنگ داخلی و نظایر اینها حاصل نمیشود. پیام روشن یوسا به عنوان یک روشنفکر و یک نویسندهی تمامعیار به مردم جهان سوم این است که باید سیاست ورزید اما نباید در سطوح بالای قدرت سیاسی خود را آلوده کرد. آرمان شاید تنها در هنر است که فرصت جوانه زدن و نمو پیدا میکند.
این یادداشت در هفتهنامه "صدا" 13تیرماه 94 به نشر رسیده است.


